حقوق بشر و سير تاريخي و فلسفي آن

 

حامد شفايي:

حقوق بشر و سير تاريخي و فلسفي آن

امروز، دهم دسمبر مصادف است با سالروز پذيرش مهمترين اعلاميه جهاني از سوی جامعه ملل؛ دهم دسمبر 1948 که روز تاسيس کميسيون حقوق بشر ملل متحد و قبول اعلاميه جهاني حقوق بشر از سوی سازمان ملل متحد و کشورهای عضو آن است، يکي از بهترين روزهای است که بشر  ارزشهای انساني خود را در قالب يک اعلاميه مشترک برای داشتن جهان عاری از ظلم و استبداد اعلان کرده است. اين اعلاميه کوتاه، اما جامع و پر ارزش است؛ بيقين مي توان گفت که اگر مفاد اين اعلاميه اجرا و رعايت شود، ما در صلح و عدالت و برابری و امنيت زندگي مسالمت اميزی را خواهيم داشت.


خوشبختانه هر روز که مي گذرد، انسانها بيشتر از پيش به اهميت و فوايد اين اعلاميه 30 ماده ای پي مي برند. با گسترش دموکراسي در جهان و فرصت يافتن مردم بر سرنوشت سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادی خويش، پذيرش و احترام اين اعلاميه و ارزشهای والای آن  نيز سهلتر مي شود.


بهر صورت،

انسان که موجود اجتماعي صاحب عقل و ظرفيت تفکر و بينش است، با تلاشهای خويش توانسته است زندگي و محيط خود را تغيير دهد و انواع تسهيلات و آسايش و رفاه را برای خود فراهم آورد، ولي در رعايت حقوق انساني همنوع خود سعي کافي نکرده و همه چيز را از ديد منافع شخصي خود درست و يا نادرست تفسير کرده است.


آيا هيچ از خود پرسيده ايم که در مورد زندگي در صلح و امنيت و همزيستي مسالمت آميز، انسانها چقدر تلاش کرده اند؟ بلي جواب مثبت است. با مطالعه تاريخ به اين واقعيت ارزشمند مي رسيم که انسان در طول تاريخش برای زندگي بهتر و امنتر و آزادانه تر تلاش کرده است. در سراسر تاريخ، انسان برای آزادی و عدالت مساعي بخرج داده و تعداد زيادی جانهای عزيز شان را در راه اين ارزشهای متعالي از دست داده اند. ارزشهای انساني و دست آوردهای آن به آساني بدست نيامده اند، بلکه برای آنها انسانها بهای سنگيني را پرداخته اند. تنها برای آزاد زيستن، بشر قرنها مبارزه کرده است تا از قيد اسارت همنوع خود آزاد باشد.

 


واقعيت اين است که در طول تاريخ، فلاسفه و دانشمندان به اين انديشه بوده اند که با چه نوع سيستم و نظام اجتماعي، انسانها عادلانه تر، با رفاه تر، آزادنه تر و بهتر و انساني تر زندگي مي توانند و هر کدام با اين اهداف شايسته سالهای زيادی از عمر با ارزش خويش را صرف کرده و در اين راه متحمل دشواريهای فراوان شده اند. اين فلاسفه، اعم از فيلسوفان غربي و ديگر ملل جهان در ارزشهای والای انساني مانند اعلاميه جهان حقوق بشر، دموکراسي، آزادی، برابری، برادری، تعالي، مبارزه با نژاد پرستي و غيره، نقش اول و توليدی را داشته اند. آنها خلاق اين ارزشها بوده اند. دانشمندان غربي از سقرات که اولين شهيد راه آزادی و علم بود تا شاگران وی چون افلاطون و ارستو و فلاسفه عصر ميانه چون مکيا وللي،توماس هابز، جان لاک، روسو، نيچه ، گاليله و فلاسفه و دانشمندان عصر جديد چون نيوتن، انگلس، مارکس، کنت، کارل پوپر و...، همه با تحمل رنجها و شکنجه های فيزيکي که توسط مستبدان و خودکامه گان عصر خويش ديدند و يا از عدم درک و فهم نظرات شان توسط مردم جاهل  دوره ای خود عذاب روحي کشيدند و حرفهای دل شان را مجبور شدند بر روی کاغذ و يا با طبيعت بگويند، همه در اين راه تلاش کردند و نسل به نسل اين ارزشها را تکامل بخشيدند.


امروز وقتي واژه های با ارزش چون عدالت، آزادی، دموکراسي، برابری، حقوق شهروندی و غيره را در قانون مند ترين کشورها مي بينيم همه در يونان باستان توسط فلاسفه بزرگ چون سقرات و افلاطون و ارستو ذکر شده است و هيچ چيز آن چندان تازگي ندارد. دموکرات ترين سيستم اجتماعي در يونان باستان بوده است. در آنجا دموکراسي مستقيم بود که ما امروزه نمونه آنرا تنها در کشور سوئيس با يکسری تغييرات  ملاحظه مي کنيم.


سئوال در اينجاست که چرا بشر که توانسته، کرات ديگر جهان را بي پيمايد و اتم را کشف کند و تقريبا هيچ چيز برای انسان که اراده کرده دشوار نبوده است؛ اما چرا در نظامي اجتماعي ايده آل خويش اينقدر ضعيف و تنبل و کند بوده است که انديشه ای 3000 قبل را ما تازه توانسته ايم تنها در بخش کوچکي از جهان توسعه دهيم؟

چرا ما در اين را کوتاهي کرده ايم؟ يا چرا در راه تحقق آن مشکل افزايي نموده  ايم؟

بشر با پرداخت چه بهايي به اين ارزشها رسيده اند؟

هر کشوريکه دموکراسي و ارزشهای حقوق بشری در آن نهادينه حقوقي شده و در عمل اجرا گرديده است، تاريخ خونين و انسان کشي خود را با پست ترين روشها گذرانده است. نگاه کنيم به تاريخ ايالات متحده امريکا، نگاه کنيم به تاريخ تک تک کشورهای اروپايي، نگاه کنيم به تاريخ کشورهای نو دموکرات مانند بعضي ممالک آسيايي و افريقايي و اروپايي شرقي و امريکای لاتين تا همين افغانستان کنوني، همه و همه متاسفانه از جنايت بر عليه هم نوع خودش حکايت مي کند! چرا؟ چرا بشر هرچه دانشش و فهمش بيشتر مي شود وحشي تر مي گردد؟ اگر در عصر حجر همديگر را با سنگ هدف قرار مي دادند، در عصر حالا با سلاحای اتمي و ميکروبي کشتار جمعي همنوع خود و ديگر موجودات زنده ای زمين را مي کشند؟ داشتن فرهنگ و تمدن هزاران ساله چه معني دارد و چه سودی دارد؟ انسان قران 21 چه مي کند؟ عقل و شعور و معرفت انساني و اخلاقي اش و دانشش کجا رفته است؟


روزی، حدود 3000 سال پيش، لائوتزو فيلسوف بزرگ چين با ابداع فلسفه تائوئيسم، مساوات و برابریرا پايه گذاشت که ما اکنون در مدرن ترن کشورهای دموکراتيک مانند کشورهای اسکانديناوی بحث مساوی جنسيت را بين زن و مرد مي کنيم، ولي لائوتزو در آن عصر اين فلسفه را آورده است که متاسفانه دانشمندان غربي در هيچ اثر خود به اين کار لائوتزو اشاره نداشته است. حتي خود چيني ها نيز غفلت کرده و کم لطفي داشته اند.

بحث اصلي در اين نيست که کي ها اين ارزشها را برای اولين بار بيان داشته اند، سئوال مورد بحث در اين است که وقتي بشر به اين ارزشهای گرانبها هزاران سال پيش پي برده اند، چرا اينقدر در برابر آنها ضديت و مخالفت کرده و سد اجرای سريعتر آن شده اند و سر انجام اين ارزشها بسيار دير و آهسته در بخشي از جهان پذيرفته شده و توسعه يافت انده و ولي در بخش وسيع آن هنوز هم راه نيافته اند. چرا هنوز هم با آنها ممانعت مي شود؟


بعنوان مثال اعلاميه جهاني حقوق بشر و اعلاميه ای که قبل از آن بنام اعلاميه حقوق بشر در انقلاب کبير فرانسه اعلان شد تقريبا بطور کامل کپي فلسفه ای جان لاک بنيانگزار ليبراليسم است. من شخصا،  چيزی جديدی در اعلاميه جهاني بشر بيشتر از آنچه جان لاک گفته است نديدم و جان لاک در سال 1632 به دنيا آمد و ازين تاريخ تا بحال بيش از چهار قرن مي گذرد و اروپا تحولات بزرگي را چون انقلاب کبير مردم انگلستان بر ضد استبداد شاهي و اعدام چالز اول پادشاه انگليس و مشروطه ساختن حکومت از نظام شاهي مستبد و انقلاب برزگ فرانسه ، برداشتن سلطه کليسا و غيره سپری شده است ولي حتي در اروپا اين ارزشها که زادگاه آن بوده است کند پيش رفته و بسختي قبول شده است.

اين اروپا را که امروزه اميد دموکراسي جهان شده است، تاريخ قرن 20 آن حکايت از بربريت انسان مي کند. در دو جنگ جهاني اول و دوم حدود يکصد ميليون انسان جان شان را از دست دادند که بيشتر شان غير نظامي بودند. علم و فرهنگ و مدنيتي که بر ما اثر نداشته باشند، طلای است در دست طفل جاهل.

علم، فرهنگ، اخلاق، عبرت و اندرز از تاريخ، تفخرات انسان بودن، مدني بودن و چيزهای ازين گونه به چه مي ارزد ؟ و چه بکار مي آيد، زماني که ما آثار آن را در اعمال خويش نبينيم؟


روزی پيامبر يکتا پرست و بزرگ "زرتشت" در سرزمين که امروز افغانستان و ايران و جمهوريهای آسيای ميانه خوانده مي شود ظهور کرد و فرمود: "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" براستي وقتي ما اين سه ارزش را ملاحظه مي کنيم، مي بينيم که ما با تاريخ 3000 سال پيش خود چقدر فاصله داريم. زرتشت هزاران سال پيش با اين انديشه در سرزمين ما حکومت مي کرده است، زادگاه و ظهور آن را افغانيها ديار بلخ خوانده اند و در اين شهر تاريخي او به پيروانش چنين انديشه را ترويج کرد و 3000 سال بعد در همين شهر، در سال 1998 طالبان قرن بيست و يکم ، 10 هزار انسان را که اکثريت شان متعلق به اقليتهای قومي و مذهبي بودند در مدت دو روز قتل عام کردند. آيا تاريخ به عقب برگشته است؟ ما انسانهای عصر علم و تمدن و ميراث دار فرهنگ هزاران ساله ای بشريت، در کجا قرار داريم؟ طالبان قرن 21 با انسانهای که

قبل از تاريخ چون زرتشت و هزاران زرتشت متفکر، چه تفاوت دارند؟ ما پيشرفت کرده ايم يا پس رفت؟

روزی، در صحبت تلفني ام با يکي از نماينده گان پارلمان افغانستان شنيدم که گفت : تاريخ به عقب بر نمي گردد، من برايش گفتم که در اشتباه هستي تاريخ به عقب بر گشته است. اين نمونه ای آن است؟


در هر صورت، حقوق بشر از انقلاب کبير فرانسه تا جنگ عليه واندليسم طالبان، جنگ بين حق و باطل، جنگ بين آزاديخواهان و مستبدان است. اين جنگ تا بشر است ادامه دارد، چون خشونت، ازمندی و جاه طلبي جز طبيعت انسان است و سخت است که طبيعت بشر را تغيير داد. توماس هابس پدر فلسفه ديالکتيک و کسي که ليبراليسم در حقيقت از انديشه او آغاز شده، مي گويد که انسان موجود حريص و خود خواه و جاه طلب و تماميت خواه و خشن است که امنيت و صلح يکديگر را تهديد مي کند و برای تامين حقوق و صلح و امنيت بايد دولت قدرتمندی باشد تا نظم و آرامش تامين شود. ما امروز اين مشکل را عملا در افغانستان داريم.

