روح الله نيکپای قهرمان ملي است، اورا محدود به يک حلقه ای کوچک قومي و منطقوی نسازيد!   

سخنم با غوغاسالاراني است که کارآنها ضربه زدن به انسانهای موفق است. آنهايي که بخاطر دلسوزی و يا هر دليل ديگر شعارهای قومي و منطقوی را سر داده و ستاره های ملي اين وطن را به قفس قومي مي اندازند. برادران وخواهران هزاره ام، روح الله نيکپای امروز در سطح ملي بعنوان يک ورزشکار قهرمان از سوی تمام شهروندان افغانستان از هر قوم و منطقه ای، مطرح است و همه اين جوان موفق و پيروز را دوست دارند. در پيروزی او نيز همگي اشک شوق ريختند و افتخار کردند و به رقص و پای کوبي پرداختند. نمونه ای آنرا در خيلي از ولايات افغانستان ديديم. کساني که پس از پيروزی نيکپای در صدد هويت يابي وی شدند و در نوشته هايشان  او را بهسودی مي گويند. توجه کنند که در پيروزی نيکپای در بهسود کسي به سرکها نريخته و رقص و پای کوبي نکرد، اما در خوست اين کار شد. مردم خوست به چهره ای هزاره گي نيکپای نگاه نکردند، بلکه به افتخار ورزشي و به همت افغانستاني او توجه کردند و اشک شوق ريختند و و به سرکها بر آمده و اظهار شادماني کردند. در استقبال از نيکپای نيز ملي عمل شد. روح الله نه به کمک قومش بلکه به استعداد و تلاش خودش و مربيان ورزشي اش به اين مقام رسيده است و امروز يک قهرمان ملي و دوست داشتني در سطح ملي و جهاني است. اين قهرمان ملي را از روی دلسوزيهای جاهلانه از سکوی ملي به سطح پايين و قفس قومي و منطقوی انتقال ندهيم. از ديد شما اين يک دلسوزی و همنوايي است، اما در حقيقت اين بزرگترين ضربه به يک ورزشکار مطرح است. اشخاص چون روح الله نيکپای به آساني به اين جايگاه نرسيده اند. يقينا، روح الله با گذار از موانع و دشورايهای زياد، خود را به اين مقام رسانده و ما با ندانم کاريها و خطاهای خود او را ضربه مي زنيم. شما که اکنون اين شعارها را سر مي دهيد برای آقای نيکپای و صدها وهزاران نيکپای ديگر چه کرده ايد؟ آيا پيش از پيروزی، اين جوان برای شما ارزش داشت؟ او هزاره بود؟ او يک ورزشکار محبوب بود؟ برای تشويق او برای قهرمان شدن چه کرده ايد؟ کمک مالي نموده ايد؟ تشويق نموده ايد؟ مربي ورزشي خوب برايش تهيه ديده ايد؟ کدام مدال تشويقي برايش داده ايد؟ يک دست لباس ورزشي برايش خريده ايد؟ يک پياله شير برايش برده ايد، يک شاخه گل برايش داده ايد؟ اگر هيچ کاری نکرديد تمام اين شعارهای پوچ و خالي و احساساتي که امروز با پيروزی او در مسابقات المپيک مي دهيد همه دروغ و مقطعي است. اين شعارها از احساسات تند قومي نشئت گرفته و مانند  طوفان ويرانگر در گذر است. از خود سئوال کنيد، شما برای نيکپای و ديگر ورزشکاران محروم اين جامعه چه کرده ايد؟ چه مي کنيد؟ آيا حاضر هستيد مخارج 20 جوان ورزشکار را که استعداد قهرمان شدن را داشته باشند، تامين کنيد تا آنها فارغ از مشکلات مالي بطور حرفه ای تمرين کنند و قهرمان شوند؟ هر وقت شما اين کار را کرديد و آنها قهرمان شدند، آنوقت حق داريد که فرياد بکشيد و آنها را از خود بدانيد؛ زيرا در راه قهرمان شدن شان کمک ومساعدت نموده ايد.

 

امروز هر شهروند دلسوز اين وطن روح الله نيکپای را دوست دارد و او را از خود مي داند، اما عده ای از ما هزاره ها از پاهای روح الله نيکپای پايين مي کشيم و مي گوييم که، نه تو از همه نيستي، فقط هزاره هستي و باز هم او را محدود تر مي کنيم و مي گوييم که از بهسود هستي. بياييم در کارهای خويش انديشه کنيم. اگر بکسي کمکي نمي توانيم به او ضربه هم نزنيم. تلاش ما اين باشد که از حقله ای کوچک قومي عبور کرده و به محور کلان ملي قديم زنيم و مطرح شويم. شکايتهای ما اين است که ديگران مانع رفتن ما به دايره ای کلان ملي و جامعه ای بدون تبعيض مي شوند. وقتي کسي در اين حقله ای کلان رسيده و بر سکوی بلند ملي ايستاده، چرا او را پائين مي کشيد و به حقله ای خيلي کوچک يک ولسوالي و يک قريه محدود مي کنيد؟ آيا اين بدتر از آن نيست که کسي مانع رفتن ما به حلقه کلان ملي مي شود؟ نتيجه اين قوم و قوم گفتن بي نتيجه آن است که ديگران با ديد تعصب به قهرمان ملي ما بنگرند و و او را پس به شما غوغاسالاران بي کار تسليم کنند و شما او را در يک قفس قومي نفرين شده و تحريم شده و مهر و لاک شده نگهداريد. آيا اين است خواست قوم گرايان ما؟

 

بياييم در کارهای خود عميقتر فکر کنيم. پيش از آنکه کاری را انجام دهيم روی نفع و ضررش تعمق کنيم. ورزشکار محبوب همه است و ورزش را با آلوده گي های سياسي و تبعيضات و تعصبات قومي مخلوط نسازيم. اين درست است که ورزش نيز بنحو از انحا با ديگر مسايل جوامع انساني مانند اقتصاد و سياست ارتباط دارد، اما ورزشکار صادق وپاک است و در اين قالبها نمي گنجد. ورزش وسيله ای است برای مبارزه با تبعيضهای قومي و نژادی و جنسيتي. ورزش باعث يکجا شدن مردم مي شود.اين ورزش و هنر است که دهها و صدها هزار نفر را يکجا جمع مي کند و ميليونها وميلياردها تن رابه پای تلويزيونها برای تماشای صحنه های ورزشي مي کشاند، لذا ورزش سمبول وحدت است و باعث يکجا شدن و همسو شدن انسانها مي شود. هر نفس ورزشي تعهدی پاکي و صداقت و وفای به وطن و ملت  است. ورزشکار و هنرمند محبوب همه است و ورزشکار خوب در حصارهای قومي، زباني، سمتي، منطقوی، فکری، جنسيتي، مادی، ملي نمي گنجد و فراتر از آن است و با صداقت، تلاش و زحمتهای طاقت فرسای خويش به آسمان پاک آبي سعود مي کند و از بالا به طرفدارانش مي نگرد و ستاره ای جهان مي شود. امروز روح الله نيکپای در چنين سکو و سطحي قرار دارد. او را نه تنها تمام مردم افغانستان، بلکه تمام ورزش دوستان جهان دوست دارد.

 

پيشنهاد من بعنوان يک ورزشکار که شايد روح الله نيکپای و ديگر ورزشکاران را بهتر از يک غير ورزشکار درک کنم، اين است که شما بجای شعارهای اينگونه، به کارهای عملي که ورزش وهنر را در جامعه ما تقويت و نهادينه کند، بپردازيد. به مشکلات ورزشکاران توجه کنيد. به اصل هدف ورزش که سلامتي و باهمي و مبارزه با تنبلي و ضعفها است توجه نماييد. ورزشکاراني را که استعداد قهرمان شدن دارند، در راه پيروزی شان تشويق کنيد، کمک مالي و فکری کرده وآنها را به هر شکل ممکن ترغيب نماييد. نو نهالان خود و فاميل خود را که در سن کودکي و نوجواني قرار دارند تشويق کنيد که به ورزش مورد علاقه شان رو آورند و آنها را پيوسته حمايت کنيد تا اين نهالان کوچک امروز به درختان قوی و پر بار فردا تبديل شوند و کل جامعه از  فوايد و افتخارات آنها مستفيد شوند. به اين فکر باشيد که در ده سال آينده،  ما هزاران روح الله داشته باشيم و المپيک و ديگر ميادين ورزشي را تسخير کنيم. جوانان ما از حملات انتحاری وکشتن وخشونت به تمدن بشری روی آورند. تفنگ را به قلم تبديل کنند و بجای ريختن خون انسان هموطن خود، آب به زمينهای خشک و بي حاصل اين سرزمين تشنه بريزند. بجای انتقام و انسان کشي، صله رحم و محبت را پيشه کنند، بجای تفرقه، دوستي و وحدت را در پيش بگيرند، بجای نوکری بيگانه، خدمت هموطن بي نوای خود را کنند. بجای جنگ، صلح را برگزينند.

 

اميد آن است که نسلهای آينده ای وطن ما در صلح و دوستي و باهمي و عدالت اجتماعي و برابری باهم زندگي کنند و علوم و فنون در اين کشور زيبا پيشرفت کند و ما شاهد افغانستان با ثبات و سربلند و شکوفا و پويا باشيم!

 

با اميد دنيای فارغ از: جنگ، جهل، مرض، گرسنگي، بي سوادی، خشونت، محروميت و ستم!

حامد شفايي

افغانستان در مسابقات المپیک

اولين مدال المپيکي افغانستان بر ملت قهرمان افغانستان مبارک باد!

بقلم حامد شفايي
 

 

افغانستان که برای اولين بار در سال 1936 ميلادی در المپيک شرکت نمود، تاکنون 11 بار به مسابقات المپيک سهم گرفته است. متاسفانه در هيچ يک ازين مسابقات، کشور ما پيشرفتي نداشته و تا قبل از المپيک 2008 مدال المپيکي نداشته است. اين اولين مدال افغانستان در تاريخ مسابقات المپيکي کشور ماست که توسط روح الله نيکپای در رقابتهای تکواندو به تاريخ 20 آگست 2008 کسب گرديد. اين پيروزی بزرگ، به تمام ملت افغانستان مبارک باد!

روح الله نیکپای، در مسابقات ورزش تکواندو در وزن 58 کیلو گرام، حريف خود جووان انتونیو روماس از اسپانيا را که قهرمان جهان بود، شکست داد و مدال برونز را نصیب خود و کشورش کرد.

 گفته مي شود که نيکپای از سن ده سالگی به ورزش تکواندو پرداخته است. او توانست روماس را به آسانی شکست دهد و با افتخار بر سکوی مقام سوم جهان قرار گيرد. نیکپای سال گذشته نيز در مسابقات بين المللي تکواندو درخشش خوب داشت و مقام دوم را ازان خود ساخت.

نگارنده که خود يک ورزشکار بوده و حدود 25 سال است منظم مشغول ورزشهای رزمي مي باشم، با ديدن صحنه های مسابقات جوان پر انرژی روح الله نيکپای مطمئن شدم که وی شايستگي خوب داشته و از مهارتها و شجاعت خوبي برخور دار است. با توجه به اينکه هنوز روح الله خيلي جوان است و در سن 21 سالگي به مقام سوم تکواندو در المپيک سعود کرده است، آينده ای خوب و درخشاني را در پيشرو دارد. شايسته است که مسئولين ورزشي کشور ما، روی اين جوان قهرمان که استعدادش را در المپيک ثابت کرده و پرچم افغانستان را به اهتزاز در آورد، بيشتر توجه نمايند. همچنين برای ديگر جوانان ورزشکار ما، مخصوصا نوجوانان سرمايه گزاری شود تا در مسابقات آينده، کشورما حضور بهتر و دست آوردهای بيشتر داشته باشد.

متاسفانه از 4 ورزشکارکشورما که در مسابقات پکن اشتراک کرده اند، تنها نيکپای به مدال دست يافت. بقيه با شکست مواجه شدند. گرچه انتظار مي رفت که تکواندو کار ديگر افغان، نصير احمد بهاوی که نايب قهرمان جهان در وزن خودش در تکواندو بود، به مدال دست يابد، اما شانس با وی همراهي نکرد.

 

افغانستان در المپيک

 افغانستان يکي از قديمي ترين اعضای کميته بين المللي المپيک است. در سال 1936 برای اولين بار کشور ما به مسابقات المپيک در برلن اشتراک نمود. از آن زمان تاکنون افغانستان 11 بار به مسابقات تابستاني المپيک شرکت نموده است. متاسفانه کشورما در هيچ يک از مسابقات زمستاني المپيک سهم نگرفته است. تمام اين 11 بار در مسابقات تابستاني بوده و در هيچ يک نيز مدال المپيکي نداشته است. کسب مدال برنز تکواندو، اولين مدال کشور ما از المپيک است. (ويکي پيديا 2008) برای اطلاعات بيشتر مراجعه شود به جدول اشتراک افغانستان در المپيک که در وبسايت "ويکي پيديا" منتشر شده است.

با توجه به تلاشها، رشادتها و دلاور مرديهای فرزندان اين ميهن قهرمان و با توجه به اينکه افغانستان از جمله کشورهای قديمي عضو کميته بين المللي المپيک است، انتظار مي رفت که کشور ما جايگاه ورزشي بهتری را در جهان داشته باشد؛ اما حقايق تلخ بيانگر آن اند که افغانستان از روند پيشرفت طبيعي خود بدلايل گونانگون چون فقر، جهل، جنگ، عدم توجه و دلسوزی مسئولان امور، باز مانده و کشتي آن در ساحل دريای پرآب از حرکت باز مانده است. ورزش نيز مانند علوم و فنون در افغانستان پيشرفتي نداشته است. دلايل عدم موفقيتهای ورزشي افغانستان دقيقا معلوم نيست و نيازمند آن است که در اين زمينه در سطح علمي تحقيق و بررسي گردد و نتايج اين تحقيقات برای پيشرفت در آينده بکار گرفته شوند.