ترس از خدا، عذاب جهنم، عذاب وجدان، درک و فهم از طريق دانش و فرهنگ هيچ تاثير لازم را بر کاهش خشونتها نداشته و انسان کشي همچنان ادامه دارد. افغاني بدست افغاني و مسلمان بدست مسلماني بقتل مي رسد و هر يک برای اين اعمال کريه و دد منشانه ای خويش استدلال مي کنند که در راه خدا و وطن و مردم چنين کرده اند و مي کنند. کدام خدا؟ کدام مردم و کدام وطن؟ خداييکه ناظر بر اعمال شما و شاهد جنايات شما است و مي داند که دروغ مي گوييد و جنايت مي کند، مردميکه تا خرخره  بدستان خون آلود شما خفه شده  و لحظه ای از شرارت تان آرام و قرار ندارند. وطن و ميهني که آنرا به خاکستر تبديل کرده ايد و تمام سنگ و کلوخ آن آغوشته به  خون اند. آيا اينها اند ميراث داران فرهنگ و تمدن هزاران ساله ای ما؟ آيا اينها اند جانشنان زرتشت، مولانا، ابن سينا، رودکي، فردوسي، ناصر خسرو ...؟

هرچه بيشتر بنويسيم، بيشتر دردمند و متاثر مي گرديم، لذا پيش نمي روم و در همين جا خاتمه مي دهم.
نوشته ام را با اين نظر ارسطو خاتمه مي دهم که گفت: " آنگاه که انسان از قانون و عدالت جدا شد، از همه ای حيوانات پستر و بد تر است."

-------------------------------------------------------------

 مهمانان عزيز!

 در انتظار نظرات گرانبهای شما هستم!


تبعيض نژادی در رسانه های جمعي افغانستان

در اواخر ماه اکتبر يعني در يکي از روزهای 29 تا 31 اکتبر که روز دقيق آن يادم نيست، فکاهي را از گرداننده ای تلويزيون خراسان افغانستان آقای حامد  قادری شنيدم که دقيقا" چنين گفت :

" اطفال چينايي مجبورند که ماه دو بار فيلمهای وحشتناک را تماشا کنند تا چشمانشان با ديدن اين فيلمها کمي بزرگتر شوند."

 

بله  غربيها مي گويند نيمي از جوکها و فکاهيات واقعيت دارند. به نظر من اين موضوع وقتي جنبه ای قومي و نژادی به خود مي گيرد %100 از دل گوينده با انگيزه ای تبعيض و تحقير گفته مي شود، مخصوصا اينکه گوينده شخصي با سواد و آگاه باشد.  حال بايد ديد که جناب آقای قادری يک شخص تحصيل کرده که مسئوليت تلويزيون خراسان را بر عهده دارد ممکن است نا سنجيده و بدون غرض و مرضي چنين فکاهي را نثار چشم تنگان جهان کند؟ سيماي قادری شخص مودب و با کريکتر  و ملبس به کت و شلوار و کراوات را از او نشان مي دهد که در کشور کثير الفرهنگ چون ايالات متحده امريکا اقامت دارد و چگونه  ايشان چنين فکاهي خطرناک و آغوشته به تبعيض را ادا مي کند و خانم همکارش "ستاره" با خنده های سيکسي اش قهقه مي خندد  و از شنيدن آن هردو لذت مي برند!؟

آيا محترم قادری آگاه نيست که در کشورش افغانستان قريب به نيمي از جمعيت آن چهره ای ترکي مغولي دارند و اين فکاهي اش آنها را رنج مي دهد و تا مغز استخوان شان مي سوزاند.  از  دهها ميليون هزاره  و ازبک و ترکمن و ديگر اقوام ترکبار افغاني که بگذريم حتي تعدادی زيادی از هم نژادان خود آقای قادری يعني تاجيکها نيز در افغانستان و تاجيکستان شباهت به ترکي دارند و آنها را نيز ممکن است برنجانند، چه رسد به چيني ها بيچاره که اگر اين فکاهي را مي فهميدند يقينا، تلويزيون خراسان را زير سئوال مي بردند.

بله، حتما، آنهايي که مفهوم چنين حرکات ناميمون را مي فهمند از اينگونه رسانه های نفاق افگن متنفر خواهند شد. حقيقت اين است که من چند روزی بود که برنامه های آن تلويزيون را مي شنيدم و کم کم  به برنامه های آن دلگرم مي شدم، ولي با شنيدن اين فکاهي که مرا  سخت تکان داد ، برای هميشه ازين تلويزيون خدا حافظي کردم.

قادری مستقيما به من و ميليون ها هموطن خودش که به اصطلاح وی بايد فيلمهای وحشتناک را ببينيم تا چشمان مان بازتر شوند  صحبت کرد، چون  او به فارسي و به بينندگانش که افغاني است صحبت مي کرد و نه با کدام چيني زبان و يا خارجي.

در هر صورت بگذريم از اينکه  او هر روز چند فکاهي داغ و سوزان را نصيب  ما مي کند، در طول يک هفته من حتي يک  برنامه ای چند ثانيه ای را ازين تلويزيون به اصطلاح خراسان در رابطه با اقوام ترک تبار چون هزاره ها، ازبکها، ترکمن ها، ايماقها، قزلباشها و بياتها نشنيدم. اين نيز خودش دلالت بر سياست کاری و افکار گردانندگان آن شبکه مي کند.  اگر آنها با تاريخ خراسان آشنا باشند که يقينا، نيستند، حتما مي دانند که خراسان و مردم با فرهنگ آن دوران خيلي فراتر از آنچه بودند که آنها در تلويزيون شان به تصوير مي کشند.

درحدود 1500 سال که نام کشور ما خراسان بود، اقوام ترک تبار در آن نقش کليدی داشتند. تقريبا بيش از 

% 90 اين دوره را ترکان و مغولان بر خراسان حکومت داشتند. آنها نتنها در خراسان بلکه در جهان اسلام از مصر تا هندوستان و چين حکومت مي کردند و در دربار شان زبان و ادب فارسي با اينکه زبان مادری شان نبود رشد و تکامل يافت و  در آن دوره خراسان مرکز فرهنگ و علوم و فنون شرق در جهان اسلام به حساب مي آمد و اين کم لطفي خواهد بود که تلويزيوني اين نام را با خود يدک بکشد، ولي چنين انديشه ای تبعيض آميز را عليه اقوام ترک تبار افغانستان و ديگر کشورها داشته باشد.

اين مانند آن است که روزی در سال 1997 نشريه البدر از هلند بدستم رسيد. مديريت آن نشريه  را دکتور عبد الحميد تنوير که فعلا رئيس بخش بين المللي وزارت فرهنگ افغانستان است بر عهده داشت.  آنرا خواندم که چنين نوشته بود:" اسد الله کشتمند اين جاني پرچمي با قد کوتاه، چشمان تنگ، بيني پهن ... بايد محاکمه شود." من نفهميدم که منظور نويسنده ای آن چه بود؟  آيا اسد الله کشتمند به جرم عضويتش در حزب دموکراتيک خلق و اعمالش بايد محاکمه شود و يا بجر مشخصات فيزيکي اش که دکتور تنوير منتشر کرده است (قد کوتاه، بيني پهن و چشمان تنگ و  گوش ...) ؟ اگر به جرم قد و اندامش باشد، در اين صورت بايد نيم مردم جهان را مانند چيني ها و دهها مليت ديگر در خاور دور و سرخپوستان امريکا، همه را نابود ساخت و اين با انديشه ای کثيف هتلر که خود را آريايي معرفي مي کرد و مي خواست جهان ارا از غير آريايي پاک کند، چه فرقي دارد؟ همين سئوال مربوط به آقای قادری نيز مي شود که راجع به نيم جمعيت جهان بطور بسيار اشکار و تبعيض آميز از طريق فکاهي اش توهين مي کند.

افغانستان که ساکنان آنرا دهها قوم و نژاد تشکيل مي دهند و بايد مانند برادر در صلح و دوستي و عدالت و صفا و صميميت در کنار هم زندگي کنند، چگونه توسط رسانه های جمعي به نفاق و شقاق کشانيده مي شوند. علي الخصوص در چنين شرايط و وضعي که ملت ما بايد توسط رسانه ها جمعي بسوی برادری و اتحاد و باهمي تشويق و ترغيب شوند، متاسفانه بر عکس آن انجام مي شود.


نمي دانم قضاوت و نظر شما مهمانان اين وبلاگ چه است؟

 

 

احتمال حمله امريکا به ايران

محترم نو انديش در وبلاگ خويش نوشته اند که احتمال دارد امريکا به ايران حمله کند. من نيز نظر خود را دراين باره ای مقاله ای ايشان نوشتم.

سلام نو انديش عزيز!

از خوانش مقاله ای تان استفاده بردم. جالب و حاوی نکات مفيد است.

 

من نيز با شما در اين موافقم که امريکا حمله به ايران را سبک و سنگين مي کند، ولي بحران عراق تقريبا وضعيتش را دشوار ساخته است. پاليسي سياسي- نظامي ايران نيز چنين حدس زده مي شود که مي خواهد امريکا را در افغانستان و عراق زمين گير کند و نگذارد که نفس تازه کند. به اين جهت بعيد نيست که ايران به مخالفان عراق و افغانستان کمک نظامي کند، از ايرانيها فقط سلاح و پول شان مي رود، ولي وای بر حال افغاني و عراقي بد بخت که گوشت دم توپ مي شوند و وطن عزيز شان خاکستر سياستهای نا سالم بيگانگان مي گردد.

 

کسانيکه ايران را ديده و با سياست و رفتار و تاريخچه کاری حکومت آن کشور آشنايي دارند، مي دانند که آنها نه دل شان به حال اسلام و فلسطين و ...، مي سوزد و نه شيعه و غير شيعه مي شناسند، منافع شان مطرح است و مانند خيلي از اسلاميون سياسي که اسلام را ابزار رسيدن به اهداف عاليه ای شان قرار داده و با آن هرچه مي خواهند مي کنند، ايران نيز مستثنايي از آن نيست.
 

 

در مورد حمله امريکا به ايران، شايد يکي از لقمه های چربي که امريکا روی آن خيلي فکر کند، ايران باشد. از چهار کشور نفت خيز خاورميانه، سه کشور آن زير پای امريکائيها و انگليسي ها اشغال شده است و ايران تنها کشوريست که باقي مانده است. از طرف ديگر سياستمداران ايران عليه منافع غربيها عمل مي کنند و اين کار غربيها را تحريک مي کند. مشکل ديگر ايران اين است که آنکشور در جهان اسلام و مخصوصا در جهان عرب موقعيت خوب ندارد و عربها هنوز هم هراس از صدور انقلاب ايران را در فکر دارند.
 

 

حدس من بر اين است که امريکا دنبال بهانه ای خوب و نيز فرصت و موقعيت خوب مي گردد، ولي انتخابات آنکشور و نيز بحرانهای عراق و افغانستان و همچنين جانبداری چين و روسيه از ايران ممکن است مسئله را به تاخير اندازد، اما رسيدن ايران به سلاح هسته ای با اينکه از لحاظ قانوني دسترسي به منابع هسته ای که استفاده ای مسالمت آميز داشته باشد حق ايران است، اما دشوار بنظر مي رسد که اسرائيل و امريکا اين فرصت را به ايران بدهند.


مسايل اقتصادی چيزيست که امريکا و انگليس سياستهای شان را بر اساس آن تنظيم مي کنند. خاور ميانه و آسيای مرکزی غني ترين منابع نفت و گاز و معادن مختلف را در خود جای داده است.


آمدن طالبان روی صحنه ای سياسي افغانستان در حقيقت پروژه ای نفت و گاز امريکا و انگليس بود، حتي بعضي منابع معتبر غربي جناب کرزی و زلمي خليلزاد را کارکنان شرکت يونوکال امريکا کاليفرنيا مي دانند که بحيث مشاور در آن شرکت کار مي کردند، گرچه اين خبر از سوی رئيس جمهور کرزی و جناب خليلزاد رد شده و شرکت يونوکال هم آنرا رد کرد، اما شواهد نشان مي دهند که اين موضوع کاملا بي ربط نبوده است، چون هم کرزی و هم خليل زاد با رفتن طالبان از صحنه قدرت، يعني با ختم پروژه نفت و گاز(آسيای مرکزی يونوکال) آن حضرات در راس امور افغانستان جای گزين مي شوند. بعدا حليلزاد بعنوان سفير امريکا به عراق ارسال مي شود، چون در آنجا نيز موضوع نفت مطرح است و بعد از آن برای ادامه پروژه ويا تکميل پروژه ، ايشان به مقر سازمان ملل بحيث نماينده امريکا منصوب مي گردد و من فکر مي کنم که موضوع ايران نيز ربطي به پروژه نفت و گاز داشته باشد و رفتن خليلزاد به سازمان ملل با اين قضيه وصل است. لذا سياست امريکا در خاور ميانه و افغانستان و موضوع داغ ايران عميق تر از آن است که بطور سطحي مشاهده شود.


 

 

در اينکه آقای نو انديش نوشته اند که هزاره ها هوشيار باشند، من نيز اميد وارم که مردم ما از 30 سال گذشته عبرت گرفته باشند و خدا نا خواسته باز گوشت دم توپ نشوند. متاسفانه، هنوز هم ممکن است کساني يافت شوند که در خواب گران باشند و با تمام تبعيضات و محروميتها و تحقيراتي که با تمام وجود حس کرده اند، اما هنوز هم از سياستهای ايران حمايت کنند. ما هزاره ها بايد منافع ملي کشور خود را و خير و صلاح مردم بيجاره ای وطن خويش را در اوليت قرار داده و مورد استفاده ديگران قرار نگيريم. مخصوصا در وضعيتي که آخر مسير برای ما روشن نيست و نمي دانيم که اين راه به کجا ختم مي شود. خير ما بر اين است که از فرصت پيش آمده در وطن، استفاده کرده و با فقر و جهل که دو عامل اساسي مشکلات جامعه ای ما بوده اند، مبارزه ای ريشه ای کنيم . به زبان ساده اينکه مردم ما خود را با سواد کنند و در پي علم و دانش بروند و در کارهای اقتصادی مشغول و مصروف شوند.


اشتباه ما هزاره ها در گذشته، پيروی کور کورانه و بدون تعمق و تفکر از سياستهای ديگران بوده است. البته ديگر اقوام و گروههای سياسي و نظامي شان نيز وابسته به مراجع خارجي بوده اند، ولي آنها فوق العاده تمويل مي شدند و حسابي اکمالات مي گرفتند و به همان اندازه که خارجي ها از آنها استفاده مي بردند، آنها نيز لا اقل بنفع شخصي و حزبي خود خواستهای خود را بدست مي آوردند؛ اما هزاره ای بد بخت به صلوات معامله شده بود. ما به مفت فروخته شده بوديم و تا خرخره به چاه انداخته شده بوديم و تازه به هزار رنج و مکافات عده ای نجات يافته ونفس راحت مي کشند. اگر جامعه ای ما باز هم به جنگ و خشونت کشانده شود ما بسوی فاجعه و نابودی برده مي شويم. بي طرفي و زندگي در صلح لا اقل تا وقتي که کسي به ما تعرض ننموده راه درست خواهد بود.


اميد بر اين است که روحانيون و علمای ديني ما وضعيت موجود را بهتر از گذشته درک کنند و با نفوذيکه آنها در ميان مردم دارند، اجازه ندهند که کسي از جماعت روحاني مردم را به حمايت از اين و يا آن گوشت دم توپ سازد و بهشت و جهنم را از راه جنگ و کشتار برای اين مردم بيچاره تبليغ و تلقين کند. اميد است آنهايي که رهبری اين مردم را در 30 سال گذشته در دست داشته، لحضه ای با خود خلوت کنند و کردار خوب و بد خويش را خود قضاوت

کنند و بر اساس آن دست از سر اين مردم مظلوم بر دارند و يا اگر دست بر نمي دارند لا اقل مانند گذشته عمل نکنند و اين مردم را به سياه چال نياندازند!


والسلام
!

شفايي

 

مقام سوم مسابقات اروپايي

 

مهدی شفايي جوان 16 ساله افغاني مقيم فنلند مقام سوم را در مسابقات اروپايي  ووشو در پولند بدست آورد. اين مسابقات که بزرگترين مسابقات اروپايي ورزش ووشو بود با شرکت 22 کشور اروپايي در تاريخ 4 تا 7 اکتبر در شهر ورسا مرکز پولند از سوی فدراسيون ورزش ووشو در اروپا داير شد.

 

در اين مسابقات از تيم ملي فنلند سه نفر شرکت داشتند که عبارت بودند از آقای ريکو لوککونن بحيث مربي، يوری ساکسدورف داور و مهدی شفايي مسابقه دهنده.

 

در طي چندين روز مسابقات انفرادی ورزشکاران کشورهای مختلف، مهدی شفايي در مسابقات شمشير پهن "دائو" مقام سوم و مدال برنز، در مسابقات چوب "گون" مقام چهارم  و در مسابقات بدون سلاح، رشته چانگ چوان مقام ششم را اهراز کرد.

 

قابل ذکر است که مهدی از سن 4 سالگي ورزش ووشو را تمرين کرده و تا بحال در مسابقات گوناگون ملي و بين المللي  شرکت ورزيده و قريب به 20 مدال را کسب کرده  است.

 

در سال جاری وی يک مدال نقره و يک مدال برنز را  از مسابقات ووشوی کشورهای اسکانديناوی که در ماه مي 2007 در ناروی با شرکت کشورهای ناروی، سويدن، ايسلند و فنلند برگزار شده بود، بدست آورد. همچنين خواهرش ليلا شفايي در مسابقات کشورهای اسکانديناوی دو مدال طلا را ازان خود نمود که در مجموع تيم ملي ووشوی فنلند برنده ای  20  مدال در مسابقات کشورهای اسکانديناوی گرديد.

 

با اميد موفقيتهای بيشتر جوانان افغاني در ورزشهای مورد علاقه ای شان!

 

23 اکتبر

کانون فرهنگي- اجتماعي  افغانها در فنلند

 

 برای ديدن عکس مسابقه به لينک ذيل مراجه کنيد:

www.vatandar.com

 

عيد مبارک!

عيد سعيد فطر به تمام مسلمانان و هموطنان عزيز مبارک باد!
اميد است همه روزتان عيد باشد و هميشه شاد و خرم باشيد!

عــــــــــــــيــــــــــــد مـــــــــــــــــبــــــــــــــارک!

فاشيزم در افغانستان

فاشيزم و راسيزم جهان زيبا را به ميدان خونبار جنگ جهاني کشاند و 55 ميليون انسان را به کشتن داد!
چرا در افغانستان عده ای از اين انديشه ای نادرست و آزمايش شده پيروی مي کنند؟

اگر ما به تاريخ جهان نگاه کنيم، مي بينيم که يکي از عوامل بد بختي بشر نژاد پرستي و برتری خواهي نژادی بوده است. سفيد پوستان در افريقای جنوبي عليه مردم بومي و ستم ديده آن کشور چه ستم های غير انساني را مرتکب شدند. رژيم نازی تحت رهبری هيتلر چه جنايات هولناک و ضد بشری را در حق مردم اروپا و مخصوصا ملت يهود انجام داده و ميليونها انسان بي گناه را در کوره های آتش سوزی بجرم يهود بودن شان سوختاندند و تاريخ اکنون در مورد آن چه قضاوت مي کند؟ ملت و دولت آلمان از کردار گذشته شان از جهان معذرت خواسته و از اعمال هيتلر و نازيها اظهار تنفر مي کنند. سفيد پوستان افريقای جنوبي از گذشته شان پشيمان اند. در ابتدای قانون اساسي افريقای جنوبي (منتشره سال 1996) بطور کتبي نوشته است: ((ما مردم افريقای جنوبي مي پذيريم که در گذشته در کشور ما بي عدالتي وجود داشته است. آنهايي را که بخاطر بر قراری عدالت و آزادی در کشور ما زجر و ستم ديده اند احترام مي نماييم.)) ای کاش در قانون اساسي افغانستان نيز اشاره ای به ستمهای گذشته مي شد. با وجود اسناد و شواهد غير قابل انکار از قتل عامها و ستمهای جابرانه که ريشه در نژاد پرستي و فاشيزم داشته اند، لويه جرگه ها، پارلمانهای و دولت افغانستان هيچ اشاره ای به وجود بي عدالتي و تبعيض در گذشته ای افغانستان نکرده اند.