آنچه که در حال حاضر اميد بخش است، تحرکات خوب ورزشي در سالهای اخير است. پس از سقوط رژيم طالبان، ورزش در افغانستان به سرعت نسبتا خوبي رو به رشد بوده است. جوانان زيادی به ورزشهای مختلف رو آورده اند. با وجود مشکلات چون نا امني، بي کاری، فقر، کمبود امکانات و نا بسامانيهای مختلف، اما توجه و استقبال مردم از ورزش بسيار خوب بوده است. حتي اين استقبال را مي شود در تاريخ افغانستان بي سابقه خواند. تلاشهای مسئولان ورزشي افغانستان، بازگشت مهاجرين افغاني به وطن، توسعه ای ارتباطات، مخصوصا فعال شدن انترنت و تلويزيون و ديگر رسانه ها و همچنين حضور جامعه ای جهاني در افغانستان و از طرف ديگر خصوصي سازی و کشاندن پای سکتور خصوصي به ميادين ورزشي به رشد ورزش در افغانستان تاثير زياد داشته اند. مسئولين ورزشي افغانستان شکايت از کمبود بودجه و امکانات دارند. اميد است که دولت بودجه ورزشي افغانستان را افزايش دهد و از طريق ورزش با بيماريها، با مواد مخدر، با تبعيضات نژادی، با فسادهای اخلاقي و بزهکاريهای اجتماعي مبارزه شود. همچنين از طريق ورزش مصروفيتها سالم برای جوانان ايجاد گردد. طبق آمار اعلان شده از سوی دولت، متاسفانه در کشور ما حدود يک و نيم ميليون نفر معتاد به مواد مخدر وجود دارد و ورزش مي تواند برای توانبخشي و بازيابي سلامتي تن و روان آنها موثر و مفيد واقع شود.

پس از حکومت طالبان، ميلياردها دالر از سوی جامعه جهاني به افغانستان کمک شده است. بخشي ازين پولهای سرسام آور در راههای نامناسب خرج شده اند و بخشي از آن متاسفانه حيف و ميل شده اند. طبق آمار سايتهای رسمي ايالات متحده امريکا و اتحاديه اروپا تا دسمبر سال 2007 قريب به 27 ميليارد دالر در افغانستان مصرف شده است. حساب دقيقي وجود ندارد که چگونه اين همه پول خرج گرديده است. در اين مورد معلومات لازم را نه دولت افغانستان و نه جامعه ای بين المللي، هيچ يک ارائه نداده است. مردم وجامعه جهاني و دولت افغانستان، همه شکايت از وجود فساد اداری و حيف و ميل دارند. اما آنچه که مربوط به امور جوانان مي شود دولت افغانستان وزارت جوانان را تشکيل داد و بعد آنرا به وزارت ديگری مدغم ساخت، اما جوانان ما اغلب شان بي کار هستند. خيلي ها نتوانسته اند جايگاه خود را بطور رضايت بخش در جامعه بيابند. هزاران نفر در ادارات بنام جوانان از دولت حقوق مي گيرند و هزاران تن ديگر از راههای موسسات غير دولتي بنام جوانان روزگار شان را بروفق مراد شان پيش مي برند، اما آنطوريکه لازم و ضروری است برای جوانان کشور ما کار نشده است. بهتر است جلو اين بروکراسيهای بي نتيجه و حيف و ميل های نگران کننده گرفته شود و پولهای آن از راههای مناسب در راه تحصيل و اشتغال و سرگرمي های مفيدی چون ورزش و هنر جوانان مصرف شود.


چيزهای موثر در تقويت ورزش


 جوانان ما در صحنه های مسابقات مختلف ورزشي استعداد شان را نشان داده اند. باور من اين است که توجه به ورزش و تقويت بودجه و امکانات و استاندارد ساختن فنون ورزشي و همچنين تشويق و ترغيب ورزشکاران مي توانند به رشد سريع ورزش در کشور ما کمک کنند. نقش دولت، نقش مسئولان امور ورزشي، نقش رسانه ها، نقش مردم و نقش سکتور خصوصي در تقويت و رشد ورزش در افغانستان بسيار موثر مي باشد. من بعنوان يک ورزشکار، خيلي خوشحال شدم که آقای کرزی به المپيک پکن شرکت نمود. همچنين شنيدم که رئيس جمهور پيروزی روح الله نيکپای را تلفني به وی تبريک گفت. همچنين آقای خليلي معاون دوم رئيس جمهوری که گفته مي شود کميته ملي المپيک از لحاظ تشکيلات اداری در ساحه ای کار ايشان است، پيام تبريکي خود را منتشر نمود. اينها همه بر روحيه ای جوانان وآينده سازان کشور ما موثر واقع مي شوند. در اينجا بايد از محترم انجينر بيات که ورزشکاران افغانستان را در مسابقات پکن اسپانسر نموده و برای برنده شدن شان جايزه ای مناسبي را اختصاص داده است ، صميمانه قدراني نمود. اين کار شايسته ای ايشان بيانگر سهم سکتور خصوصي در پيروزی و رشد ورزشکاران ماست. اميد است که ديگر تجاران افغان نيز مانند جناب بيات در تشويق و حمايت ورزشکاران کشور شان سهم بگيرند و فشارها از دوش دولت کاسته شوند!


پيشنهاد به مسئولان ورزشي افغانستان


پيشنهاد نگارنده بعنوان يک ورزشکار، اين است که مسئولان کميته ملي المپيک در بخش فعال شدن ورزشهای زمستاني تلاش نمايند. آب و هوای کشور ما برای ورزشهای زمستاني مناسب است و افغانستان تاکنون در هيچ يک از مسابقات زمستاني المپيک اشتراک نداشته است. اين در حاليست که کشورهای سردسير جهان مانند کشورهای شمال اروپا (ناروی، سويدن، فنلند، دانمارک و آيسلند) و همچنين کشورهای کانادا و امريکا و خيلي از ممالک ديگر در افغانستان حضور دارند و آنها مي توانند در رشد و توسعه ای ورزشهای زمستاني به افغانستان کمک کنند. اين فرصت مناسب را نبايد از دست داد. 

مورد پيشنهادی ديگر اينکه، ميليونها مهاجر افغاني در خارج از افغانستان بسر مي برند. جوانان آنها در کشورهايي که اقامت دارند به ورزش وهنر و ديگر کارهای مفيد رو آورده اند. در ميان آنها مي توان کساني را يافت که در رشته های مختلف ورزشي و همچنين در کارهای هنری درخشش خوب داشته و شايستگي شان را به اثبات رسانيده اند. اغلب آنها يا برای کشورهای ديگر مدالها و افتخارات کسب مي کنند ويا بدون حمايت از طرف کدام کشوری، سرگردان هستند. خواهش من بعنوان يک مهاجر و يک مربي ورزش در خارج از افغانستان از مسئولان محترم ورزش افغانستان وخصوصا از کميته ملي المپيک و وزارت خارجه افغانستان اين است که به اين کتله ای عظيمي از شهروندان افغانستان توجه کنند. نگذارند، اين استعدادها روی شان خاک پاشيده شوند ويا ستارگان کشور ما در خارج شانس مساعي و اشتراک را در امور ورزشي و هنری و باز سازی و نوسازی کشور شان نداشته باشند. افغانستان را بايد خود ما بسازيم و نبايد انتظار داشت که خارجي ها اين کار کنند. توجه به اين جمعيت چند ميليوني مهاجر نه تنها در بخش ورزش وهنر، بلکه در بازسازی و نوسازی و ديگر امور مورد نياز کشور ما موثر خواهد بود.

در اخير بايد از مسئولان ورزشي افغانستان در کميته ملي المپيک قدرداني کرد. با اينکه هنوز هم کم وکاستيهای در تشکيلات ورزشي افغانستان و فعاليتهای آن ديده مي شود، اما کميته ملي المپيک و فدراسيونها و انجمنهای ورزشي آن رو به پيشرفت بوده و فعاليتهای شان اميد وار کننده است. اميد است که از طرف دولت توجه بيشتر به ورزش و تقويت بودجه ورزشي گردد!

 

حامد شفايي

22 آگست 2008

 

اين مقاله اولين بار در وبسايت وزين آسمايي انتشار يافت:

http://www.afghanasamai.com/


ماخذ:

ويکي پيديا:

http://en.wikipedia.org/wiki/Afghanistan_at_the_Olympics

تجليل از سالروز استرداد استقلال افغانستان در سفارت امريکا در فنلند   

بمناسبت هشتادو نهمين سالروزاسترداد استقلال افغانستان مراسم مهمي در سفارت ايالات متحده امريکا در هلسينکي پايتخت فنلند برگزار شد. اين محفل که از سوی سفارت امريکا با هماهنگي سفارت افغانستان در اسلو (ناروی) سازماندهي شده بود به تاريخ 28 اسد 1387 برابر با 19 آگست 2008، از ساعت پنج بعد از ظهر تا شش ونيم عصر تجليل گرديد.

 

در اين مراسم حدود چهل نفر از شخصيتهای سياسي خارجي وفنلندی و همچنين عده ای قليلي از افغانهای مقيم فنلند حضور داشتند. سفير انگلستان، سفير کانادا، سفير پولند، سفير هلند و عده ای زيادی از ديپلماتهای خارجي ديگر وهمچنين چندين کارمند عاليرتبه ای وزارت خارجه فنلند از جمله رئيس بخش آسيا و آقيانويسه فنلند آقای يوهان اسچالين و معاون ايشان آقای راولي سوي کنين و همچنين رئيس اسبق حزب سوسيال دموکرات فنلند و سابق وزير امور ماليه که در حال حاضر نماينده ای پارلمان فنلند مي باشد، آقای ايرو هينه لوما در ميان شرکت کنندگان بودند.

 

مهمانان ويژه ای اين مراسم آقای دانا روه راباوچر عضو مهم کنگره ای امريکا و آقای جاويد لودين سفير کبير افغانستان در کشورهای اسکانديناوی و فنلند بودند.

 

 

مراسم با سخنان چند توسط سفير ايالات متحده امريکا خانم بارباره باريت آغاز شد. سپس محترم جاويد لودين سفير افغانستان سخنراني نمودند. آقای لودين از سفارت امريکا و مهمانان اين محفل بخاطر تجليل و يادبود از سالروز استرداد استقلال افغانستان تشکر نمود و بطور فشرده در رابطه با استقلال افغانستان و شخص امان الله خان بعنوان اولين شاه افغانستان بعد ازاستقلال و اهداف ترقي خواهانه و مدرن ايشان صحبت نمودند. در اخير آقای لودين از کمکهای جامعه جهاني و مخصوصا مساعدتهای ايالات متحده امريکا و توجه خاص جناب دانا روهراباوچر عضو کنگره امريکا به افغانستان اظهار قدرداني نمود. آقای لودين روه راباوچر را بهترين دوست افغانستان خواند.

 

 

بعد از سخنراني آقای لودين دانا روه راباوچر سخنراني نمود. ايشان که قبلا جرناليست و همچنين مشاور رئيس جمهور ريگان در امور افغانستان بود از دوره ای جنگ سرد و نقش مجاهدين افغاني در پيروزی غرب و از چشم ديدها و خاطرات خودش از افغانستان در اين دوره ياد آور شد و اظهار داشت که بعد از پايان جنگ سرد متاسفانه ما افغانستان را فراموش کرديم، اما حالا نمي گذاريم که اين اشتباه تکرار شود. ايشان که با گلوی بغض گرفته و چشمان تر، با کمي مکس سخنانش را ادامه مي داد، تاکيد کرد که تا وقتي من در کنگره باشم، نهايت تلاشهای خود را برای کمک به افغانستان انجام مي دهم. افغانستان بايد نسبت به ديگر جاها حق تقدم را داشته باشد، اول افغانستان و بعد جاهای ديگر.

 

سخنان جذاب و اميد وار کننده ای اين عضو مهم کنگره امريکا توجه تمام حضار محفل را بخود جلب کرده بود و با پايان يافتن سخنانش، همگي به مدت طولاني برايش کف زندند.

 

در پايان اين مراسم، صدای موسيقي افغاني به صدا در آمد. هنر مند جوان و خوش صدای افغاني مقيم هلسينکي، کنيشکا عمر يک پارچه آهنگ را بطور زيبا اجرا کرد و مراسم با سخنان سفير امريکا و دعوت ايشان از مهمانان برای صرف غذا که به سبک افغاني تهيه و تنظيم شده بود پايان يافت.

 

در اخير، حدود چهل دقيقه مهمانان با صرف غذا و تبادل نظر و آشنايي بين هم پرداخته و مراسم به آرامي خاتمه يافت.

 

 

سفير افغانستان

آنچه که من مشاهده نمودم، برخورد سفير افغانستان با افغانهای شرکت کننده در اين مراسم  بسيار صميمانه و دوستانه بود. ايشان را علاقمند به داشتن روابط با فرهنگيان و اهل قلم افغاني يافتم. چيزيکه ممکن است اغلب ديپلماتهای افغاني کمتر به آن توجه کنند. اميد وارم که تمام سفيران وکارمندان سفارتخانه های افغانستان چنين باشند و با مردم کشور شان ارتباط داشته و خود را جدا از جامعه و توده های اجتماع کشور خويش ندانند!

 

 

مهمانان افغاني اين مراسم

در اخير بايد اين نکته را اضافه کنم که متاسفانه تعداد کمي از افغانهای مقيم فنلند به اين مراسم دعوت شده بودند. البته ممکن است به خاطر ملاحظات امنيتي امکان شرکت رقم زيادی از افغانها به اين مراسم نبوده است؛ اما احتمال شرکت حدود 20 تا 30 نفر افغاني وجود داشت. نکته ای مثبت وقابل قدر آن، اشتراک چند تن از خانمهای افغاني بود. 

برجسته ترين و مهمترين ضعف اين ليست مهمانان افغاني اين بود که اغلب شخصيتهای علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي افغانها در فنلند دعوت نشده بودند. شايسته بود که در تهيه اين ليست دقت بيشتر مي شد. گرچه دعوت از سوی سفارت امريکا شده بود، اما ليست مهمانان افغاني از سوی خود افغانها ترتيب شده بود. اميد است که افغانهای عزيز ما در آينده با دقت بيشترعمل کنند!