صد سال و اند پيش امير عبد الرحمان خان فرمان جهاد اسلامي عليه هزاره ها را که بر عليه حکومت جابرانه او قيام کرده بودند و از لحاظ مذهبي شيعه مذهب بودند، صادر کرد و و مطابق اسناد تاريخي خود در بار آن امير جابر
% 62 از جمعيت هزاره ها قتل عام و نابود شد و بعد از آن حقوق اوليه هزاره ها بکلي سلب شد و انواع تظلمات بي رحمانه بر آنها اعمال گرديد.

در زمان حکومت مجاهدين به رياست برهاندين رباني عده ای از گروههای متعصب نژادی و مذهبي که از عربهای وهابي کمک مالي و دستور مي گرفتند عليه هزاره ها جنگ را شروع کردند و جنگهای خانمانسوز داخلي هزاران انسان را بکام مرگ فرو برد. بعد از آن طالبان که غرق در انديشه نژاد پرستي و تعصب خشک مذهبي بودند توسط اجانب بر سر قدرت آمدند و هزاران نفر هزاره فقط بخاطر هزاره بودن شان بطور سيستماتيک قتل عام شدند که تنها در شهر مزار شريف در آگست سال 1998 در مدت دو روز بنا بر گزارش کميشنر حقوق بشر سازمان ملل متحد 11 هزار نفر که اغلب هزاره بودند توسط طالبان قتل عام شدند.

با تمام اين گذشته های تلخ، متاسفانه هنوز هم کساني هستند که خواهان تکرار ستمها و جنايات گذشته اند.
بياييد هموطنان عزيز، انديشه کثيف نژاد پرستي را که از آن بوی تعفن و لجن مي آيد دور اندازيم و شعار انسانيت و عدالت و برابری و آزادی و وحدت ملي و آبادی را در کشور خويش سر دهيم و اجازه ندهيم که جنايات گذشته تکرار شود. خيلي شرم آور است که انديشه نژاد پرستي توسط قلم بدستان ما ترويج مي شود. بنا بر تحقيقات علمي ثابت شده است که زير بنای نژاد پرستي و تعصب جهل و ناداني است. معلوم مي شود که چنين افرادی با اينکه خود را با سواد مي شمارند، ولي خيلي بينش و ديد محدود و کم دارند.

در اينجا لينکي است که يکي از دوستانم برايم فرستاد و مقاله ای جالب آقای تابش را در پاسخ به نشريه اراده خواندم که نويسنده ای جريده ای اراده از رئيس جمهور خواهان بيرون راندن هزاره ها از هرات شده است.

http://www.mosharekat.wahdat.net/?num=231&id=4129

ما زخمدار فاشیزم و تبعیضیم و فریادکردن حق ماست!

نويسنده: مسيح مهاجر
کپي شده از سايت آرمان

( پاسخی به انتقادات و دیدگاه های یک ژورنالیست هموطن )

اشاره : جامعۀ هزارۀ ویکتوریا یکی از انجمن های فعال و پیشرو هزاره ها در کشور استرالیاست. ماهنامۀ آرمان به زبان فارسی و فصلنامۀ خبری به زبان انگلیسی از محصولات انجمن یادشده است. مدتی پیش"صاحب شکیب" گردانندۀ پروگرام دری رادیو اس.ب.اس استرالیا و یکی از ژورنالیست های پشتون تبار مقیم ملبورن طی یک نامۀ شدیداً انتقادآمیز، انجمن یادشده را تحت تأثیر انگیزه های قومی دانسته که به شکل غیرعادلانه، اقوام غیرهزاره را مورد حمله قرارمی دهد و حقایق مربوط به سایر اقوام کشور را مخدوش جلوه می دهد. آنچه در ذیل می خوانید، پاسخ نگارنده است به ادعاها و انتقادات این هموطن :

…………………………
هموطن گرامی و محترم جناب صاحب شکیب با تقدیم درود و ادب و آرزوی بهروزی برای شما.

در پاسخ به نامۀ ارسالی شما و انتقادات مطرح شده در آن، تذکر چند نکته و اشاره را خالی از فایده نمی دانیم:


1- مجموعۀ آنچه را شما در آن نامه مورد اشاره قرار داده اید، جز مشتی ادعای نامستند و فاقد مدرک و استدلال چیز دیگری نیست. شما صرفاً ادعاهایی را مطرح کرده اید؛ اما هیچ سند و دلیلی ارائه نکرده اید. سخنان تان چنان بی پایه و بی مایه است که اساساً ارزش نقد و ردّ را هم ندارد. مثلاً شما ما را متهم به پروپاگند علیه دیگر گروه های اتنیکی کرده اید؛ اما هیچ اشاره نفرموده اید که در کجا و در کدام شماره یا مقالۀ آرمان؟ هم چنین ادعا نموده اید که ما اعضای انجمن هزارۀ ویکتوریا، متولدان کشور ایران هستیم؛ اما هیچ اشاره نکرده اید که کدامیک از ما و بر اساس کدام سند و مدرک؟

شما مدعی سی سال تجربه ژورنالیستی هستید؛ اما معلومات و اطلاعات شما از حقایق تاریخی و واقعیت های موجود افغانستان چنان ضعیف و سخیف است که خواننده گمان می کند شما این سی سال را در پشت کوه قاف سپری کرده اید.


2ـ ادعا و شکوائیه اصلی تان در نامۀ یادشده اینست که شما هزاره ها، پشتون ها را به توسعه طلبی قومی و اعمال ستم نسبت به سایر اقوام کشور متهم می کنید.

البته ما به یاد نمی آوریم که چنین ادعایی را مطرح کرده باشیم؛ اما اینک که شما پای این بحث را به میان کشیده اید، در پاسخ می گوییم: توسعه طلبی قومی پشتون ها حقیقتی است از آفتاب هم روشنتر و اگر کسی حقیقت یادشده را منکر شود، گویا که روشنایی آفتاب را منکر شده است. بررسی تفصیلی این مطلب، نیازمند بازخوانی تاریخ خونبار مناسبات اجتماعی افغانستان است که از ظرفیت محدود این نبشته خارج می باشد؛ لذا صرفاً بعنوان نمونه و مثال، اشاراتی را معطوف به حقیقت یادشده مطرح می کنیم :

الف : بر اساس شواهد و حقایق انکارناپذیر تاریخی و بنابر مطالعات و نوشته های موّرخان و دیرین شناسان و ازجمله موّرخان پشتون تبار مانند کهزاد، غبار، کاکر، حبیبی، فرهنگ و اعظم سیستانی، خاستگاه و موطن اصلی و اولیۀ قوم پشتون، دامنۀ سلسله کوه سلیمان و نواحی جنوب افغانستان کنونی و شمال پاکستان فعلی بوده است. هیچ محقق و موّرخی ادعا نکرده است و نمی تواند ادعا کند که پشتون ها در گذشته ها در شمال هندوکش یا نواحی شمال شرق، غرب و مرکز افغانستان کنونی می زیسته اند.

باوجود چنان حقیقت مسلمی، امروزه در بسیاری از سرزمین های آباد و حاصلخیز ساحات یادشده قوم پشتون مستقراست. در شمال هندوکش در دو ولایت زرخیز بغلان و قندوز، اکنون اکثریت با پشتون هاست. هر قبیله و زی پشتون که در جنوب کشور دست به بغاوت و سرکشی می زد، بی درنگ به بهانۀ تبعید توسط حاکمان فاشیست در سرزمین های هموار و حاصلخیز آن دو ولایت اسکان داده می شد. در شش ایالت دیگر شمال افغانستان ( بلخ ، جوزجان ، سمنگان ، فاریاب و... ) نیز گروه های بزرگی از قوم پشتون به تدریج مستقر شده اند و نواحی آباد و حاصلخیز آن ولایات را در دست گرفته اند. در نواحی مرکزی افغانستان موسوم به هزاره جات نیز ولایت سرسبز ارزگان بطور کامل و بخش هایي از زابل و قسمت کمی از هلمند که موطن آبایی هزاره ها بوده است، اینک 113 سال است که در سیطره و اشغال قوم پشتون قرار دارد. در نواحی غرب افغانستان ( هرات ، فراه و نیمروز) که موطن آبایی فارسی زبانان بوده است، اینک تنها در متن شهر هرات اکثریت جمعیت را فارسی زبانان تشکیل می دهند؛ اما در نواحی اطراف شهر و سراسر ولایت اکثریت با پشتوزبانان است. هاکذا در کابل، پروان، میدان، غزنی و تعداد دیگر از ولایات.

در حالی که ساکنان اصلی و بومی آن سرزمین ها یعنی فارسی زبانان و ترک تباران به دلیل فقر و ناداری، تبعیض و ستم و لشکرکشی های حاکمان پشتون، گروه گروه دست به مهاجرت می زدند؛ حکومت های فاشیستی افغانستان، هم تباران پشتون خود را بطور منظم جایگزین آنان می کردند.

حال باید از شما پرسید که اینگونه اعمال ضدبشری، توسعه طلبی قومی و نابرابری نژادی نام دارد یا عدالت و انسانیت ؟ بیرون راندن دیگر اقوام از خانه و سرزمین آبایی شان و جایگزین کردن قوم حاکم و زورمدار به جای آنها، توسعه طلبی قومی شمرده می شود و یا عدالت اجتماعی و برابری قومی ؟

ب : اما در خصوص توسعه طلبی پشتون ها در مناطق متعلق به هزاره ها و نسل کشی بی رحمانۀ این مردم توسط حاکمان پشتون، این واقعیتی نیست که ما یا دیگر هزاره ها ادعا کرده باشیم؛ بلکه اسناد دست اول و رسمی حکومتی و نوشته های محققان و مورخان غیرهزاره، منبع اصلی این حقایق تلخ است.

منبع شماره یک در این خصوص، کتابیست که بنا به دستور و سفارش خود امیرعبدالرحمان و بر اساس اسناد و آرشیف رسمی حکومت و توسط کاتب رسمی دربار امیر یعنی ملافیض محمدکاتب در سه جلد قطور نوشته شده است و" سراج التواریخ " نام دارد. در همین اثر رسمی و حکومتی است که از نسل کشی و قتل عام 62% از مردم هزاره، به بردگی گرفته شدن زنان و کودکان این مردم، اسارت 8000 زن و دختر هزاره در زندان های کابل، صدور فتوای تکفیر و مهدورالدم بودن هزاره ها و غصب سرزمین های آباد آنان توسط قبایل پشتون سخن گفته شده است.