 

 

تجليل جشن استقلال از سوی افغانها

ضمنا بايد علاوه کرد که سالروز استرداد استقلال افغانستان در چندين شهر فنلند از سوی انجمنهای افغاني برگزار ميگردد.

تنها در هلسينکي دو جشن گرفته شده است. يکي به تاريخ 16 آگست توسط انجمن افغانها در هلسينکي و جشن ديگر به تاريخ 23 آگست توسط انجمن ديگر افغاني. همچنين در شهرهای تورکو وتامپره و يواسکوله اين مراسمات توسط انجمنهای افغاني در آن شهرها بصورت با شکوه تجليل مي شود.

 

 

29 اسد 1387 برابر با 20 آگست 2008

حامد شفايي

Report by Hamed Shafae

 

 


CELEBRATION OF INDEPENDENCE DAY OF AFGHANISTAN IN THE EMBASSY OF THE UNITED STATES OF AMERICA IN HELSINKI 19 OF AUGUST 2008


  

 

اسامي اشخاصي که در اين گزارش از آنها نامبرده شده اند به حروف لاتين عبارتند از:

 
The names which I mentioned in this report

 
 

1. Ambassador of the United States of America Mrs. Barbara Barrett

    2The Congressman Mr. Dana Rohrabacher

 

 3Ambassador of Afghanistan Mr. Jawed Ludin

 

 4Director of Asia and Oceania in Minister of Foreign Affairs of Finland, Mr. Johan Schalin

 

 5Deputy Director of Asia and Oceania in Minister of Foreign Affairs of Finland, Mr. Rauli Suikkanen.

 

 6Ambassador of Canada Mr. Scott Fraser

 

  7Former chairman of Social Democratic Party, Former Financial Minister and currently member of Finnish Parliament Mr. Eero Heinäluoma

 

 

آغاز مسابقات المپيک 2008 و جايگاه ورزشي افغانستان

بقلم: حامد شفايي

ماخذ: وبسايت نهضت مدني افغانستان "نما"

 

بنابر بر گزارشات ورزشي چند تن از ورزشکاران افغانستان در رشته های دو و ميداني و ورزش تکواندو وارد پکن پايتخت کشور چين شدند تا در مسابقات المپيک 2008 شرکت نمايند. در بين اين ورزشکاران نصير احمد بهاوی تکواندو کار موفق افغانستان که در مسابقات بين المللي تکواندو موفق شد مدال نقره را ازان خود نمايد، نيز حضور دارد.

 

 افغانستان تاکنون مدال المپيکي ندارد و با اينکه يکي از قديمي ترين اعضای کميته بين المللي المپيک است وبارها در مسابقات المپيک شرکت نموده است، اما تا هنوز مدالي را از مسابقات المپيکي بدست نياورده است. با توجه به تلاشها، رشادتها و دلاور مرديهای فرزندان اين ميهن قهرمان و با توجه به اينکه افغانستان از جمله کشورهای بسيار قديمي عضو کميته بين المللي المپيک است، انتظار مي رفت که جايگاه ورزشي کشور ما بهتر از وضع موجود باشد؛ اما حقايق تلخ بيانگر آن اند که کشور ما از روند پيشرفت طبيعي خود بدلايل مختلفي مانند جهل، فقر، جنگ، عدم توجه و دلسوزی دولتهای آن، باز مانده و کشتي آن در ساحل دريای پرآب از حرکت باز مانده است. ورزش نيز مانند علوم و فنون در افغانستان پيشرفتي نداشته است. دلايل عدم موفقيتهای ورزشي افغانستان بطور دقيق معلوم نيست و نيازمند آن است که در اين زمينه در سطح علمي تحقيق گردد و برای پيشرفت در آينده بکار گرفته شود.

 

در سالهای اخير تحرکات خوبي در امور ورزشي ايجاد شده است. پس از سقوط رژيم طالبان ورزش در افغانستان به سرعت در حال رشد است. جوانان زيادی به ورزشهای مختلف رو آورده اند. با وجود مشکلات چون نا امني، بي کاری، فقر، کمبود امکانات و نا بسامانيهای مختلف، اما توجه و استقبال مردم از ورزش بسيار خوب بوده است. حتي اين استقبال را مي شود در تاريخ افغانستان بي سابقه خواند. تلاشهای مسئولين ورزشي افغانستان، بازگشت مهاجرين افغاني به وطن، توسعه ای ارتباطات، مخصوصا فعال شدن انترنت و تلويزيون و ديگر رسانه ها و همچنين حضور جامعه ای جهاني در افغانستان تاثير زياد بر رشد سريع ورزش در افغانستان داشته اند. مسئولين ورزشي افغانستان شکايت از کمبود بودجه و امکانات دارند. اميد است دولت بودجه ای ورزشي افغانستان را افزايش دهد و از طريق ورزش با مواد مخدر، تبعيضات نژادی، فسادهای اخلاقي و بزهکاريهای اجتماعي مبارزه شود و مصروفيتهای سالم برای جوانان کشور ما مهيا گردد!  

 

 

استعدادها و تازه های ورزشي

 

بعضي ورزشها مانند کشتي (پهلواني)، بزکشي، جودو، تکواندو، بوکس، فوتبال، واليبال، توپ دنده و...، قبل از شروع جنگ در افغانستان وجود داشتند. بعضي ازين ورزشهای مانند کشتي و بزکشي و حتي توپ دنده ورزشهای سنتي و ملي محسوب مي شوند؛ اما در سالهای اخير ورزشهای متنوعي جديدی وارد افغانستان شده و جامعه ای ورزشي کشور ما را غني ساخته اند. بعنوان مثال ورزش ووشو که نسبتا يک ورزش تازه در افغانستان است، در سالهای اخير وارد افغانستان شده و بسرعت بسيار زياد رشد داشته است. طبق اطلاعات نويسنده، فدراسيون اين ورزش در سال در 2002 ميلادی در کابل تاسيس شد و بنا بر فعاليتهای چشمگير آن اين فدراسيون يکي از فدراسيونهای موفق ورزشي افغانستان بوده است. رئيس فدراسيون ووشو آقای عبدالرحمان يورش در تماس تفني به نگارنده گفت: "ووشو بسرعت زياد در افغانستان توسعه يافته است. حدود 25 هزار نفر در افغانستان ووشو تمرين مي کنند. تنها در شهر کابل 75 کلب ووشو است."

 

به هر حال ووشو که ورزش ملي و سنتي کشور چين است و ميليونها نفر در سراسر جهان سبکهای مختلف اين ورزش زيبا و محبوب را تمرين مي کنند، تاهنوز جزء ورزشهای المپيکي محسوب نمي شود. کشور چين تلاش نمود تا ووشو را که ورزش رزمي و ملي آنکشور است در المپيک پکن شامل سازد و به خانوده ای المپيک ملحق کند، اما گفته مي شود تاهنوز موفق به کسب رای کافي برای المپيکي کردن اين ورزش چند هزار ساله و قديمي نشده است.

 

به هر حال ووشو در جشن افتتاح المپيک بعنوان يک ورزش ملي و افسانوی و بعنوان مادر بسياری از ورزشهای رزمي جهان حضور خواهد داشت. مسابقات بين المللي اين ورزش بطور محدود و خارج از جدول مسابقاتي منظم آن، همزمان با المپيک در مکان جدا از المپيک در پکن داير خواهد شد، ولي شامل المپيک نمي باشد. در اين مسابقه ای ووشو کسي از افغانستان شرکت ندارد.

 

مسابقات منظم جهاني و قاره ای ووشو هر دو سال يکبار برگزار مي شود. همچنين انواع مسابقات بين المللي و منطقوی ووشو پايين تر از سطح قاره ای و جهاني در نقاط مختلف جهان داير مي گردد که بعضا مستقيم زير نظر فدراسيون جهاني ووشو است و بعضا بدون هماهنگي با آن مي باشد و از از رازش و اهميت کمتری برخور دار اند. طبق نشرات فدراسيون جهاني ووشو

تاکنون در حدود يکصدر کشور فدراسيونهای ووشو فعال شده است.

 

خوشبختانه ورزشکاران ووشوی افغانستان تاکنون خوب درخشيده اند و انتظار مي رود در مسابقات جهاني اين ورزش دست آوردهای خوبي داشته باشند. قرار است تيم ملي ووشوی افغانستان در مسابقات جهاني ووشو که در کشور اندونيزيا در دسمبر 2008 داير مي گردد شرکت نمايد و ورزشکاراني که قرار است در اين مسابقات عالي شرکت نمايند سخت مشغول تمرينات و آمادگي مي باشند.

 

 

ورزش کرکيت

 

نمونه ای ديگری  از ورود و اشاعه ای ورزشهای جديد در افغانستان، ورزش کرکيت است که يک ورزش کاملا تازه درافغانستان مي باشد. کرکيت ورزشي است که توسطه انگليسي ها در آسيا و ديگر ممالک تحت مستعمره ای آن کشور ترويج يافت و در همسايگي افغانستان کشورهای هند و پاکستان تيمهای قوی و مطرحي در جهان داشته است و اکنون نيز تيمهای هند و پاکستان و سريلانکا در صدر تيمهای آسيايي قرار دارند؛ اما اين ورزش درسالهای اخير از طريق مهاجرين ما از پاکستان به افغانستان آورده شده است و مانند ورزشهای بوکس و جودو و تکواندو ورزشهای باسابقه در افغانستان نيست. لذا ورزشکاران با همت کشور ما در مدت بسيار کوتاه توانسته اند اين ورزش پر جاذبه را در افغانستان مشهور بسازند. تيم ملي کرکيت افغانستان امسال در مسابقات دوره ای کرکيت در انگلستان که در آن 8 تيم  شرکت داشتند، مقام دوم را  و در مسابقات آسيايي که در آن 10 تيم درجه دوم کشورهای آسيايي شرکت کرده بودند مقام سوم را کسب کرد.

 

 اينها نمونه های از استعدادها و تلاشهای خود جوش و پر خروش جوانان با همت و رشيد اين سرزمين زيباست که اگر مسئولين مملکت به ورزش توجه نمايند و امکانات ورزشي را افزايش دهند، کيفيت فعاليتهای ارگانهای ورزشي را بالا ببرند، يقينا وضعيت ورزشي افغانستان در جهان تغيير خواهد کرد و نام افغانستان نه در جنگ و خشونت و آدم کشي، بلکه در چيزهای با ارزش و مثبتي چون ورزش و سلامتي و دوستي در سطح جهان مطرح خواهد شد. موفقيتهای خود جوش ورزشکاران ما نمونه های از پيدايش اميدهای نو و آغاز خوب برای رشد ورزشي در افغانستان اند، اما تنها تلاش مردم کافي نيست، بلکه توجه بيشتر دولت و مسئولين امور نيز لازم است.

 

گفتني است که مسابقات المپيک 2008 که آقای کرزی رئيس جمهور افغانستان نيز در آن شرکت نموده است روز جمعه 18 اسد 1387 برابر با 8 آگست 2008 در پکن شروع مي شود.

 

با اميد تعميم ورزش در افغانستان و موفقيتهای عالي ورزشکاران عزيزکشورما در مسابقات المپيک و در تمام مسابقات ورزشي!

 

 

حامد شفايي

 

17 اسد 1387

مسئله کوچنده گان افغانستان و راههای حل عادلانه ای آن


بقلم: اکادمیسین دستگیر پنجشيری
ماخذ: سايت آريايي
(هفتم اسد 2008)
آدرس: http://www.ariaye.com/

پشتون و بلوچ و خلق ترکمان وطن

تاجیک وهزاره گان  جوشان   وطن

شادم   که   برویش نو  آغا ز  کند

غمها  برود  از  د ل  ودامان  وطن

" فروغ هستی"

   

يکی از دست اوردهای عمدهء دههء دموکراسی ( 1343 )   وضع وتصويب قانون اساسی وقانون  تقسيمات ملکی و تشکيلات اد اری جديد افغانستان بود . به اساس اين قانون، به تقسيمات ملکی وتشکيلات اداری  دوران استبداد استعماری کشور ، تجديد نظر خام ونیم بند  صورت گرفت . و افغانستان به 28 ولايت و دو لوی ولسوالی (حکمرانی ) تقسيم شد .

این حقيقت روشن  را هيچ وجدان بيداری ، انکار نه ميتواند  که درمناطق مرکزی و  در  " قلب افغانستان"  بطور کلی هزاره گان طی قرون متمادی کار ، زنده گی و مبارزه ميکرده اند .  مردم زحمتکش این مناطق همه بزبان دری ولهجه ء ويژهء خود مکالمه و گفتگو ميکنند. فرهنگ سنن راه ورسمها و اساطير و ادبيات هنر ومذهب ويژه ء خودر ا دارند. مردمان زحمتکش  وکار دوست هزاره پِيرو دين اسلام اند. از سرد مهری روزگار وتکفیر  سلاطین جبار،شاهان ،اميران ،استبداد استعماری ،دستگاه دولت ، طفيليان گونه گون وادارهء فساد پرور محلی و قهر طبيعت رنجهای بيکران کشيده اند. 

به قول سردار محمدرحیم  خان متخلص به شیون ،در دوران سلطنت محمد نادر شاه تعدادی از سر براورده گان قوم هزار ه از جمله : جنرال غلام نبی خان ، فتح محمد خان فرقه مشر جنرال محراب علی خان ویکی از جنرالان دیگر قوم هزاره را که او نیز غلام نبی نام داشته است به بهانه ء وفاداری  وهمکاری  به شاه امان ا له  دستگیر.وبدون هیچ گناه ومحاکمه قانونی  به  زندانهای استبداد استعماری افتاده بوده اند .  در دهه ء  دموکراسی باز هم هزاره گان کشور به گونه ء دوران استبداد سياه امير عبد الرحمان ومحمد نادرشاه  با سرد مهری سياسی مقابل شدند .  گروه قومی ومذهبی هزاره گان بلند آشيان ميهن، شور بختانه به ولايت باميان و چندين ولسوالی در تشکيلات ولايات ميدان وردک غزنی ،زابل ،قندهار ،اروزگان  غور بادغیس،  جوزجان بلخ   ، سمنگان ، بغلان وپروان و.و .  پیوسته و پراگنده شدند. به این نیرنگ  در برابر رشد اقتصادی اجتماعی آگاهی ملی ومطالبات دادخواهانه ء ملی ومذهبی فرزندان  قوم ستمديده ء هزاره سنگ اندازی آشکارو سيطره جويانه صورت گرفت . 

اين جانب با درک اين نيرنگ ضدملی -  ضد دموکراتيک وبیروکراتیک محافل  حاکمه ، چهل وچهار  سال پيش ( 1343 خورشیدی ) ،صدای اعتراض  عادلانهء مردم زحمتکش هزاره را با نشر یک مقاله  در روز نامه ءملی انیس بلند کرد . در آن مقاله نوشته بودم  که: با تقسیمات ملکی و تشکيلات واحدهای اد اری مناطق هزاره نشین برخورد بیروکراتیک وغیر عادلانه صورت گرفته است . اين تقسيمات  ،بدون توجه به تعداد نفوس ،گذرگاه های دشوار گذار  دريا ها   راه ها وو يژه گيهای اجتماعی ،اقتصادی ،اقليمی ، نيازهای مبرم توده ها ،  درشهر کابل روی نقشهء جغرافیای طبيعی خط کشی شده است.آن تقسيمات ملکی و اد اری بدون ترس از اشتباه برضد  رشد خود آگاهی ملی و اجتماعی خلق هزاره  و برای دوام سياست برده سازی سياسی قوم آزاد ی د  وست وستمديده ء هزاره وتسريع  فرایند (پروسهء )  هويت باخته گی قومی هزاره گان کاملا آگاهانه مطرح شده بود .ان  مقا له از سوی روشنفکران و دوستان هزاره ام ازجمله زنده یاد  حصاری ، زنده نام حسین نایل ،شاد روان اسماعیل مبلغ وديگران  با سپاس فراوان استقبال شد . حکومت همان وقت هيأت ها یی را برای ارزيابی احوال زار مردمان عقب نگهداشته شدهء هزاره به  مناطق مرکزی افغانستان فرستادند. دستگاههای تبليغاتی يکسر  وچندين زبان  دولت ،     اخبارتبليغاتی  پر طمطراق هياتهای بلند پايه را  نشر ميکرد و به مردم رنحدیده و سخت تر از سنگ هزاره ء وطن " وعده های سر خرمن "  داده ميشد .  ولی پس از استعفای دکتر یوسف  صدراعظم  وبرکنار ی  محمد هاشم مینوندوال  با هزاران دریغ که هیچ گام مثبتی بسود دگر گونیهای اساسی زنده گی اين مردم زحمتکش برداشته نشد.

 اگرکه در همان سالها ی نخستین  "  دموکراسی  تاجدار "   اسماعیل  آغای  بلخی  ودکتر  بر اتعلی تاج  علی گوهر غوربندی ودیگر شخصیتهای علمی  وسیاسی  برجسته مردم هزارستان  پس از حبسهای طولانی  آزاد گردیدند، و لی  به  بهانه های گونه گون ازجهان وازدیدن زشتیها وپلشتیهای نظام حاکم ، چشم پوشید ند  ودر  یاد ها ودلهای بیدار مردم  ا فغانستان جاودانه شدند  .                                                                             

به هرحال زنده گی وتجربه زمان نشان داد که علی رغم اين قربانیهای بزرگ مردم هزارستان (غرجستان)   حکومتهای دههء دموکراسی يک گام مثبت و ترقی آفرين به منظور بهبود زنده گی اقتصادی  اجتماعی  فرهنگی وتأمين حقوق و آزاديهای دموکراتیک مردم استبداد کوفته ء هزاره بلند نکرد . بازهم  " همان آش بود وهمان کاسه "  ، همان طبيعت قهار بود وهمان مردم سخت کوش هزاره،  همان  "دروش  "  (  درفش  سوزن بزرگ ) بود   وهمان مشت آهنين و بازوهای پولادین  خلق رزمنده   و کار دوست  "قلب پر تپش افغانستان".

از ان زمان تا کنون چهل وچهار  سال ميگذرد . طی اين مدت اوضاع سياسی افغانستان منطقه و جهان و تناسب قوای جهانی به آهنگ پرشتابی تحول و چرخش تند کرده است. نفوس شهرهای بزرگ کشور ما افزایش یافته است    مهاجرتها ی اجباری  مردم در شهر کابل ،  ولا یات  وکشورهای ايران ،پاکستان ،هندوستان و کشورهای نو استقلا ل آسيای ميانه اروپا و همه قاره های سياره ء ما،  صورت گرفته است . پروسه ء قشر بندی جامعه آهنگ نو گرفته  شناخت و آگاهی گروههای قومی نيز ازين چرخشهای  تند جهان و افغانستان  ، گسترده تر  وژرف تر گردیده است .

 نسل نوین و فرهیخته ء مردم هزاره  در جریان این تند پیجهای تاریخی و کشمکش های خونین ، شیوه های  گونا گون  مبارزه،     

- جنگهای ميان گروهی،ضرورت اتفاق وحدت،" هماهنگی "،      

- موقف " نه صلح ونه جنگ "،جنگهای قبيله يی  قومی مذهبی  ،            

-  مقاومت  ضد " شوروی "  ضد تجاوز طالبان  تنظیمهای بنیادگرا ، القاعده ،ترورزم بین المللی و  ضد تجاوز  نظامی پاکستان  وهچنان پيروزیهای گذرا شکست های تلخ و قربانيهای دردناکی را تجربه کرده، از درون سیلاب خون و آتش سربلند بیرون شده اند  ،  هنر رهبری جنبش، جامعه ،اداره سياست فرهنگ و در درجه ء نخست ، دانش و  هنر آ فرينش ارزشهای  فرهنگی معنوی وپاسدار ی فرهنگهای مادی ومعنوی باستانی وتاریخی  مردم ميهن وجهان  را بيش از هر زمان وهر قوم  دیگرکشور  آموخته اند،  د رنتیجه  ء اینهمه   عرقریزیهای  بی  نظير  اينک ، گام به گام راه خودرا  تا سطح اشتراک فعال در بازسازی نوسازی و  رهبری عاليترين مقامات دولتی  حکومت مرکزی ورهبری احزاب سیاسی قومی –مذهبی  کشور هموارکرد ه اند . و لی این مارگزیده گان تاریخ  به کندی  ومحتاطانه در راه دفاع  از  حقوق و آزادیهای دموکراتیک  وقانونی خود  گام می نهند  وهنوز هم زنجیرهای امیران وشاهان  وطنابهای دوران استبداد استعماری قرنهای  19و20 بر شانه های این قوم زحمتکش سنگینی میکند .   بهر حال درنتيجه ء همين  مبارزات پيگير صلح آمیز  فرهنگی اجتماعی ملی و سياسی و گهگاه  مسلحانه   ،مردم زحمتکش هزاره  ، ولایات " بامیان "  و "دای کندی "  دردوران حکومت  جمهوری اسلامی  حامد کرزی تشکیل گرديد.  محترمه خانم  ح . سرابی به حيث والی باميان تعيين شد  ند . به باورم تعيين يک زن فرهيخته ءهزاره ، در مقام  ولايت باميان ، دست آورد درخشان مبارزات مشترک ومقاومت عادلانه ء مردم آزادهءافغانستان در راه برابری حقوقی زنان با مردان و  د ر درجهء اول نشانهء  رشد خود آگاهی ملی واجتماعی مردم سخت کوش و با استعداد هزاره . درين برههء( قسمتی از زمان) تاريخ میباشد . 

خلاصه مردم آز اد ي دوست افغانستان ازجمله هزاره گان وطن برای نيل به تأمين حاکميت ملی و استقرار دولت ملی و دموکراتيک ،قربانيهای فراوان داده اند . ولی  به علل تجاوز مستقيم استعمار کهنه،استبداد استعماری وميراثخواران محلی و منطقه استعمارکهن  و حضور ونفوذ پیچ ومهره های ابر قدرتها هنوز هم گريبان خودرا ازچنگا ل     بنيادگرايان، طالبان ظلمت وسلطنت طلبان رها نتوانسته اند وشوربختانه کشمکشهای سياسی و معاملات پشت پرده ، برای کسب وحفظ قدرت سياسی به همان شيو ه های منسوخ سد ه های 19 و20 ولی  به اشکال پيچيده تر وبا پیچ ومهره های زرنگ تروبه وسيلهء "دزدان با چراغ"  وابسته به میراثخواران  بریتانیای کبیر  جريان دارد .


طرحها  وپیشنهادهای مشخص

 ريیس  د ولت اسلامی  افغانستان  ودیگر امریکاییان  افغان تبار این دولت   با شناخت ژرف اين ميراثهای آزادی کش و نفاق افگنانه ء دوران استعمار و استبداد استعماری قبيله سالاری و زمينداری- اربا بی ، بر مبنای ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی،  اصول آزمون شدهء دموکراسی  ارزشهای اعلامیهء حقوق بشر وحق تعیین سرنوشت ملل ومردمان  ميتوانند و بايد با پشتیبانی بیدریغ  جامعه ء جهانی   بدون ترس ولرز ومحافظه کاری  درين راه هموار وروشن  ملی گامهای مشخص  "شفاف " و" زبر دست " تاريخی  بردارند . ازجمله:                                                                                  

 - در زمينه ء تقسيمات ملکی و تشکيلات اداری دوران " قبیله سالاری " و "زمينداری -اربابی " مناطق هزاره نشين "قلب افغانستان " با در نظرداشتن  ویژه گیهای نفوس  ،  فرهنگ  ز بان ، دين مذهب ،ساحه درجه ء رشد ،شرايط اقليمی جغرافیایی معادن غنی آهن  وزغال  سنگ  و ديگر معيارهای علمی  وتاريخی تجد يد نظر اساسی  نمايند.

      - به اساس يک فرمان تقنينی و لا یت  تاریخی بامیان را  به ايالت باميان ارتقاء بخشند.

- به رييس شورا ی ايالتی باميان در چهار چوب افغانستان واحد و ادارهء متمرکز صلاحيت  اداری  ( خارج رتبه ) را منظور به فرمايند.

 -  ولایات  هزاره نشين  مناطق مرکزی رابا تشکيلات اداری آنها به ايا لت باميان مربوط کنند تا درنخستين انتخابات شوراي ملی  ،ايالتی ،ولايتی  ولسوالی  وشهرداریها (شارواليها )     نماينده گان منتخب مردم بدون هرگونه قيود بيروکراتيک و تنگ نظری زبانی ومذهبی  ونژادی انتخاب  شوند  ودر اورگانهای  محلی قدرت  محلی وایالتی  راه يابند.

- امتيازات غیر قانونی و ناروای قومی محلی مذهبی و فرمانهای خصومت آفرين  اميران دوران سيطرهء استعمار بريتانيای کبير را بسود تقويت احساس دوستی برادرانه ء هزاره گان  وکوچنده گان  سرگردان  افغان منسوخ  و  ملغا کنند. و درنتيجه اينهمه احکام قانونی ملی ومردمی سر انجام  به ا ختلافات قومی وقبیله یی غیر عادلانه و  میراث ريشه دار دوران استعمار بریتانیای کبیر میان  هزاره گان بومی  و کوچنده گان  این سوی دیورند  به استناد  فرمانهای شاه امان لله وارزشهای اعلامیهء حقوق بشر واحکام قانون اساسی پایان   بخشند .

-  باور تزلزل نا پذیر دارم که شورای ملی منتخب افغانستان نیز اين فرمانهای تقنينی را از دل وجان تاييد و تصويب ميکنند . با چنين کارنامه درخشان ملی  ایالت بامیان بار دیگر عظمت پر درخشش خودرا باز می یابد . شهر پر از شگفتی و موزیم زنده ،   برای پیروان دین بودایی و جهانگردان  میشود.

- بند امیر به همت سرمایه داران و مردم هوشمند ودور اندیش هزاره  و دیگر نهاد های ملی و بین المللی میتواند  وباید   به یکی از  گوشه ءهای دیدنی  وبهشت برین  وطن    مبدل شود    .   

  - بر فراز" خاک و خاکستر"  شهکارهای تاریخی وفرهنگی بامیان وجهان بازهم میتواند  باید شهکارهای نوین و پر از شگفتی فرهنگی برای نسلهای آینده ء افغانستان نوین و جامعه جهانی  قد و قامت بر افرازد.

 هرچند بزرگ راه بین المللی کابل –بامیان   -هرات  در مرحله  سا ختمان  میباشد   ولی تا جاییکه بیاددارم  سی سال پیش  ( 1978 -  1979  م )کشور دوست هند وستان   داوطلب احداث راه اسفلت بامیان - غوربند کاپیسا - بند نغلو- گردیده بود. گامهای مقدماتی نیز به منظور برداشته شده بود . هرگاه خانم سرابی والی بامیان ووزارت فواید عامه  از مجاری دیپلوماتیک و  و زارت امور خارجه با حکومت هند تماس بگیرند . شاید بار دیگر در شرایط نو ، جاده  نغلو - کاپیسا –غوربند -بامیان را  اسفلت  و   زمينه ء سیرو  سفر  زيران  و تاجران هندوستان  و دیگر پیروان د ین بودایی   وگردشگران     جنوب شرق آسیا را  با چنين مساعدتی فراهم کنند. ا ینگونه فعالیتهای نو سازی  با اهداف استرا تیژیک امر یکا ییان افغا ن تبار کابینه ء و پا لیسی خارجی رییس جمهورحامد  کرزی سازگاری  دارد .