منبع شماره دوم هم کتاب " تاج التواریخ " است که توسط شخص امیرعبدالرحمان انشاء و بوسیله منشی مخصوص وی بنام منشی سلطان محمد به تحریر در آمده است و در بردارندۀ خاطرات، دیدگاه ها و زندگی نامۀ آن امیر بی رحم می باشد. در همین کتاب است که امیر مذکور، درانی های قندهار را مورد سرزنش قرار می دهد که چرا در قتل عام طایفه شریر هزاره و اشغال سرزمین های آنان از خود سستی نشان داده اند.

منبع سوم کتاب " بحرالفواید" یا کلیات ریاضی می باشد که توسط یک پشتون هراتی بنام محمدیوسف ریاضی هروی نوشته شده است . در همین کتاب وی از استقرار چهارهزار خانوار درانی در سرزمین های غصب شدۀ هزاره ها در ارزگان خبرمی دهد.

منبع چهارم این سخن، تحقیقات و مطالعات پژوهشگران خارجی مانند بیکن، هارلان، شرمن، دارلینگ، آستیموف، میتلند، تیمورخانف، سیدمهدی فرّخ و نیز اسناد رسمی دولت های دخیل در قضایای افغانستان مانند روسیه و انگلیس می باشد.

بر اساس مدارک و منابع فوق، توسعه طلبی پشتون ها نسبت به هزاره ها و کشتارهای منظم و به بردگی گرفتن این مردم صرفا ًبه دلایل نژادی و مذهبی، نه ادعای خود هزاره ها؛ بلکه ادعای اسناد دست اول حکومت های افغانستان و محققان غیرهزاره ( اعم از داخلی و خارجی ) بوده است.


3ـ شما مدعی هستید که آن توسعه طلبی ها، قتل عام ها و اشغالگری ها توسط سلطان و حاکمی صورت گرفته که برحسب اتفاق و تصادف پشتون تبار بوده است و این ارتباطی باکلیت قوم پشتون ندارد.

حال ما از شما چند سؤال می پرسیم : آن چهارهزار خانوار درانی و چندین هزار خانوار دیگر از قبایل پشتون که اینک 113 سال است در سرزمین های اشغال شده هزاره ها زندگی می کنند، آیا آنها هم برحسب تصادف پشتون بوده اند ؟ آیا آن هشتاد هزار جنگجوی ایلجاری و داوطلب از قبایل پشتون که در کنار سی هزار نیروی حکومتی در جهاد مقدس ! علیه هزاره های کافر شرکت کرده بودند، آنها هم همگی برحسب تصادف پشتون بودند ؟ نادرخان که به وزارت معارف افغانستان دستور داد تا از ورود فرزندان قوم هزاره به رشته های حقوق و حربی جلوگیری کنند، او هم تصادفاً پشتون شده بود ؟ حفیظ الله امین که به پشتون های وردک سلاح و پول فرستاد و پیغام داد که به هزاره ها یورش ببرید و فقط سرهای شان از ما و مال، ناموس و زمین شان از شما، آیا او هم برحسب اتفاق پشتون بود؟ مولوی یونس خالص رهبر حزب اسلامی که بارها اعلام کرده بود : زن ها، هزاره ها و هندوها در افغانستان حق رأی ندارند، او هم اتفاقا ًپشتون بود ؟ ملاعبدالمنان نیازی سخنگوی رسمی طالبان که در مسجد عمومی مزار شریف اعلام نمود : هزاره ها یا باید مسلمان شوند و يا جزیه بدهند، آیا او هم تصادفاً پشتون بود ؟ لشکریان صد در صد پشتون تبار طالبان که نسل کشی های مزارشریف و یکاولنگ را بوجود آوردند، آنها هم اتفاقاً پشتون بودند ؟

اگر همۀ موارد و نمونه های فوق، تصادف و اتفاق باشد، پس نکند همۀ پشتون ها تصادفاً پشتون شده باشند !

هرگاه به پاسخ پرسش های یادشده دقت نمایید، متوجه خواهید شد که فاشیزم تباری در افغانستان یک جریان دوامدار و ریشه دار بوده است نه یک تصادف و اتفاق.


4ـ شما به رویدادهای جنگ داخلی دهۀ نود میلادی ( هفتاد خورشیدی ) و کارنامۀ حزب وحدت در آن جنگ ها نیز اشاره کرده اید. در خصوص موضوع یادشده چند نکته را قابل یادآوری می دانیم :

الف : حزب وحدت یک تنظیم سیاسی ـ نظامی بود که به هیچوجه و بر اساس هیچ معیار و منطقی نمی تواند و نمی توانست نماینده و ممّثل مردم هزاره باشد و هیچ فرد هزاره حزب وحدت را بحیث زمامدار و وکیل خود انتخاب نکرده بود؛ چنانکه پشتون ها هم حزب اسلامی و اتحاد اسلامی استاد سیاف را نماینده خود انتخاب نکرده بودند.

ب : درطول یک دهه جنگ داخلی میان احزاب متخاصم، هفت تنظیم جنگ سالار متعلق به قوم پشتون ( شش حزب جهادی پیشاورنشین بعلاوۀ طالبان ) در آن خونریزی ها و خصومت های حزبی ـ تباری اشتراک داشتند. در مقابل، سه تنظیم متعلق به دیگر ملیّت ها ( جمعیت اسلامی، جنبش شمال و حزب وحدت ) نیز در آن رقابت ها و خونریزی های بی دلیل و بی حاصل سهم داشتند. حالا اگر هموطنان پشتون تبار ما مسئول و پاسخگوی اعمال، جنایات و ناانسانی های آن هفت تنظیم جنگ سالار هستند، ما هزاره ها هم پاسخگوی عملکردها و جنایت های تفنگ سالاران حزب وحدت هستیم. و اگر شما هموطنان عزیز ما کارنامۀ تنظیم های جنگ سالار و قدرت طلب پشتون را جدا از کارنامۀ قوم پشتون و تودۀ مردم می دانید، در مورد قوم هزاره و حزب وحدت نیز داستان از همین قرار است و اعمال و رفتار یک سازمان کوچک سیاسی و نظامی، ارتباطی با تودۀ مردم و کلیت قوم هزاره ندارد.

ج : حزب وحدت در طول 28 ماه حضور خود در کابل صرفاً مصروف دفاع از منطقه هزاره نشین غرب کابل بود و دفاع از حریم خانه و منطقه سکونت، حق طبیعی و بدیهی هر انسان است. حزب یادشده در آن مدت نه به ناحیه پشتون نشین پغمان یورش برد و نه به منطقه تاجیک نشین شرق کابل؛ بلکه برعکس، این نیروهای جنوبی استاد سیاف و نیروهای شمالی آمر مسعود بودند که خانه و محل سکونت هزاره ها را در محاصره گرفته و مانند امیرعبدالرحمن خواهان تسلیم بی قید و شرط هزاره ها و سپس ساختن کله مناره ها و به بردگی گرفتن زنان و کودکان این مردم بودند. در چنان شرایطی حزب وحدت جز دفاع از هویت و موجودیت خود و مردم هزاره، هیچ گزینه دیگری پیش رو نداشت.

د : بسیاری از همفکران و هم تباران شما پیوسته این ادعاها را مطرح و تبلیغ کرده اند که نیروهای حزب وحدت ( هزاره ها ) دردشت " لیلی " مزارشریف، در کتل " شیبر" بامیان و در غرب کابل دست به کشتار جمعی نیروهای پشتون ( طالبان و حزب اتحاد ) زده اند و این را دلیلی بر جنایات جنگی و احساسات فاشیستی هزاره ها قلمداد می کنند.

در پاسخ به این هموطنان گرامی به زبان بسار ساده می گوییم : کشتارهای ادعاشده برفرض هم که صحت داشته باشد، در قندهار و پکتیا و ننگرهار و دیگر مناطق پشتون نشین هیچگاه و هرگز اتفاق نیفتاده است؛ بلکه در مناطق سکونت هزاره ها و زیست بوم فعلی و جوار خانه و دیار آنان اتفاق افتاده است. با توجه به حقیقت یادشده، اینک ما از این هموطنان معترض می پرسیم : ما هزاره ها یا حزب وحدت کدام زمان از نیروهای جنوبی پشتون دعوت کرده بودیم که برای گرفتن غنیمت و برده و کنیز به مناطق هزاره ها هجوم بیاورند و در دشت لیلی و کتل شیبر کشته شوند؟ اگر کدام دعوتنامه ای را ما برای لشکر جرّار طالبان و وهابی های استاد سیاف فرستاده ایم و در آن گفته ایم که مهربانی کنید با پول و سلاح بن لادن و سعودی تشریف بیاورید و ما را قتل عام کنید و سرزمین های ما را اشغال نمایید؛ لطف کنید آن دعوتنامه را به ما و همۀ جهانیان نشان دهید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ! و اگر چنین دعوتنامه ای در میان نیست ـ که واقعاً هم نیست ـ آنوقت باز به زبان ساده به این هموطنان محترم می گوییم : تجاوز و تعرض نکنید تا کشته نشوید! به قصد غنیمت و غصب سرزمین از قندهار، پکتیا و ننگرهار به بامیان، مزارشریف و غرب کابل نیایید تا کشته نشوید ! هیچ ملتی در این کرۀ خاکی ( از جمله هزاره ها ) از لشکر خونریز و مهاجم با گل و شیرینی استقبال نمی کند؛ بلکه با گلوله و راکت و مشت آهنین استقبال می کند و دفاع از سرزمین، حریم خانه، ناموس، شرف و موجودیت حق هر انسان از جمله هزاره هاست و این مردم به وظیفه وجدانی و انسانی خود عمل کرده اند.

جالب است که این هموطنان ما همواره از دشت لیلی، کتل شیبر و غرب کابل مثال می زنند؛ اما هیچگاه از خود نمی پرسند که مناطق یادشده در شمال و مرکز افغانستان است یا در جنوب کشور؟ آیا آن کشتارها در مناطق هزاره ها اتفاق افتاده است یا در مناطق پشتون ها ؟ آیا ما مهاجم و هزاره ها مدافع بوده اند یابرعکس ؟

داستان این هموطنان ما مشابه داستان دزدی است که برای سرقت و چپاول به حریم خانۀ کسی تعرض می کند و در این هنگام سیم های خاردارخانۀ آن شخص، کت و شلوار سارق را پاره می کند و او فردا می آید و یخن صاحب خانه را می گیرد که من دیشب به قصد دزدی به منزلت آمدم و حالا خسارت کت و شلوارم را بده و چرا شما حقوق سارقان و متجاوزان را رعایت نمی کنید!