 باید این وسوسه های شیطانی ونگرانيهای کوته نظرانه نیز رفع شود  که هزاره گان   مناطق  مرکزی افغانستان، در جریان زنده گی  کار ونبرد قومی واجتماعی دشوار خویش همواره  از   زبان دین مذهب سنن  راه ورسمها هنرها ،اساطیر و به یک سخن از فرهنگ معنوی ومادی واستقلال میهن ،  تا قربانی آخرین قطره  خون"  بابه علی مزاری"  ودیگر فرزندان  آزا دی دوست خویش دفاع و  پاسداری کرده اند . این مردم همانگونه که آقای سید عسکر موسوی هزاره شناس فرهیخته و محترم  عبدلاحد  ترکمنی  پژوهشگر درد آشنای هزاره گان توصیف کرده اند در" قلب افغانستان"  جای دارند . با هیچ کشور همسا يه ما هم مرز نه ميباشند . خطر جدایی وتجزیه  این  منطقه بطور قطع احساس نه ميشود .   این قوم  بدون  ترس از  اشتبا ه تاهزاران سال دیگر به برکت معادن آهن وکار خلاق وآفریننده  خویش به حیث میخ ثبات افغانستان وآسیا  نقش محوری   خودرا  باسربلندی  و کار وزحمت پر  افتخار خویش میتوانند  وباید   ایفا کنند.


  - مسأله  زبان و آزادی مذهب وباورهای دينی مردم هزاره ء افغانستان قبلا در" قانون اساسی افغانستان" برای نخستین بار درتاریخ  باز تاب يافته وفرمانهای  آزادی کش  امیر ان    بیدادگر افغا ن براساس ارزشهای قانون اساسی منسوخ شده است  . البته همانگونه که  توده ها ميگويند به  "حلوا گفتن دهن شرین نه میشود "برای گسترش زبان و ادبیات و گرد آوری فلکلور و ادبیات شفاهی و پا سداری فرهنگ مادی ومعنوی غرجستانیان باید کار شناسان جوان  پرورش یابد. دانشگاه بامیان با جلب وجذب استادان شایسته به پرورش کارآگاهان  رشته های مختلف علوم و تکنالوژی معاصر آغاز کند. به نیازهای مبرم مردم هزاره و تمامی گروههای قومی جامعه مستعد به تکامل ما پا سخ لازم بگوید. کاوه های زمان نو، و ادامه  دهنده گان  سنن  پسندیده  آهنگران  وچکش کوبان  اهورایی در آیندهء  تربيت شود  ودر نهايت ، در استخراج "معدن آهن حاجی گک" وبنای فابريکه ء ذوب آهن غرجستان، در بازسازی و نوسازی افغانستان نوين و پايه گذاری  بنای عظیم وبا شکوه دوستی و همبسته گی ملی  وجوشش خلل ناپذیر سرنوشت مردم ميهن در یک دولت ملی دموکراتيک  میتوانند وباید نقش فعال و آگاهانه ء خودرا ایفا نمایند.


- این حقایق نیز لازم به یاد آوری است که:  ثروتهای روی زمین ،زیر زمین  وفضای نیلگون این سرزمین سوخته به مردم افغانستان تعلق میگیرد . معادن آهن و زغال مناطق مرکزی، لعل و لاجورد  بد خشان، مس عينک  لوگر ،جنگلهای انبوه پکتيا ،گاز ونفت کرانه های آمو و زمرد ولایت پنجشير ، درياهای مست وخروشان  وطن همه وهمه ثروتهای سرشارطبیعی تمامی گروههای قومی واقليتهای ملی ومذهبی افغانستان است . مردم میهن طبق قانون اساسی دار ای حقوق و امتیاز مساوی وطنداری وهموطنی اند ودر هرگوشهء افغانستان حق کار مبارزه سیاسی اجتماعی فرهنگی و زنده گی آزاد و بدون هیچگونه تبعیض میداشته باشند .دانشگاهها     مکا تب عا لی تخنیکی مسلکی مراکز پژوهشی ، نهادهای فرهنگی همه متعلق به مردم کشورمیباشد   .   --  اردوی منظم ملی پوليس و نيروهای امنيتی ،شورای ملی قوه ء قضاييه ء غیر تنظيمی غير حزبی ومستقل ،دادستان کل  شوراهای ايا لتی  وشورای وزیران   افغانستان  از استقلال ملی امنيت داخلی وخارجی وحاکميت ملی و تمامیت ارضی  وازمنافع تمامی مردم  وگروههای قومی ومذهبی افغا نستان مستقل  م طبق قوانین  دولت فدرال پشتیبانی خواهندکرد.


- این نهادها به تمامی تحت  رهبری رییس جمهور منتخب افغانستان و ظايف ملی وبین المللی خودرا بر اساس ارزشهای دمو کراتيک قانون اساسی وديگر قوانين مملکتی انجام خوا هند داد . خلاف طرز تفکر تمرکزطلبان دوران قبیله سالاری- فیودالی وسیطره جویان   دوران سلطنت های مطلقه  ، ادارهء فدرالی ، معنای تجزيه کشور، جدايی ملی وگریز از مرکز وگريز از ارزشهای دموکراتیک  قانون اساسی ،  گردنکشی وعصیان از اداره ء جمهوری  دمو کراتیک ، متمرکز وطن   وا حد وتجزیه ناپذیر  افغانستان را  ندارد .

- ادارهء فدرالی هم در جمهوری رياستی نظير امريکا وهم در جمهوری  پار لمانی هند بزرگ و هم درکشورهای اروپایی   دست آوردهای اقتصادی اجتماعی و فرهنگی چشمگيری داشته است؛ ود رین نظامها زمینه اشتراک  شهروندان  ازطریق  انتخابات مخفی  آزاد  عادلانه  ودموکراتیک  مستقیم وعمومی، احزاب سیاسی وسا زمانهای مدنی واجتماعی  بدرجات متفاتی تأمین شده است. جمهوریهای اسلامی  تک قومی  کنونی   دوران حل وعقد  وامارت  طالبان هیچیکی جز جنگ  فساد رهزنی راهگیری دستبرد  به دارایی مردم  شکنجه وعذاب  و          " آرا مش !"  گورستانها ی  آزادی  زنان  ومردان  دربند  وزنجیر وتحقیر شده  کشور بادریغ ودرد  دستاوردی دیگری نداشته است  سازش با این اوضاع آزادی کش  جز سازش  با اوضاع آشفته ء اجتماعی  سیاسی فرهنگی  واقتصادی  جامعه پرتب وتاب کنونی ومرگ استعدادهای ملیونهای دختر وپسر کودک نوجوان  وجوان وملیونها  بیمارروانی معتاد   معیوب وبیکار  جامعه مستعد  به تکامل ما  هیچگونه  توجیهه منطقی وواصولی دیگری  ندارد  .

 در روشنی  این تجارب زنده تاريخی ، اکنون  بهترين شرایط  فراهم است تا همزمان با سر شماری نفوس و تعیین حدود ولسوالی های منا طق هزاره نشین (غرجستان ) ،مرزهای        ( حدود) حد اقل چهار  ولایت دیگر این منطقه نیز  تعیین شود تاد ر آینده، موازی به انتخابات برای وکا لت ولسی جرگه  ، سنا ، نماینده گان شورای های محلی ولايتی ، ا يالتی شهرداریها ی (شاروالی)  ایالت  باميان نيز انتخاب گردد  و با چنین تدابيرجسورانهء ملی- دموکراتيک و قانونی ، اداره ء فدرالی برای نخستین بار  در" قلب پر تپش افغانستان وآسیا"   آزمایش و تجربه شود و آنگاه  این شيوهء اداره  ،  گام به گام در ننگرهار بزرگ  درپکتیا ی کلان   درکندهار کلان  درهرات کلان  در بلخ   کلان درقطغن وبد خشان ودرپروان کلان ودر  سرا سر افغانستان  مورد تطبیق قرار گیرد و قیود  دست وپا گير و بیرو کراتيک تمرکز های قرون وسطایی  به حد اقل کاهش يابد راه سرنوشت مردمان ستمديدهء وطن نيز روشن شود   وهدفهای   تساوی حقوق اجتماعی و  ملی مردم افغانستان سرا نجام  شکل ومحتوای  دموکراتيک  ملی و انسانی کسب کند

- همه وطنداران  (شهروندان) خلع سلاح شوند . .

- به همه وطنداران " شناخت  کارت يا شناسنامهء   بجای (به عوض )"تذکره ء تابعیت "  توزیع شود.

- " تابعیت " اصطلاح دوران برده گی قبیله یی و زمینداری اربابی میباشد .   مفهوم اطاعت مطلق، برده گی  مزدوری رعیت بودن  و پیروی غیر آگا هانه وکورکورانه  دارد .  " رعیت "  و اژه ء عربی است.  مردم فرمانبردار ، جمعی کشاورز که دریک ملک وتحت فرمان يکنفر ما لک  با شند  "  فرهنگ ع"

 -  ولی " شناسنامهء شهروندی "   از بار معنوی  وامتیاز آزادی برابری حقوق  ومشارکت درقدرت سیاسی و ثروتهای ملی مشترک مردم کشور سرشار است . به هر وطندار حقوق و امتیاز یک هموطن را بدون هیچگونه تنگ نظری و تبعيض شهری وروستا یی قومی ونژادی   مذهبی وشغل وپیشه سخاوتمندانه  می بخشد .

 آرزومندم که مقامات قا نون گذاری بویژه حقوقدا نان و قانون شناسان ودانشمندان  مذاهب گونه گون اسلامی و پیروان ادیان دیگر  درین زمینه با دور اندیشی فکر کنند و مردم افغانستان را مقدم برهمه  ازنام واصطلا حات کهن  ضد انسانی " رعايای وفا شعار" تابعيت کور کورانه  ازسلاطین  "واجب الاحترام وغیر مسوءول "  و میراثخواران استعارکهن    برای هميشه رهایی و نجات بخشند     وراه گذار از مرحله ء قبیله یی  ارباب- رعیتی به مقام پرافتخار و وا لای انسان آزاد  (شهروندی ) را روشن و هموار کنند.  در روشنی تجارب آزمون شدهء بیش از چهل کشور روی زمین و  به اساس ارزشهای جهانی اعلامیه حقوق بشر و احکام قانون اساسی افغانستان وتصویب دموکراتیک شورای ملی و لويه جرگه  (   مجلس بزرگ ملی   )  ا ین اسم ورسمهای عالی انسانی  زند ه گی ملل و مردمان جهان را در شرایط ويژهء افغانستان ، محتوای نوين دمو کراتيک و مضمون غنی اجتماعی وملی   بخشند . 

 - ودر نهایت برای انجام دقیق و بی خطای این اهداف ملی،باید زمینه ء  لازم سرشماری  نفو س افغانستان را تحت نظر و به همکاری سازمان ملل متحد ملل بدون تقلب وتزویر وبا شفافیت کامل وبدون افزايش وکاهش در اعداد  نفوس مناطق و اقوام  برادر کشور ما مساعد  نما یند. و دستکاری در اوراق سرشماری   نفوس را از سوی هر مقامیکه صورت گیرد  افشا ء گری کنند  تا جعلکاران تاریخ  از سوی مقا ما ت   حراست حقوق  مردم تعقیب عدلی  مجازات سنگین  ورسوا ودر"هردوجهان"  سیاه روشوند.


   تا جاییکه  دریک جلسه ء رأ ی پرسی  قانون اساسی دوران دکتر نجیب لله  ازسوی   آقای عبدالوهاب  فنایی  مدیر عمومی احصاییه ء مرکزی در تالار لیسه ء استقلال افشاء گری شد   نفوس  تمام  کوچنده گان افغانستان  درسال 1357 فقط   750.000بود     ولی  عدد  دوملیون را  حفیظ الله امین  به قلم خویش بران افزوده بوده است   قشری از ین  کوچنده گان افغانستان درحال حاضر دارای ترانسپورتهای موتری بنگله ها  تجارتخانه ها دردوسوی مرز دیورند  ودر کشورهای امارات عر بی اند   هزاران جریب زمین سلطانی  سرایهای تجارتی وکاخهای  باشکوه اشرافیت  کهن را درننگرهار  وزیر اکبرخان شهرنو کارته  ء پروان  پغمان قرغه وچهاردهی بیک سخن درشهر وولایت کابل  مزار هرات قندهار لوگر و درکوهدامان پروان ودیگرشهرهای افغانستان به خود گویا   شرعا قباله   کرده اند  شماری  ازین  زمینداران و صاحبان  ثروتهای باد آورده  خلاف  ارزشهای قانون اساسی وقانون  انتخابات  بنام کوچنده گان  افغانستان یاتقلب وتزویر به شیوه  ء انتصابی یا انتخابی وارد تالار پارلمان شده اند   جای شگفتی  واندوه  این است که این  وکیلان مالیه گریز  بی  تذکره  یا با تذکره  های  ساخت  جعلکاران بازار قصه خو انی پاکستا  ن   گستاخانه حکم  بی وطنی را به  وکیلان  اقوام آریایی و خراسانیا  نی   صادرمیکنند که  ازهزاران سال  به این سو دربلخ  هرات کندهار بست  غزنه کاپیسا  وبگرام  وزابل  وسیستان  تخار  بامیان پنجشیر   ودرشهر کابل  زنده گی شهری کسب و پیشه داشته اند   درمراکز  صنعتی کارزنده گی ومبارزه میکرده اند   ودر روستاها به تولید زراعتی  وغرس نها لهای پرمیوه   وتاک وتاکستان ومالداری وپرورش گوسفند قره قل و با فت وصدور قالی  مشغول بوده مالیه میپرداخته  اند  و   خون آنان دربانکها  ی دوران سلطنت محمد ظاهر شاه  و دهها بانک نوبنیاد  کنونی  درگردش است .


نتیجه  در روشنی این واقعیتهای تلخ  تاریخی ملی و جهانی  اکنون آن زمان مساعد  فرا رسيده است که ، در راه تأمین   مطالبات برحق  دادخواهانه و آرزوهای   سر کوفتهء   اقوام هزاره  ازبک ترکمن گجر   و ديگر اقليتهای ملی، مذهبی بويژه در راه  اسکان کوچنده گان این سوی  دیورند  (  نه سرمایه داران  کوچند ه ء انسوی  دیورند )   وبسود اين  سر گردانهای افغانستان   معاصر  بیدرنگ   گامهای ضروری و قانونی ديگری بردارند فارمهای  دولتی ننگرهار سرده غزنی  هیلمند  نیمروز. فراه  و همچنین  زمینهای پهناو وبی حاصل  سلب  مالکیت  کننده   گان  بزرگ  تاریخ   را  به این کوچنده گان بی زمین  وما لداران وطن  سلب   و توزیع نمایند  ودر عمل فرایند ( پروسه ء )  گذار  قوم زحمتکش هزا ره و قبايل کوچندهء پشتون ودیگر بادیه نشینان را به مرحله رشد مستقل ملی و تکميل فرایند ( عملیه )  اتحاد  ملی  ووحدت  مردم ا فغانستان آهنگ شتابنده بخشند.


برای انجام اين رسالت  عظيم تاريخی، فر مانهای خصومت برانگیز  اميران دوران سلطه ء مستقيم استعمار  و استبداد استعماری  را  بيدرنگ لغو و منسوخ نمايند.  

-به  کوچند ه گان  داخل  افغانستان مستقل  آب  زمین و " شناسنامهء شهروندی"   توزيع کنند  تادیگر  انرژی بی پایان فرزندان  کوچنده گان افغانستان نوین  هر صبح وشام  درکوبیدن میخهای خیمه  های سیاه ،   بیهوده ضایع   نشود  و   دهقا نان   غرجستان  بدخشان  پنجشیر غوربند  غور کاپیسا و ننگرهار نیز  از گزند وتهاجم  میراثخواران  و  میراثهای نفاق افگنانه استعمار بریتانیا  وامیران مزدور دیروز و از شر خشخا ش سالاران امروزین و  شرکای  انگلیسی  آنان یکبار وجاودانه  نجات  ورهایی یابند.

                                               

تا هنگامیکه مسأله  خط جنجال  بر اتگیز دیورند  با پا کستان  حل و کوچنده گان افغانستان با  اقدامات مشخص  قانونی ودمو کراتیک از زنجیر مناسبات پوسیدهء قبیله سالاری  آزاد نشوند ، هیچ حکومتی به شمول سپاه  انگلیس امریکا وناتو وبه اصطلاح "جامعهء جهانی"   وهزاران   نهاد  انجویی   سمارق گونه  وزندانهای خودسرانه آشکاروپنهان ابرقدرتها ،    از کشت  قاچاق و انتقال  مواد مخدر ،قاچاق جنگ افزارها  ، قاچاق کا لاهای بی محصول   قاچاق اسعار و صدور ترورزم بین المللی درین کشور بی سقف ودر،    جلو گیری نخواهد توانست  . ومردم  رنجکشیده ء معلول  بیمار بیکار آواره بیسواد  وبویژه  کوچنده گان  سرگردان  افغانستان  به شعارهای خوشایند  صدها حزب دارای پیشوند   وپسوند ملی و  " وحدت ملی "  تک قومی   وغرور  خشک وخالی  "افتخارا ت  ملی "   باور واعتماد  نخواهند کرد .


 به امید حل  اساسی  مسأله  کوچنده گان  دوسوی  دیورند   و  غلبهء   اندیشه  های  آزادی دمو کراسی  ترقی  صلح  وبرابری حقوقی  تمامی گروههای قومی  ومذهبی  وتساوی حقوقی زنان بامردان  در افغانستان واحد تجزیه ناپذیر  مستقل ،متحد  دموکراتيک ،نوین و خانه   بزرگ    خورشید  ما،  ا ینک  سروده ء   " خروش خاور "   راکه  21 سال پیش  درکابل  آتشدل  سروده  ودریک  شب شعر بین المللی  درمیدان دانشگاه  هامبورگ  خوانده بودم   به امید حل  وفصل  عادلانه  مسأله  ء کوچنده گان  و تأمین   همبسته گی ودوستی  بی زوال زحمتکشان افغانستان به  نشر می سپارم .          

باعرض حرمت!

اکادمیسین دستگیر پنجشيری

ايالت واشنگتن -امریکا

26   جولای   2007   م

 

 


تجاوز کوچي ها به هزارستان و سياستهای دو پهلوی دولت

بقلم: حامد شفايي

بار ديگر کوچيان مسلح به هزارستان هجوم بردند. روستانيان بي دفاع و مظلوم آن ساحات امن کشور را مجبور به ترک خانه هايشان کرده و چندين قريه را آتش زدند. افراد مسلح آنطرف سرحد افغانستان  بنام کوچي به افغانستان آمده و يکي از امنترين مناطق کشور را نا امن ساخته اند. سال گذشته نيز آنها به هزارستان هجوم برده و مردم منطقه را به زور سلاح و ايجاد رعب و وحشت مجبور به ترک مناطق مسکوني شان کردند. تجاوز سال گذشته فاجعه ای بزرگي را ايجاد کرد که بر اثر آن بيش از 2000 خانوار از ولسوالي بهسود آواره شدند. خسارات زيادی بر مردم بهسود وارد گرديد. سر انجام مردم محل از حمايت دولت نا اميد شده و خود به دفاع از منطقه ای شان پرداختند. در جنگ سال گذشته عده ای کشته و زخمي شدند. انتظار مي رفت که امسال جلو ورود کوچي ها گرفته شود و اين معضل از طريق دولت بطور اساسي حل گردد، اما دولت نه تنها که به حل اساسي اين قضيه اقدام نکرده است، بلکه در اساسي ترين وظيفه اش که تامين امنيت شهروندانش است کوتاهي نموده است. در نا امني هزارستان، دولت کاملا مقصر است، زيرا کوچي ها اجازه يافته اند که مسلح داخل هزارستان شوند و با زور اسلحه امنيت منطقه را بر هم بزنند. از جانب ديگرکميسيون نام نهاد دولت که در سال گذشته برای حل مشکل کوچي ها و هزاره ها ايجاد شد، هيچ کار مثبتي را تاکنون انجام نداده است. عليرغم تقاضاهای مکرر هزاره ها برای جلوگيری از تجاوز کوچيان مسلح و حل اساسي اين مشکل، دولت آقای کرزی جلو کوچي ها را نگرفته و به خواهشات هزاره ها توجه نکرده است. حتي اين احتمال بعيد نيست که خود دولت مشوق رفتن کوچي ها به هزارستان باشد، زيرا مشکل است باور کرد که کوچي ها بدون حمايت دولت تصميم به اشغال هزارستان گرفته باشند. مسلح بودن کوچي ها که دولت هيچ ممانعتي نکرده است اين احتمال را تقويت مي کند. 

تجاوز همه ساله ای کوچيها به هزارستان ادامه ای ستم های تاريخي، غارت گريها، کوچانيدن های اجباری بوميان، قتل عامها و اجرای طرحهای نژادپرستانه و غير انساني حاکمان گذشته است. آيا ما هنوز در دوره های ظالمانه ای گذشته قرار داريم و يا در عصر به اصطلاح نو دموکراتيک و برابری؟ نظام افغانستان بر اساس ارزشهای حقوق بشر و برابری بنيان گذاشته شده است، ولي با تاسف عمکردها مطابق به اين ارزشها نيستند، زيرا کسانيکه قدرت را در دست دارند، با اين ارزشها بي گانه و دوگانه اند. شعارهای فريبانه ای دموکراتيک و برابری و برادری سر مي دهند، ولي افکار و عملکردهايشان غالبا" بر محور نژاد پرستي و پشتون سالاری و کوچي سالاری  استوار و بر قرار اند؟ چه فرقي بين شهروندان صلحجو و حامي دولت افغانستان که به قوانين کشور و تصاميم دولت احترام گذاشته و با وجود بي عدالتيهای آشکار در تقسيم کمکهای مالي و بازسازی، اما مصالح عليای کشورشان را بالاتر از همه چيز دانسته و سکوت کرده و همچنان از دولت افغانستان و جامعه ای بين المللي حمايت کرده اند و بر عکس کوچي ها که از زمان سقوط رژيم طالبان تاکنون نظام موجود در افغانستان را از اساس قبول ندارند. با دولت مي جنگند، مردم ملکي و نظامي را مي کشند. مکاتب، شفاخانه ها، پل ها، سرک ها، شهرها و دهات اين وطن را آتش مي زنند. مواد مخدر را که در قانون اساسي افغانستان منع شده است توليد مي کنند و مي فروشند. استقلال و تماميت ارضي افغانستان را به خطر انداخته اند. به دستور سازمانهای جاسوسي دولتهای دشمن افغانستان عمل مي کنند و خدمتگذار آنها اند؛ به هيچ انساني حتي پشتون و هم تبار خود رحم نمي کنند، حتي طفلان معصوم و زنان را مي کشند؛ چرا با اين تفاوتهای فاحش هنوز دولت آقای کرزی جانبدارانه و قومي عمل مي کند؟ صبر و سکوت تا کي؟ داشتن اميد و دلخوشي به چه؟  

بنا بر گزارشات دولت ايالات متحده ای امريکا و اتحاديه اروپا تا دسمبر سال 2007 عيسوی مبلغ 27 ميليارد دالر در افغانستان مصرف شده است. اين پولهای هنگفت چه شده اند؟ چه مقدار اين مبلغ در مناطق محروم چون هزاره جات مصرف شده است؟ چند روز پيش خانم لورا بوش در افتتاح يک سرک دو کيلومتری در شهرباميان شرکت کرد. اين واقعه ای تکان دهنده، اما حقيقت مطلق بيانگر آن است که حتي مرکز هزارستان که يک شهر توريستي و تاريخي و مهم است هنوز سرک هايش خامه و مردمانش بي خانه و در غارها زندگي مي کنند، مکاتب و دانشگاهش از کمبود امکانات در حال سقوط اند؛ ولي در مقايسه با آن صدها مکتب و سرک و شفاخانه و ...، در جنوب و شرق کشور که مردم آن مناطق سرشار از ميلياردها دالر عايد مواد مخدر اند و در مجاورت مرز قرار دارند و به تجارت و کار کسب مختلف مشغول مي باشند، ساخته شده و پس از اعمار و صرف هزينه های چند ميليوني، اکثر اين اماکن آتش زده شده اند. اين چه عدالت و چه سياستي است؟ سکوت برای چه؟ احترام به کدام قانون و کدام دولت؟ رای به کدام رئيس جمهور؟ حمايت از کي و برای چه؟ طالبان و کوچيان از سوی کي ها و چرا و به چه مقاصد و اهدافي مورد الطاف و مرحمت قرار مي گيرند؟ دولتي که قانون اساسي اش را خود نقض مي کند، دولتي که خادمان اين کشور را سرزنش کرده و به فراموشي مي سپارد و بر عکس به جنايتکاران و ناقضان قانون و دشمنان اين سرزمين هم کاسه مي شود. چرا دولت به آنهايي که خلاف قانون اساسي در جنوب و شرق کشور مواد مخدر مي کارند، کاری ندارد و بر عکس به آنها پول مي دهد و تشويق مي کند که از دو راه در آمد داشته باشند؛ از راه نا مشروع و خلاف قانون با حمايت دولت و راه دوم از طريق قانوني با پولهای گزاف جامعه ای بين المللي تحت نام حمايت زارعان و قاچاقچيان مواد مخدر به امتياز و افتخار اينکه آنها قانون را ناقض کرده اند؛ به چه چنين سياست خنده آور و شرم آور و دوگانه چه نامي را مي توان گذاشت؟ اين نقض قانون اساسي کشور نيست؟ اين دوگانگي در اجرای قانون نيست؟ برای عده ای از شهروندان افغانستان قانون به اجرا گذاشته مي شود و برای عده ای ديگر اصلا قانون وجود ندارد. چرا دولت به ديگر نقاط کشور و شهروندان غير پشتون اين سرزمين اجازه نمي دهد که مانند پشتونهای جنوب و شرق از عايدات مواد مخدر و کمکهای دولتي، مساويانه و عادلانه بر خوردار شوند؟ سياست دولت در امور مواد مخدر و در توسعه و بازسازی کشور مانند خيلي از سياستها و عملکرهايش کاملا"  مغرضانه و قومگرايانه و خلاف قانون اساسي بوده است. شعار دولت اين بوده است که زارعان مواد مخدرفقير اند، به آنها بايد کمک مالي شود و به آنها اجازه داده شود که بتدريج دست از توليد و فروش مواد مخدر بکشند. يعني اينکه هرکسي که فقير است قانون منع مواد مخدر بر آنها اجرا نمي شود. عجب دولت و قانون غريب پر و جالبي که فقط مردم يک منطقه و يک نژاد و متعلق به يک زبان را استثنا" فقير مي داند و قانون را بر آنها اجرا نمي کند. از ديد سران دولت، ديگر باشندگان افغانستان همه غني و دارا هستند و فقر در ديگر مناطق افغانستان وجود ندارد. کافي است که مروری بر عملکردها و سياستهای دو گانه و تبعيض آميز دولت در هفت سال گذشته شود، آنگاه به روشني پي مي بريم که حقايق چه است. از سياست يک بام و دو هوای دولت در امور مواد مخدر و جرايم که بگذريم در ديگر مسايل نيز همانند آن عمل شده است. بعنوان مثال دولت هرچه در توان داشته است کمکها را به بهانه ای آرام ساختن جنگ به جنوب و شرق کشور سوق داده است. يعني جامعه ای بين المللي را فريب داده تا به مخالفين دولت که از مناطق شرقي و جنوبي کشور اند، باج و خراج داده شود تا از طريق سرازيرشدن کمکهای سر سام آور،  امنيت را تامين کند؛ اما کدام امنيت؟ امنيتي که مخالفين در پايتخت کشور و آنهم در روز چون پيروزی مجاهدين و با حضور دهها هزار قوای مسلح دولت و جامعه ای بين المللي  موفق شدند با چند نفر برهم بزنند؟ امنيتي زندان قندهار و پل چرخي و هتل سرينای کابل؟ اساسا" آنهايي که با دولت و مردم افغانستان مي جنگند جنايتکارند، چرا به آنها و حاميان آنها در منطقه باج سبيل داده شود؟ ادامه ای اين سياست غلط باعث مي شود که ديگر مناطق کشور نيز سلاح گرفته و جنگ کنند و مواد مخدر بکارند و از قانون پيروی ننمايند؛ چون پيامد اين سياست دوگانه اين است که اگر آرام باشيد و از قانون و دولت پيروی کنيد، نه تنها که قانون يکجانبه بر شما تطبيق خواهد شد و هيچ کمکي به شما تعلق نخواهد گرفت، بلکه  بلای بنام کوچي را از جنوب و شرق و پاکستان جمع کرده و مسلح نموده و بر سر خانه و منطقه ای شما رها مي کنند تا جزای خير خود را ببنيد. جرم هزاره ها به جز اين چه مي تواند باشد؟ هزاره ها چه کرده اند که چنين ظلم و تبعيضي بر آنها اعمال مي شود؟


کوچي کيست؟ کوچي اغلب طالب اند و طالب يعني دشمن ملت افغانستان. شما هرچه به اين دهشت افگنان طالب و کوچي باج و خراج بدهيد و آنها را افغاني و از خود خطاب کنيد، در دولت شريک سازيد، اما بدانيد که آنها نوکر حلقه بگوش و مزدوران سازمان جاسوسي پاکستان اند. آنها اگر افغاني باشند دست به چنين اعمال ضد بشری نمي زدند، افغاني و ملي مي انديشيدند، مکاتب اين سرزمين را آتش نمي زدند، فرزندان اين وطن را از تحصيل و کسب دانش منع نمي کردند، مادران رنج ديده ای این خاک را بعزا و محروميت نمي کشاندند، آثار تاريخي در موزيم های اين کشور را به اربابان پاکستاني شان هديه نمي کردند، مجسمه های بود را نابود نمي ساختند، تاکهای انگور شمالي را نمي سوختاندند، دهها هزار مردم غير نظامي را قتل عام نمي کردند. استقلال اين سرزمين را به خطر نمي انداختند. نوکر پاکستاني و ايراني و عرب نمي شدند. اگر مي جنگيدند، مانند اجداد ما مردانه مي جنگيدند و به زنان و کودکان کاری نداشتند؛ اما آنها افغاني نيستند. به اين سرزمين تعلق ندارند و آب از آبشخور دشمن خورده اند و مغزشويي شده اند.
 