ح : شماتلاش کرده اید با مقایسه و یکسان پنداری میان رفتار حزب وحدت در دهۀ جنگ داخلی و کارنامۀ سیاه عبدالرحمن در یک قرن قبل، چنین نتیجه گیری نمایید که نه اعمال حزب وحدت مربوط به هزاره هاست و نه اعمال امیر مذکور مربوط به پشتون ها. اما توجه نفرموده اید که آن دو رویداد به هیچوجه قابل مقایسه نیستند. هزاره ها هیچگاه نمی توانند شریک جرم حزب وحدت به حساب آیند؛ اما پشتون ها به دلایل ذیل می توانند شریک جرایم و جنایات ضدبشری عبدالرحمن به حساب آیند :

یک : عبدالرحمن حداقل ده هزار خانوار پشتون را در سرزمین های اشغال شدۀ هزاره ها اسکان داد و اینک 113 سال است که آنان در همان خانه ها و زمین های غصب شده زندگی می کنند. اگر واقعاً پشتون ها، شریک جرم و حامی سرسخت امیر مذکور نبودند و با میل و رغبت در خونریزی ها و کشتارهای او شرکت نکرده بودند؛ چرا در آن سرزمین های غصب شدۀ هزاره ها ساکن شدند و آیا اینک پس از113سال حاضرند از اعمال ضد بشری هم تباران خود برائت جویند و سرزمین های اشغالی هزاره ها را به صاحبانشان مسترد کنند ؟ این ده هزارخانوار همگی از خویشاوندان امیر بودند یا از متن قوم شریف ! پشتون برخاسته بودند ؟

دو : عبدالرحمن حداقل یکصد هزار لشکر حکومتی و قبایلی پشتون تبار را برای سرکوب و قتل عام هزاره ها بسیج کرد و آنهمه نسل کشی، بی رحمی و ویرانگری توسط همین لشکریان اغلب داوطلب صورت گرفت . حالا جا دارد که پرسیده شود : آیا آن یکصد هزار نفر خونریز و بی رحم جملگی فرزندان و کاکازاده های عبدالرحمن بودند یا از متن قوم شریف پشتون برخاسته بودند؟ آن لشکریان و سرداران امیر که کودکان شیرخوار هزاره ها را به هوا پرتاب می کردند و سپس در هوا با شمشیر دونیم می ساختند و این یکی از سرگرمی های مورد علاقۀ آنان در هزاره جات بود، آیا آن سفاکان وحشی همه از خویشاوندان امیر بودند یا از قوم غیور و باشهامت پشتون ؟ آن دسته از صاحب منصبان عالی رتبه امیر که با حرمسرای بزرگی از زنان و دختران به اسارت گرفته شدۀ هزاره به اوطان خود بر گشتند و آن تیره بختان ِبه اسارت رفته و فاشیزم گزیده تا امروز هم مفقودالاثر هستند؛ آیا آن جانوران دوپا هم کاکازاده های امیر بودند یا از قوم شریف و انساندوست ! پشتون ؟ شما بر اساس کدام منطق و استدلال ، کیفر و مسئولیت اینهه جنایت، سفاکی، ناانسانی، کشتار، اشغالگری و تصفیه خونین نژادی را به گردن یک فرد می اندازید ؟

سه : عبدالرحمن از علمای درباری اهل سنت فتوای تکفیر و مهدورالدم بودن هزاره های شیعه مذهب را گرفت و سپس خود بعنوان امیرالمؤمنین ! علیه هزاره ها اعلام جهاد و جنگ مقدس مذهبی نمود. بدنبال این فتوا و اعلام جنگ مذهبی، بسیاری از توده ها و قبایل متعصب پشتون، آگاهانه و عامدانه به قصد کسب غنیمت و پاداش اخروی در جهاد مقدس ! علیه مردم بی پناه هزاره شرکت جستند و هرکدام برای رسیدن به مقام " غازی " و دست یافتن به بهشت جاوید، تعدادی زن و کودک اسیر و جنگ زدۀ هزاره را قربة الی الله از دم تیغ گذراندند. حالا این پیشوایان دینی و آن مجاهدان فی سبیل الله ! هم جملگی از اقوام امیر بودند یا از قوم غازی پرور و طالب پرور پشتون؟

چهار: چنانکه قبلاً هم اشاره کردیم، حزب وحدت و هزاره ها در دهۀ جنگ داخلی هیچگاه به مناطق پشتون ها و یا دیگر اقوام لشکر نکشیدند و از آنان نخواستند که تحت قیادت ما درآیید؛ بلکه تنها خواهان پی ریزی مکانیزمی مبتنی بر عدالت و برابری تمام اقوام بودند و تنها از موجودیت و حقوق انسانی خود دفاع می کردند؛ اما هم در دهۀ جنگ داخلی و هم در عصرعبدالرحمن این پشتون ها و امیران دیروز و امروز شان بودند و هستند که به مناطق دیگر اقوام لشکر کشی می کنند و می گویند ما باید امیر باشیم و شما اسیر. ما از مادر" ارباب" و بادار زاییده شده ایم و شما از مادر" برده " و زیردست . آیا قوم و ملتی که از ایده های توسعه طلبانه و ضدانسانی چنین اُمرا و زمامدارانی حمایت می کنند و جان نثارانه در رکاب آنان رزم و پیکار می نمایند، بر اساس کدام منطق و برهان در جنایات و جرایم آنها شریک نیستند؟ مردمی که پس از113 سال اگر اینک از آنها پرسیده شود که شما چطور در سرزمین های اشغال شدۀ دیگران زندگی می کنید، براحتی پاسخ می دهند که امیر مسلمین ( عبدالرحمن ) اینها را به ما داده است؛ آیا می شود گفت اینان در جرایم و جنایات آن امیر جلاد شریک نیستند؟

براساس دلایل یادشده و دیگر دلایل ذکر نشده، هموطنان پشتون تبارما هیچگاه نمی توانند تراژدی وحشتناک انسانی عصر عبدالرحمن را تنها به حساب آن امیر خون آشام واریز کنند و به همین سادگی تمام مسئولیت های مشترک یک قوم را به پای یک فرد دفن نمایند. مقایسۀ آن رویداد سیاه و خونبار با جنگ های داخلی دهۀ نود میلادی، جز خود فریبی و نعل وارونه زدن برای ردّگم کردن، چیز دیگری نیست و نمی تواند باشد.

5 ـ شما در نامه تان بر این نکته تأکید و تکیه کرده اید که قوم پشتون هم مورد ستم حکومت ها و سلاطین خودکامه قرار داشته و در جریان تهاجم اتحادشوروی، جنگ های داخلی و درگیری های فعلی آنان بیشترین آسیب ها را متحمل شده اند و اینگونه نیست که تنها هزاره ها در آتش استبداد حکام و رویدادهای ناگوار افغانستان سوخته باشند.

درپاسخ می گوییم : این سخن کاملاً درست است. هموطنان پشتون تبار ما نیز در آتش جور و جهل حاکمان هم تبار خود و نیز رویدادهای ناگوار افغانستان سوخته اند و اکنون نیز این مصایب ادامه دارد. استبداد و خودکامگی، آفت و آتشی است که وقتی بر سرزمین و یاجنگلی فرود آمد، تر و خشک نمی شناسد و همه رامی سوزاند. این سخن تان کاملاً درست؛ اما شما از نکات بسیار مهم و در عین حال ساده در این ارتباط غفلت کرده اید که لازم است توضیح داده شود :

قوم پشتون بعنوان اتباع و شهروندان یک کشور بیداد زده، تنها مظالم و بیدادگری های عمومی و فراگیر حاکمان خودکامه را - که جزء طبیعت و خصلت ذاتی آنان است - همراه با دیگر هموطنان خود تحمل کرده اند؛ اما هیچگاه و توسط هیچ حکومتی به دلیل تعلقات نژادی، مذهبی و زبانی، مورد ستم و تبعیض قرار نگرفته اند؛ در حالی که ما هزاره ها علاوه بر مظالم و ستم های عمومی که همراه با دیگر هموطنان خود تحمل کرده ایم، صرفاً به دلیل تعلقات قومی، مذهبی و لسانی نیز مورد ستم و تبعیض فراوان قرار گرفته ایم. اینک برای روشن شدن بیشتر موضوع، مقایسه ای می کنیم میان سرگذشت و سرنوشت پشتون ها و دیگر ملیّت های ساکن کشور و بویژه هزاره ها :

هیچ حاکم و حکومتی تا کنون پشتون ها را کافر و مهدورالدم اعلام نکرده و علیه آنهاجنگ و جهاد مقدس و عمومی به راه نینداخته است و هم چنین هیچ عالم دینی تا کنون پشتون های سنی مذهب را مرتد و کافر نخوانده و خواهان تغییر مذهب آنها نشده است؛ در حالی که همۀ این ستم ها و تبعیض های مذهبی در حق هزاره ها اعمال شده است. فتوای عالمان طراز اول اهل سنت دایر بر ارتداد هزاره ها و نیز حکم جهاد امیرالمؤمنین (عبدالرحمن ) علیه آنان در منابع دست اول حکومتی موجوداست.

هیچ حاکمی تاکنون سرزمین های پشتون ها را غصب و به اقوام دیگر واگذار نکرده؛ بلکه برعکس آنها را صاحب سرزمین های آباد و پررونق هم کرده است؛ در حالی که چنین بی رحمی و ستمی در حق هزاره ها در مقیاس وسیع اعمال شده و آنان عملاً به کوهستان های خشن و دشوارگذر مرکز افغانستان رانده و محصور شده اند.

هیچ حکومتی از پشتون ها بعنوان " طایفۀ شریر پشتون " یاد نکرده و خواهان نابودی کامل آنها از افغانستان نشده است؛ درحالی که در نامه های عبدالرحمن بارها از هزاره ها بعنوان "طایفۀ شریر هزاره " نام برده شده و خواهان نابودی کامل و برکندن ریشۀ آنان از افغانستان شده است.

هیچ حاکم و حکومتی تا کنون دست به قتل عام و نسل کشی قوم پشتون نزده و تلاش نکرده است تا حاکمیت قبیلوی خود را بازور برچه و نیزه بر آنان تحمیل کند؛ در حالی كه هزاره ها تنها در یک قتل عام که به قصد بسط حاکمیت قبیلوی پشتون صورت گرفت ، 62% جمعیت خود را از دست دادند و در آستانه هزارۀ سوم و قرن 21 نیز قتل عام های مزارشریف و یکاولنگ به قصد بسط امارت پشتونی و قبیلوی طالبان، اتفاق افتاد.

هم چنین هیچ حکومتی پشتون ها را وادار نکرده است که در مکاتب دری زبان و به لسان دری درس بخوانند و مکاتبات رسمی و اداری شان را به زبان دری بنویسند؛ اما چنین ستم و تبعیض لسانی در حق هزاره ها و دیگر ملیّت های غیرپشتون اعمال شده است که می توانید شرح آخرین نمونه و مورد آن را در عصر جمهوری شاهانه سردار داود در کتاب " افغانستان درپنج قرن اخیر" بخوانید.

هیچ نظام و دستگاهی از ورود پشتون ها به مقامات عالی حکومتی، دهلیزهای قدرت و مراکز تحصیلات عالی ممانعت نکرده است؛ اما تمام حکومت های افغانستان از سلطنت عبدالرحمانی تا امارت طالبانی، چنین تبعیضی را در حق هزاره ها و دیگر ملیّت ها و اقلیت های قومی اعمال کرده اند.