آقايان قبيله گرا در دولت، نيرنگ و دغل بازی را بس کنيد. مردم را احمق فکر نکنيد، همه مي دانند که چه مي کنيد. اگر سياستهای مغرضانه ای خود را اصلاح ننماييد، در انتخابات سال آينده چنان سيلي ازين مردم صبور بخوريد که هرگز به دايره ای قدرت بر نگرديد. با مردم صادقانه و بدون تبعيض بر خورد کنيد. نا رضايتي مردم از فساد، تبعيض، نا امني، بي لياقتي، بي توجهي و سهل انگاری و سياستهای يک بام و دوهوای شما در حد انفجار رسيده است. مردم پيشمان شده اند که سلاحهای شان را تسليم کرده اند و حالا دوباره در صدد خريدن اسلحه و تامين امنيت شان بر آمده اند. اين چه قانوني است که مردم هزاره و تاجيک و ازبک بايد خلع سلاح شوند، ولي پشتونها مسلح بمانند. چرا کوچي ها بلا استثنا همه مسلح اند و با اينکه در سال گذشته آنها مسلحانه به هزاره جات حمله بردند و مي بايست توسط دولت خلع سلاح مي شدند، اما امسال از سال قبل مسلح تر و مجهزتر اجازه ای ورود به هزاره جات را يافته اند. آيا دولت به حساسيت قضيه واقف نبوده است؟ آيا قانون خلع سلاح و پروسه ای " دی دی آر" شامل کوچي ها نمي شود؟ کوچي چه دارد که از بقيه ای شهروندان افغانستان بالاتر اند و امتيازات بيشتر مي گيرند؟ چرا کوچي همه چيزش استثنايي است؟  برای آنها نه قانون است، نه سئوال و نه پيگرد قانوني. مکاتب سيار، اماکن رای دهي سيار، سهميه های ويژه، کشت و قاچاق اسلحه و مواد مخدر بطور آزاد، جرم و جنايت آزاد. نداشتن تذکره و تابعيت آزاد و ...، نام اين تبعيضات و دوگانگي حکومت جناب کرزی را چه مي توان گذاشت؟ دموکراسي؟ برابری؟ برادری؟ وحدت ملي؟ حاکميت قانون؟ مبارزه با فساد؟ مبارزه با تبعيض نژادی؟ ملت سازی؟ حقوق بشر و ارزشهای انساني؟ تامين امنيت؟ عدالت انتقالي؟ مساوات؟ رسيدن به مدينه ای فاضله؟ وچه؟  اين بار کج است و بار کج به مقصد نمي رسد؛ مگر اينکه راست شود.
 

آقایان کاخ نشين در کابل؛ با احساسات پاک اين مردم نجيب و شريف که هنوز چشم اميد به فردای بهتر، به صلح و امنيت و عدالت و برابری برای همه، دوخته اند و به عدالت اجتماعي نظام مبتني بردموکراسي هنوز باور دارند، بازی نکنيد. نيرنگ و فريب و نژادگرايي و قبيله سالاری را بس نماييد. ما در عصر امير عبدالرحمان غدار و حاکمان خائن گذشته قرار نداريم؛ بلکه ما در زماني هستيم که بر گشت به گذشته و احيای کوچي سالاری نا ممکن است. بياييد مردم اين سرزمين را يکسان و برابر بشماريم و احترام کنيم. بياييد ريشه های نژادپرستي و قبيله گرايي را بخشکانيم. بياييد هرکس را بدون در نظر داشت نژاد و زبان و محل سکونتش بنابر کارکردهايش امتياز دهيم. بين خائن و خادم، بين دوست و دشمن، بين صلجو و جنگ طلب، بين خرابکار و آبادگر، بين پيرو قانون و ناقض قانون فرق قايل شويم تا حاکميت قانون و عدالت و برابری و برادری در اين کشور چند فرهنگي و چند زباني و چند قومي تامين شود و آينده ای اين سرزمين تضمين گردد. کسي بخاطر پشتون بودن از راههای نا مشروعي چون مواد مخدر با حمايت دولت در آمد نداشته باشد، قانون يک بام و دو هوا نباشد، تروريست پشتون و غير پشتون و يا بعبارت جناب کرزی تروريست بيگانه و طالب خودی وجود نداشته باشد، هرکس خوب بود و اصلاح شد با او احسان شود و هرکس بد بود و غير قابل اصلاح، با او بر خورد قانوني گردد، فرقي نمي کند که اين افراد خلافکار هزاره باشند و يا پشتون و تاجيک و ازبک و...، هرکس پاداش و جزای اعمال خود را مطابق به قانون بدون استثنا بگيرد.  اجازه دهيم بدون تبعيض قانون رعايت شود. فرق بين خوب و بد وجود داشته باشد. به اين طريق مردم به مسئولين امور اعتماد کنند، فساد در دولت از بين برده شود. بين ملت و دولت رابطه ای نزديک وناگسستني برقرار گردد. دشمن خارجي در درون جامعه ای ما رخنه نتواند. تهداب فرهنگ وطن دوستي،  برادری و برابری و مساوات در اين کشور گذاشته شود و ما از حلقات کوچک قومگرايي بيرون آمده و بسوی ملت سازی بر اساس دموکراسي، ارزشهای والای انساني، برابری و عدالت اجتماعي و ملت واحد اسلامي رو آوريم و در نتيجه جامعه ای چند فرهنگي و چند قومي و چند زباني ما که مانند دسترخوان رنگارنگ و کامل و باغ پر از ميوه ها و گلهای متنوع  آراسته شده اند، به شکوفايي و پويايي برسد و ما به وحدت ملي نايل گرديم. نبايد پايه سنگ بنای دموکراسي درکشور ما کج و بر اساس انديشه های غلط و نا درست اميران و شاهان مستبد گذشته و افراد کجدار و مريض نژاد پرست حاضر که متاسفانه عده ای کثير از آنها بر شاهرگهای حياتي اين مملکت دست يافته اند و بر اساس مفکوره ای غلط شان سد آهنين پروسه ای ملت سازی در کشور ما اند، قرار داده شود. دموکراسي و ارزشهای حقوق بشر بايد  با اعمال نژاد پرستانه و شرم آور راسيسم آلوده و فاسد نگردد. لا اقل اين مسموم سازی تحت نام پاک اسلام، دموکراسي و حقوق بشر و برابری و خدمت به مردم انجام نشود، آنهايي که در اين راههای نادرست مي روند آشکارا بيرق و لباس نژادپرستي را مانند هتلر نازی بر تن کرده و شعار قوم سالاری سر دهند تا فريب و نيرنگ مردم درکار نباشد.
 

اگر تبعيضات و تعصبات نژادی، زباني، مذهبي، منطقوی دردولت وجود نداشته باشد، اگر معيار استانداردی برای تشخيص خوب و بد در اين کشور باشد، هر ساله کوچي های مسلح به هزارستان هجوم نمي آورند. آنها خلع سلاح مي شوند. جلو تجاوزات و قانون شکني شان گرفته مي شود. به آنعده از کوچي هايي که تابعيت افغانستان را ندارند اجازه ای ورود غير قانوني به خاک افغانستان داده نمي شود. صدها هزار حيوان آنها به دره های خشک و کم حاصل و پر جمعيت هزارستان اجازه ای ورود نمي يابند تا در فصل برداشت زراعتي تمام حاصلات مردم فقير آن ديار را چپاول کنند. اگر وجدان بيدار و عادلي وجود داشته باشد از چنين ستم تاريخي و تداوم اين ستم تاريخي حمايت نمي کند. به گذشته های تاريخي و ريشه های هجوم کوچي ها به هزارستان و غصب زمين های مردم آن منطقه مي انديشد و تاريخ را مطالعه مي کند و به اين ظلم و تبعيض آپارتايدی صد ساله خاتمه مي بخشد. کوچي های فقير و بي بضاعت افغانستان را تشخيص داده و به آنها مطابق به قانون اساسي افغانستان اماکن شايسته و مناسبي را اختصاص  مي دهد. از رفتن آنها  به ديگر مناطق مسکوني کشور جلوگيری مي کند؛ اما افسوس که چنين نيست، متاسفانه دولت افغانستان حامي کوچي ها و اعمال تجاوزکارانه آنها مي باشد. اگر سئوال شود که فرق يک کوچي و يک روستايي هزاره چيست؟ پاسخ روشن است. کوچي مهاجم است. از پاکستان و از مناطق جنوب و شرق افغانستان به هزارستان آمده و مي خواهد مانند دوره های استبدادی گذشته اراضي مردم بومي افغانستان در مناطق مرکزی را غصب کند. کوچي خواهان استبداد حاکمان گذشته است و خواستار احيای ظلمها و بي عدالتي های گذشته است. يک هزاره هيچ وقت به جنوب و شرق افغانستان و يا به پاکستان تجاوز نکرده است. اين کوچي است که هر ساله به هزارستان آمده و زندگي سخت مردم منطقه را سخت تر مي سازد. کوچي هنوز هويت نا شناخته دارد، به اين معني که تذکره ای افغانستان را ندارند، هيچ وقت مکلفيت عسکری را در افغانستان نگذرانده اند، ولي هزاره ها هميشه تابع قوانين کشور بوده و مکلفيت عسکری شان را انجام داده اند. کوچي هيچ وقت به دولت ماليات نداده است، ولي هزاره ها از دارائيهای شان نه تنها که ماليات معمول را پرداخته اند، بلکه ساليان طولاني ماليات اجباری اضافي و غرامات جنگي  ظالمانه دولتهای خود کامه و ستمگر گذشته را که بر آنها تحميل شده بود، نيز پرداخته اند. يک هزاره به قوانين کشور احترام مي گذارد و يک کوچي آنرا نقض مي کند. کوچي ها هنوز تا دندان مسلح اند و هزاره ها خلع سلاح شده اند. کوچي ها اغلب حامي طالبان و دشمنان افغانستان اند، ولي هزاره ها از دولت افغانستان و جامعه ای جهاني حمايت مي کنند. اغلب کوچي ها مخالف فرهنگ و تمدن اند و مکاتب و آبادی را مي سوزانند و حملات انتحاری را انجام مي دهند، اما هزاره ها به دانش و مکتب علاقه دارند و در صلح و قانونيت زندگي مي نمايند؛ با وجود اين تفاوتهای آشکار چرا دولت جناب کرزی از کوچي ها حمايت مي کند؟ چرا به آنها اجازه ای هجوم و نا امن ساختن مناطق امن کشور را داده است؟ چرا ايشان نمي خواهد معضل کوچي حل شود؟
 

اگر دولت بخواهد مشکل کوچي ها و هزاره ها به آساني قابل حل است. نزاع هردو طرف بر سر زمين است. دولت برای حل اين قضيه مي تواند مطابق به ماده چهاردهم قانون اساسي برای اسکان کوچي ها اقدام نمايد. ابتدا کوچي های افغاني و پاکستاني را از هم تفکيک کند. سپس به کوچي های افغاني مکان مناسبي را که مزاحمت و خسارت به ديگر شهروندان افغانستان نرسانند اختصاص دهد. در عوض ورود کوچي ها را به هزارستان و شمال کشور منع نمايد. با اين طرح، کوچي ها صاحب زمين مي شوند و هزاره ها و ديگر شهروندان افغانستان مورد تعرض و تجاوز کوچي ها قرار نمي گيرند. در غير آنصورت اراضي کم حاصل مناطق مرکزی کشور که در سالهای اخير با بازگشت مهاجرين بر تعداد جمعيت آن افزوده شده است، قطعا کافي نبوده و جنگ بر سر زمين همراه با حساسيتهای قومي و تاريخي وضع موجود را بسوی ميدان جنگهای خونين داخلي سوق داده و امنيت ملي و وحدت ملي افغانستان را به خطر مي اندازد. 