از همه مهمتر اینکه : پشتون تبار بودن و تعلق داشتن به این گروه قومی در افغانستان هیچگاه جرم و اهانت به حساب نمی آمده و در آن استخفاف و کهتری نهفته نبوده؛ بلکه برعکس، پشتون بودن فضیلت و افتخار بس بزرگی هم بوده است؛ اما هزاره بودن، ازبک بودن و پنجشیری سقوی بودن در کشور فاشیزم گزیدۀ ما جرم تلقی می شد و از آنها بوی استخفاف و کهتری به مشام می رسید.

و سرانجام هیچ حکومت، جریان، حزب و قومی در افغانستان، هویت، اصالت و قدامت قوم پشتون را مورد تردید، انکار و کتمان قرار نداده و آنها را بقایای فلان لشکر مهاجم و مردمان غیر بومی و شهروندان درجه دو به حساب نیاورده است؛ درحالی که این جفای تاریخی و کتمان هویتی، بویژه در حق هزاره ها در مقیاس وسیع اعمال شده است.

و سخن آخر اینکه هیچ فردی از اتباع افغانستان، هموطن و همکیش پشتون تبار خود را بعنوان برده و کنیز خریداری نکرده بدینوسیله و انسانیت و شرافت او را لگدمال نکرده است؛ اما هزاران زن و مرد هزاره در سوپرماکت انسان فروشی عبدالرحمن به فروش رفت . هموطنان شان آنها را بعنوان " شئی " و " حیوان " خریداری نمودند و حکومت وطن شان از این معامله مالیات گرفت .

بر بنیاد آنچه در فرازهای فوق اشاره رفت، سرگذشت و سرنوشت پشتون ها و دیگر گروه های قومی در پرتو تاریخ افغانستان به هیچوجه قابل مقایسه نیست. ستم ها و تبعیض های مبتنی برتبار، مذهب و زبان که بر دیگر ملیّت ها (از جمله هزاره ها ) اعمال گردیده، هیچکدام بر پشتون ها تطبیق نگردیده است.


6- شما مدعی شده اید که ما دست اندرکاران آرمان و خبرنامۀ انگلیسی، متولدان کشور ایران هستیم و اطلاعات درست از تاریخ افغانستان نداریم.

چنین سخن خنده داری اگر از سوی کدام فرد کم سواد و ناآگاه اظهار می شد، قابل اغماض بود؛ اما از زبان کسی که مدعی سی سال تجربۀ ژورنالیستی است، به هیچوجه قابل قبول و چشم پوشی نیست.

شما ژورنالیست باتجربه ! و محترم لابد می دانید که نه ما چندنفر انگشت شمار، بلکه بیش از دو ملیون تن از هموطنان ما به دلیل ستم و کشتار هم تباران خلقی و پرچمی شما ناگزیر به کشور ایران پناه آوردند و سه ملیون نفر دیگر به کشور پاکستان مهاجرت کردند. حال اگر آن پنج ملیون آواره همگی متولدان ایران و پاکستان و از واقعیت های کشورشان بدور هستند، ما نیز چنین هستیم. و اگر آنان صرفاً آوارگان جنگ و کشتارهای تره کی و امین بودند و باعلاقمندی، تحولات و سرنوشت کشورشان را دنبال می کردند، ما نیز چنین هستیم.


تـــعــدادی ازمــنــابــع و مـســتــنــدات مـتــن فــوق :

هرچند مطالب و مندرجات متن بالا از بدیهیات و مسلمات تاریخ خونبار و پرآشوب افغانستان است و کسانی که اندک آشنایی با گذشته و پیشینۀ این سرزمین داشته باشند، حقایق یادشده را بخوبی می دانند و نیازی به ذکر منبع و مأخذ یست؛ اما برای آنها که خیلی دیر باور هستند و یا با تاریخ سروکار ندارند، منابع و مستندات برخی از مطالب و مدعیات فوق را یادآور می شویم :

1- درخصوص تعداد قوای امیر و اشتراک داوطلبان قبایلی و کوچی درجنگ و جهادمقدس ! علیه هزاره ها ، منابع ذیل قابل اشاره است :

الف :« برای سرکوبی شورشیان هزاره نیروهای بسیار زیاد جمع آوری و تهیه شده بود که تقریباً40 عادی فوج پیاده نظام ، ده هزار سواره نظام کمکی با صدمیل توپ ، صدهزار پیاده و بیست هزار سوار مسلح و غیرنظامی کمکی بود. »

( کاتب ، فیض محمد ، سراج التواریخ ، ج3 ، صفحات 782 ،782 ،809 و812 )


ب : « در غزاي ملتي ، دفع و قتلِ اشرارِ هزاره موافق شرعِ‌ شريفِ غرا بر هر نفري از مسلمانان لازم است...مقرر گرديده‌‌اند كه قريب يك لگ پياده و بيست‌هزار سواره از مردم اُلوسات و قريب چهل‌ پلتن و ده‌ هزار سواره رساله و يك‌صد ضرب توپ با جبه‌خانه‌هاي بسيار از فوجي نظامي شود؛ زيرا طغيانِ سختي را كه "جماعة كفار هزاره" نموده ، جزاي سخت و سزاي درست لازم است، تا كه در صفحه روزگار، جزا دادن آن‌ها يادگار بماند. از پرتو وصول ‌افگندن اين حكم ‌اقدس بنا بر اشتهاري كه از راه تكفير مردم هزاره انتشار يافته بود مردان ايشان‌ را تمام بكشت و زنان و دختران خردسال‌ را به مردم افغان به نام برده و كنيز تقسيم كرد. »

( همان، صص 748 و ۷۴۱)


ج : سیدمهدی فرّخ نیز روایت ذیل را ارائه داده است :


« علاوه برقوای دولتی، متجاوز از چهل هزار نفر از افاغنه به عنوان جهاد به هزاره ها حمله نمودند. عدۀ قوای عبدالرحمان خان و افاغنه داوطلب را خود هزاره ها یکصدهزار نفرمی نویسند. بالاخره بواسطۀ اشتداد مرض وبا در داخل هزاره جات آنان مغلوب شدند و افاغنه نیز نهایت قساوت را به خرج دادند. 26نفر از سران مهم و میران هزاره را به کابل آورده اعدام کردند و عدۀ زیادی که خود هزاره ها تا بیست هزار نفر نوشته اند، از آنان را اسیر آورده در کابل سر بریدند و اگر اسیری در بین راه بواسطۀ خستگی قادر به حرکت نبود، افاغنه سرش را بریده نخی به دو گوشش کشیده و در کابل تحویل می نمودند و عده ای از زنان و دختران هزاره را به اسارت برده در سایر شهرها به کنیزی فروختند. »

( فرّخ ، سیدمهدی ، تاریخ سیاسی افغانستان ، صص 334- 337 )


د : ریاضی هروی نیز در خصوص پیوستن داوطلبانۀ کوچی ها به سپاهیان امیر برای سرکوب هزاره ها چنین می نویسد :

« کوچی های افغان با علاقۀ فراوان و انرژی زیاد در مبارزۀ جهاد مقدس اشتراک ورزیدند. آنان اعلامیۀ عبدالرحمان خان را شنیده گروه گروه به جنگ بر ضدهزاره ها می شتافتند. »

( ریاضی هروی ، محمدیوسف ، بحرالفواید یاکلیات ریاضی ، ص 258 )


2- درخصوص فتوای تکفیر هزاره ها توسط عالمان درباری اهل سنت و اعلام جهاد عمومی توسط امیر علیه آنان ، منابع ذیل قابل اشاره است :

الف : مولوی احمدخان یکی از عالمان درباری اهل سنت فتوایی را در سراسر افغانستان پخش کرد که در بخشی از آن چنین آمده است :

« سر كار اعلي در قلع و قمع بنياد اين بی دينان كه اثر از ايشان در آن محال و خلال جبال نماند و املاک ايشان در بين اقوام غلجايي و درانی تقسيم شود چنين سر رشته و تجويز فرمودند كه سپاه نصرت پناه نظامي و الوسي از هر سمت و جانب مملكت دولت خداداد آن چنان در خاک طايفه باغيه هزاره جات جمع شوند كه نفری از آن طايف گمراهان جان به سلامت نبرد.»


(کاتب ، پیشین ، ج3 ، قسمت اول ، ص 609)


ب : در اعلامیه و حکم جهاد عبدالرحمن از جمله چنین آمده است :

« کسانی که ضد من طغیان کرده اند، باید نابود شوند... سرهای آنها به من تعلق دارد و تمام اموال آنان و اطفال آنها را به شما بخشیدم . »

( کاتب ، همان ، صص 809- 812 )

درکتاب تاج التواریخ نیزچنین آمده است :

« ملاها هر روز بعد از ادای نماز در مساجد، در خطابه هایی که برای مردم می خواندند، مردم را علیه هزاره ها تحریک می کردند. »

(منشی سلطان محمد ، تاج التواریخ ، ص 384 )


3- درخصوص غصب سرزمین ها و املاک هزاره ها علاوه بر اشاراتی که در مستندات فوق وجود داشت ، منبع ذیل نیز قابل اشاره است :

عبدالرحمن در نامه ای که خطاب به درانی ها نوشته است، نیات واقعی خود را از اشغال هزاره جات به روشنی آشکار کرده است :

« شكايت سردار عبدالقدوس خان از جاي است كه مردم دراني صد هزار خانوار اند و پنج صد الی شش صد تن از راه ايليت و قومي در هزاره جات رفته باقي همه در خانه های خود نشسته اند و اگر چنان چه مردمی بودند و غيرت قومی داشتند از دو خانه يك نفر كمر نبرد به معاونت دولت مي بستند همانا پنجاه هزار مرد جرار مي شدند كه دمار از روز گار اشرار هزاره كشيده و جود ايشان را از مملكت افغانستان نيست و نابود مي كردند و از امر مكنون خاطر والا كه پيشنهاد ضمير منير دارد و مي خواهد كه اراضی و املاک هزاره را به مردم درانی بدهد؛ آگاه مي شدند زيرا كه دولت انگليس قدم تصرف پيش نهاده و جبل كوژک را شكافته و موضع چمن را كه خاک طايفه ی اچكزايی از مردم درانی است عمارت كرده محل اقامت قرار داده است كه اين تصرف و تصاحب دولت مذكوره سر زمين مردم اچكزايی را، باعث پايمالی مردم درانی است پس در وقتی از پای مالی مأمون و محفوظ خواهند گشت كه املاک هزاره را صاحب و قابض شوند و اكنون مردم درانی بر بستر غفلت خوابيده خير و شر و نفع و ضرر خود را نيک نمی دانند .»


( کاتب، پیشین ، ص 609 / فرهنگ ، میر محمد صدیق ، افغانستان در پنج قرن اخير ، ج1 ، ص611 )

مشکلات مهاجران افغاني مقيم سويدن

نامه سرگشاده:

دراین اواخر موافقتنامه ای بین مقامات افغانستان، سویدن و نمایندگان کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان به امضا رسیدکه طبق ادعای مقامات سویدن درنتیجهء ان بازگشت باصطلاح داوطلبانهء پناهندگان وپناهجویان افغانی تسهیل مییابد. تبصره های رسمی مقامات مذکور درمورد موافقتنامهءسه جانبه چنان است که گویا عده ای حاضر به بازگشت اند واین موافقتنامه کمکی است به انها . درحالیکه هیچکس نمیتواند حد اقل یکنفررا درسویدن سراغ کندکه حاضرباشد تا داوطلبانه دراین وضع ناهنجاروخطرناک افغانستان به کشور بازگردد. آنهاییکه سالهاست درسویدن اقامت دارند اکثراً دارای ریشه های دراینجا شده ونمیتوانند کار، خانه، تحصیل اطفال را بگذارند ودر طول مدت پنج ماه که مدت نافذبودن این موافقتنامه است آمادگی گیرند و به وطن بازگردند. ازینرو واضح است که موافقتنامه علیه آنعده از افغانهایی است که ازعرصهء چندین سال منتظراخذ اجازه اقامت درسویدن بسرمیبرند. اینان اکثراً افرادی اند که از وضع موجود کشور بنا بر فشاروتهدید گروه های مسلح ویابنابرعوامل دیگر فرارکرده وبه اینجا پناهنده شده اند. اگر دولت افغانستان مصئونیت وامنیت اینهاراتامین مینمود،هیچگاه وطن واقارب خودراترک نمیکردندوچندین سال را درغربت ودورازفامیل واقارب دربی سرنوشتی کامل سپری نمی نمودند. تعداد این هموطنان ما که درسویدن بدون تعیین سرنوشت سرگردانند به رقم کمی بیشترازیکهزارنفرمیرسد. میگویندکه این موافقتنامه بعدازچندین ماه مذاکره ومباحثه بین اطراف ذینفع بامضارسیده است. معلوم میشود که دولت سویدن بسیار مایل است خودراازباصطلاح شر این افغانها خلاص کند، باینکه تعداد آنان انقدرزیادهم نیست که برای دولت سویدن باربزرگ اقتصادی باشد. بر علاوه بایدگفت که تعدادزیادی ازاینعده خود صاحب کاروفعالیت اقتصادی هستند ویا بودند که متاسفانه ازبرکت اين موافقتنامه ازدست دادند. پس اصلاً این مسئله جنبهءسیاسی دارد.
واقعیت اینست که دولت سویدن زیرفشاربسیارنیرومند ایالات متحدهء امریکا وناتو قراردارد که به پناهجویان افغان اقامت ندهد. امریکا دادن اقامت به افغانان را آبروریزی خود میداندکه با گذشت بیش از پنج سال از اشغال نظامی افغانستان بازهم دولت مورد پشتیبانی آن نمیتواندحد اقل مصئونیت شهروندان راتأمین کند. دولت سویدن میخواهد این موافقتنامه را بحیث روپوشی قراردهد تا اخراج اجباری افغانان راعملی سازد وبخواست ایالات متحده وناتو لبیک گوید. پراگراف سوم ماده چهارم موافقتنامه چنین امکانی را برای مقامات سویدن مهیامیسازد و درآن با صراحت پیش بینی میشود که الترناتیف باصطلاح بازگشت داوطلبانه اخراج اجباری است.
درعمل اداره مهاجرت سویدن از مدتی به اینسوآمادگی هایی بمنظوراخراج اجباری افغانان پناهجوگرفته است. آنعده ازهموطنان که درموردشان فیصله نهایی مبنی برترک"داوطلبانهء" سویدن صورت گرفته است ، زیرفشاربسیارشدیدقراردارند تاباصطلاح "داوطلبانه" این کشورراترک کننددرغیر ان ازآغازماه اگست به پولیس معرفی خواهند شدکه بااجباراخراج گردند. اداره مهاجرت اجازه کار اینعده ازهموطنان مارالغونموده وپرداخت هرگونه کمک مالی واقتصادی به آنانرامشروط به قبول بازگشت "داوطلبانه"میسازد. به آنان گفته میشود که یا فوراً اسنادحاوی تقاضانامهءبازگشت به اصطلاح داوطلبانه را امضاکنندویاازدریافت هرگونه کمک اجتماعی واقتصادی محروم میشوند. به این میگویند بازگشت داوطلبانه!
برای ما موضع دولت سویدن کاملاًروشن است، مقامات این کشورمیخواهندباصطلاح بایک تیردوفاخته راشکارکنند.آنهاتلاش میورزند ازیکطرف مشکل سیاسی خودراحل کنندوازجانب دیگر خودراازهرگونه مسئولیت احتمالی درقبال سرنوشت بعدی عودت کنندگان درداخل افغانستان آزادسازند. لیکن برای ما شیوه عمل مقامات دولت افغانستان کاملاًغیر قابل درک است. دراین شرایط سخت بحرانی که هنوزرسوایی ناشی ازبازگشت نابهنگام پناهندگان ازایران فروننشسته باز یک موافقتنامه برای بازگرداندن مهاجرین بامضامیرسدو اینباربازگرداندن ازیک کشور اروپایی جاییکه اکثراً پناهندگان شرایط بسیار بهترکاروزندگی رادارند. آیا دولت افغانستان شرایط بهتر را برای زیست این اوارگان مهیا ساخته میتواند؟ اگرمیتواند چرا اینکاررا برای آن هموطنان مصیبت رسیدهء ما که از کشورهای همسایه بازگشته اندودرشرایط کاملاً غیر انسانی بسر میبرند، انجام نمیدهد؟ وقتی انسان درباره این برخوردغیر مسئولانه ای مقامات دولت افغانستان فکرمیکند، فوراًسوالهای زیادی مطرح میشود. مافقط چندتاازاین سوالهارا مطرح میسازیم.
ایا دولت افغانستان ازامضای موافقتنامه های مشابه با یک عده کشورهای اروپایی دیگر تجربه لازم نگرفته است که بداند این نوع موافقات چه بلایی رابرسر پناهندگان وپناهجویان میآورد؟
آیا ممکن نبود که قبل ازامضای چنین موافقتنامهءمهم مقامات افغانستان یکباربخود زحمت میدادندو تلاش میورزیدند که ازنزدیک با مشکلات ومعضلات افغانهای پناهجو در محل آشنایی حاصل کنند؟ متاسفانه، مقامات افغانی نه تنها خود به ابتکاری دست نزدند،برعکس حتی مراجعات پناهجویان رابی جواب گذاشتند. چنانچه انجمن افغانها در سویدن از مدت بیش از یکسال باینطرف بارهابه سفارت دولت اسلامی افغانستان دراوسلوکه مسئولیت سویدن رانیزدارد، مراجعه کرده وتقاضانموده است که یک نماینده خودراجهت بررسی مشکلات افغانها در این کشور به ستوکهولم بفرستند. اما این تقاضاها تا کنون بدون پاسخ باقی مانده است. ماازجانب خود حاضربودیم که هرنوع همکاری را درزمینه بعمل آوریم.
ازینرو ما شدیداًبه این برخورد غیرمسئولانه ی مقامات دولت افغانستان اعتراض نموده وانرا نمونه دیگری از عدم توجه به مکلفیتهای شان میدانیم! ما طرفداربازگشت داوطلبانه افغانها با شرايط مطلوب بوده ، اما ما مخالف شديد اخراج اجباري افغانها ميباشيم . ما ازاین مقامات میخواهیم که هرچه زودتر با ارگانهای مربوط کشورسویدن درتماس شوندوازاخراج اجباری، قطع کمکهای اجتماعی به افغانان پناهجوولغو اجازه کار انان جلوگیری بعمل آورند! ما از مقامات ذيربط در افغانستان ميخواهيم تا غرض عملي شدن " عودت داوطلبانه " هيچ افغان را بدون تقاضا وامضاي شان در ميدان بين المللي کابل تحويل نگيرند .
چنانکه دیده میشود مقامات دولتی افغانستان مانند همیشه حد اعلای عدم توجه وعدم احساس مسئولیت درقبال سرنوشت هموطنان رااز خودنشان دادند.نباید اجازه داده شودکه چنین برخوردغیر مسئولانه باعث آزارواذیت بیشتر افغانهای پناهجو گردد!

هيئت اجرائيه انجمن افغانها
در سويدن

تحويل طومار عدم اخراج مهاجرين از فنلند

به تاريخ 20 ماه جون سال روان بمناسبت روز جهاني مهاجرت مراسم ويژه ای از طرف سازمانهای مدافع حقوق بشر و حاميان مهاجرين در شهر هلسينکي پايتخت فنلند برگزار شد. در اين مراسم وزير مهارجرين فنلند برای اخذ طومار عدم اخراج مهاجرين از فنلند دعوت شده بود. وزير مهاجرين فنلند در اين مراسم طوماری را دريافت کرد که در آن هزاران نفر فنلندی و خارجي با نوشتن نام شان خواهان عدم اخراج مهاجرين افغاني، سوماليايي و عراقي از فنلند شده بودند.

اين طومار که از سال گذشته به اين سو توسط سازمانهای مدافع حقوق بشر و کانون فرهنگي - اجتماعي افغانها در فنلند (کانون توسعه و تعاون افغانستان) برای حمايت از مهاجرين تهيه شده و در آن هزاران امضا جمع گرديد بخشي از اقدامات و همکاری موسسات حامي مهاجرين در فنلند مي باشد که تا بحال چندين بار مظاهره اعتراض آميز را سازماندهي کرده و بارها با مقامات دولت فنلند نشست و مذاکره نموده اند.
برای اطلاعات بيشتر به سايتي که برای حمايت از مهاجرين افغان ساخته شده مراجعه نماييد:
www.b-lupa.net

اميد است که مشکل تمام مهاجرين و مخصوصا، مشکل هموطنان افغاني ما حل گردد!
حامد شفايي

توقيف کامران مير هزار

گفته مي شود کامران مير هزار خبرنگار و مسئول سايت کابل اکسپرس توسط ماموران امنيتي افغانستان توقيف شده است. چهار نفر که خود را ماموران امنيتي معرفي کردند، او را از محل کارش در هنگام روز با خود برده و تاکنون معلوم نيست که در کجا مي باشد. اداره امنيت ملي افغانستان تاکنون خبر بازداشت وی را توسط مامورانش تاييد نکرده است. معلوم نيست که اين خبرنگار شجاع که مطالب انتقادی زيادی را در رابطه با افراد زورگو و با قدرت منتشر کرده است ربوده شده و يا در توقيف دولت است. اميد است که سرنوشت وی هرچه زودتر روشن شده و اگر دولت او را توقيف نموده دليل بازداشت وی را اعلان نمايد!