 حامد شفايي

تخريب مجسمه های بودا و بازسازی آنها

بقلم حامد شفايي

 

 

مقدمه

 

در تاريخ 8 اپريل 2008 وقتي اخبار بي سي سي را گوش مي کردم، مصاحبه استاد امان الله حيدر زاد را شنيدم که خبرنگار سرويس دری راديو بي بي سي در رابطه با نمايشگاه هنری اش در تالار سازمان ملل متحد در نيويورک با ايشان مصاحبه نموده و استاد ضمن توضيح کارهای هنری و نمايشگاه اش، اشاره ای داشت به بازسازی مجسمه های بودا و موانع آن که اظهارات ايشان بنظرم جالب آمد و اين متن را که بخشي از مصاحبه ای ايشان نيز در آن شامل است تهيه نمودم.

در اين نوشته دو موضوع قابل توجه قرار گرفته است. اول اينکه چرا مجسمه های بودا از بين برده شدند و چرا عده ای از عاملين اين جنايت بدون هيچ پاسخگويي در کابل و شهرهای تحت کنترل دولت آسوده و امن زندگي مي کنند و حتي عده ای از آنها در دولت کار مي کنند و يا با دولت روابط نزديک دارند؟

دوم اينکه، چرا دولت افغانستان عليرغم تمايل جامعه ای جهاني نمي خواهد مجسمه های بودا بازسازی شوند؟

 

 

تخريب بت های باميان

 

در ماه مارچ 2001 طالبان مجسمه های بودا را در باميان تخريب نمودند. مردم افغانستان، دانشمندان، سازمانهای بين المللي و دولتهای جهان بويژه کشورهای اسلامي تلاش نمودند که طالبان را از عمل تخريب مجسمه های بودا باز دارند؛ اما گروه طالبان با نهايت لجاجت و بي خردی تنديسهای کم نظير بودا را نابود ساختند. حتي بعضي کشورها حاضر شدند بت ها را بخرند و آنها را از دست طالبان نجات دهند، ولي طالبان حاضر بفروش آنها نشدند. چرا طالبان در امر تخريب مجسمه های بودا در باميان اينقدر جدی بر خورد کردند که تقاضاهای تمام جهان، بشمول کشورهای اسلامي و علمای اسلام را نپذيرفتند؟ طالبان که مواد مخدر مي فروشند، چرا مجسمه های بودا را نفروختند؟ آنها که وطن خود را فروخته اند، چرا مجسمه ها را نفروختند؟ آنها که بخاطر پول دست به هرکاری شرم آوری زده اند، چرا از سود فروش مجسمه های بودا دست برداشتند؟ آيا ترس ازين داشتند که مسلمانان آنها را بت فروش بگويند؟ پس چرا تکه های منفجر شده ای بودا را به پاکستان برده و در بازارهای توريستي آنها فروختند؟ چرا آثار باستاني موزيم های افغانستان را که شامل دوره ای بودايي نيز بودند، به بازارهای پاکستان برده و بفروش گذاشتند؟

طالبان انگيزه ای نابودی تنديس های بودا را اسلامي اعلام کردند، اما کاملا روشن است که اين دليل اصلي تخريب بت های باميان نبودند؛ زيرا اسلام بر انديشه و تعقل تاکيد دارد و اين کار با هيچ عقل آدمزاد در قرن 21 سازگار نيست. اسلام در زمان خلفای راشدين، بويژه در عصر خلافت عمر ابن خطاب به مصر و ايران و افغانستان گسترش يافت. در اين زمان مسلمانان آثار باستاني مصر، ايران و افغانستان را از بين نبردند. تنها در شهر شيراز ايران آثار زيادی از پادشاهان قديم امپراطوری فارس وجود دارند که تقريبا همه تا بحال سالم حفظ شده اند. همينطور آثار باستاني مصر و مجسمه های بودا در باميان سالم و دست نخورده باقي ماندند. چرا صحابه ای پيامبر اسلام آثار فرعونيان بوداييان، زرتشتيان و آتش پرستان را نابود نساختند؟ دليل آن روشن است. آنها به اجسام بي روح کاری نداشتند، انسان و فکر انسان را تنوير مي کردند. اسلام قلبهای انسانها را تسخير کرد و به اين طريق سريع توسعه يافت. در افغانستان هيچ کس بت را نمي پرستد و وجود مجسمه های بودا فقط گذشته ای تاريخي و مدنيت کهن اين سرزمين باستان را نشان مي داد و شايد همين دليل باعث تخريب آنها شدند.

 

به هر صورت مجسمه های بودا از جمله بزرگترين اثار باستاني جهان شمرده مي شدند و نشانگر تمدن در سرزمين که اکنون افغانستان ناميده مي شود، بودند. اين تنديسهای بي نظير و بسيار با ارزش مي توانستند سالانه هزاران جهان گرد را به افغانستان جلب کرده و باعث فخر و غرور شهروندان افغانستان شده و از لحاظ اقتصادی نيز منبع عايداتي خوبي برای افغانستان باشد. از اهميت مادی و تاريخي آنها که بگذريم، اين مجسمه ها به همان اندازه که اماکن مقدس مسلمانها مانند مکه و مدينه برای ما ارزش دارند، برای صدها ميليون بودايي، با اهميت و مقدس بودند. اگر پيروان ديگر مذاهب اماکن مقدس ما مسلمانان را تخريب کنند، چه احساس مي کنيم؟ عکس العمل مسلمانان چه خواهد بود؟ هزار آفرين بر صبر و شکيبايي و گذشت بودايي های جهان! ما نمي دانيم و نمي توانيم درک کنيم که حدود يک ميليارد بودايي پس از تخريب تنديس های بودا چه احساسي داشتند. هيچ مسلماني بخاطر اين جنايت بشری از انها عذرخواهي نکرد. شايد ما هيچ وقت به عمق اين جنايت ضد بشری پي نبريم، اما حقيقت آن است که اينکار از هر لحاظ و از هر زاويه ای که ديده شود، يک جنايت هولناک و وحشيانه بوده و در هيچ قاموسي نمي گنجد.

 

طالبان که از هيچ جرم و جنايتي تاکنون دريغ نکرده اند، با تخريب مجسمه های بودا مرتکب يک جنايت بشری نا بخشدني شدند و بايد روزی بخاطر جنايت عليه بشريت و خيانت ملي محاکمه شوند. يکي از کساني که در اين کار نقش رهبری داشت و فعلا بدون هيچ مشکلي در افغانستان زندگي مي کند وزير خارجه ای امارت طالبان مولوی متوکل است، وی از دولت آقای کرزی مصئونيت سياسي دارد و بدون توجه به گذشته اش مانند خيلي از جنايتکاران طالبان آرام و سربلند زندگي مي کند. در رابطه با آثار باستاني و تاريخي افغانستان آقای متوکل نظر خود را در ملاقات با نماينده ای سازمان ملل روشن مي سازد. آقای فرانسس وندرل که اکنون نماينده ويژه ای اتحاديه اروپا در افغانستان است، در زمان تخريب بت ها، بحيث نماينده ويژه ای سازمان ملل متحد از طرف محترم کوفي انان سر منشي ملل متحد با مولوی متوکل ملاقات نمود و خواستار عدم تخريب بت ها باميان شد، اما متوکل گفت:« آثار متروکه جز افتخارات ما نيستند. سربازان ما به شدت مصروف تخريب بخش های باقيمانده آنها هستند. به زودی تخريب تکميل می شود. ما از تمام امکانات دست داشته ای خويش در تخريب هر چه زود تر مجسمه ها استفاده ميکنيم. بحث توقف درينجا اصلاً مطرح نيست. ». متوکل همچنان افتخارانه اعلام نمود که تا کنون صد ها آثار تاريخی ديگر در نقاط مختلف ديگر از طرف عمارت اسلامی از بين برده شده اند. (هارون امير زاده، 2006).

 

حالا سئوال اينجاست که چرا چنين خائنان ملي بخشيده مي شوند؟ آيا سران دولت در بخشيدن آنها خود مرتکب خيانت ملي نمي شوند؟ اعضای رهبری طالبان که از هيچ جنايت ضد بشری و خيانت ملي تاکنون دريغ نکرده اند، چرا و به کدام اساسي عفو مي گردند؟ سود اين کار تا بحال چه بوده است؟ هيچ افغاني با هر انديشه ای ديني که بوده است، مانند طالبان دست به جنايت نزده است. اينکار روی طالبان را در تاريخ برای هميشه سياه کرد. هر کسي تاريخ افغانستان را بخواند بر کساني که مرتکب اين جنايت شدند، لعنت مي کند.

يادم است که در سال 2001 تلويزيون فنلند از من سئوال کرد که چرا طالبان بت های باميان را خراب کردند؟ من گفتم که بت های باميان و هزاران اثر تاريخي که طالبان از بين برده اند، تاريخ و هويت و گذشته ای ملت افغانستان را نشان مي دهند. اعمال طالبان 3 هدف را نشان مي دهند: با از بين بردن آثار تاريخي و باستاني افغانستان، گذشته و تاريخ ما را از بين مي برند؛ با کشتارهای جمعي و ارعاب، ساکنان بومي اين سرزمين را محو و مهاجر مي سازند و با مسدود ساختن مکاتب و جلوگيری از تحصيل کودکان، آينده ای افغانستان را نابود مي کنند. پلان آنها اين است که افغانستان و ساکنين آن، نه گذشته و نه حال و نه آينده داشته باشند. کشور و ملتي بي تاريخ، بي هويت، آواره، در بدر، فقير، بي سواد، بي صدا، بي هنر، بي همه چيز، اين است پلان طالبان و دشمنان افغانستان. اين چيزيست که سازمان استخباراتي پاکستان مي خواهد و توسط خائن ترين و جاهل ترين و بي رحم ترين مزدوران خود اجرا مي نمايند.

 

به هر صورت با هزار تآسف و درد و دريغ، آثار باستاني و تاريخي افغانستان از بين برده شدند و طالبان جاهل همان طوريکه صدها مکتب را آتش زده و دود هوا ساختند، کليه آثار باستاني ما را نيز محو کردند. به اين طرز تفکر که مخالف علم و فرهنگ و هنر و ترقي است " ونداليسم" مي گويند که طالبان بدون هيچ ترديدی شامل آن است.

 

در رابطه با تخريب آثار باستاني افغانستان و دلايل آن، نياز به تحقيق و بررسي دقيق است. اميد است که  وزارت فرهنگ افغانستان و ديگر نهادهای ديگر فرهنگي در اين رابطه اقدام نمايد! همچنين عاملين اصلي اين جنايت شناسايي و به محاکمه کشانده شوند. در اين کار ممکن است، بعضي ها در دولت مانند طالبان بيانديشند و حتي اعمال طالبان را بجا بدانند، اما آثار باستاني و تاريخي افغانستان متعلق به مردم است و مردم نگذارند، جنايتکاران بخشيده شوند.   

 

 

چرا با طرحهای بازسازی مجسمه های بودا مخالفت مي شود؟

 

سئوال ديگريکه توجه ما را جلب مي کند اين است که چرا دولت افغانستان تمايلي به بازسازی مجسمه های بودا ندارد؟ جامعه ای بين المللي و از جمله کشور سوئيس حاضر شد که هزينه ای بازسازی تنديس های بودا را بدهد، اما دولت افغانستان قبول نکرده است. چرا؟

استاد امان الله حيدر زاد به تاريخ 8 مارچ 2008 در مصاحبه اش با بخش شبانگاهي سرويس دری بي بي سي پرده از اين حقيقت تلخ برداشته و فرمودند:" در سال 2001 جلالت مآب حامد کرزی مرا به افغانستان دعوت کرد و من رفتم و در باميان تحقيقات خود را آغاز کردم، تصميم گرفتم که مجسمه های بودا را دوباره بسازم، اما متاسفانه وزارت اطلاعات و کلتور نه مارا گذاشت که کار کنيم و نه خودش کاری کرد. امکانات مالي آماده شد و جامعه جهاني علاقمندی خود را نشان داد، اما دولت افغانستان علاقمند به بازسازی مجسمه های بودا نبود. اگر مارا مي گذاشتند، حالا مجسمه های بودا ساخته شده بود، متاسفانه نه ما را گذاشتند و نه خودشان کاری کردند. هنوز هم من اميد وارم که روزی خودم و يا شاگردانم آن مجسمه ها را بازسازی کنيم!". اين اظهارات يک استاد هنر است که ملي انديشيده و ملي عمل مي کند، اما چرا به چنين اشخاصي تا کنون فرصت داده نشده است؟ چرا طرحهای سودمند و ملي چنين اشخاصي پذيرفته نمي شوند؟ قضاوت شما چيست؟ چرا دولت فعلي افغانستان با چنين طرحهای با ارزش و اساسي مخالفت مي کند؟

 

حامد شفايي

10 آپريل 2008، هلسينکي

 

 

ماخذ ها:

هارون امير زاده، 18 مارچ 2006، تروريسم فرهنگی وسه پيشنهاد در پنجمين سال فاجعه مجسمه های بودا

قابل خوانش در انترنت: http://afghanistannews.org/amirzada3.htm

 

استاد امان الله حيدر زاد، 8 آپريل 2008، راديو بي بي سي، بخش شبانگاهي سرويس دری.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/

 

Outsiders: Afghanistan’s Hazaras بيگانگان: هزاره های افغانستان

 

اين نوشته رامحترم فيل زابريسکي نوشته و توسط محمد علي کريمي بطور عالي ترجمه شده است. من آنرا با علاقمندی خواندم و بنظرم تصوير خوبي از وضعيت فعلي افغانستان و محروميت هزاره ها و واوضاع و احوال فرهنگي، اجتماعي، اقتصادی، سياسي و تاريخي آنها ارائه مي نمايد. نويسنده که يک خارجي است، بيطرفانه از اضلاع و جوانب مختلف به زندگي هزاره ها و موقعيت آنها نگرسته و ديدگاه خودش را نوشته است. در اين نوشته که وقتي آغاز به خواندنش مي کنيد مانند رماني دلچسپي است که هرچه بخوانيد بيشتر علاقمند مي شويد و تا آخرين جمله اش پيش مي رويد و وقتي که تمام مي شود افسوس مي خوريد که چقدر کم بود و اي کاش ادامه مي يافت؛ زندگي دشوار و رقتبار ملت مظلومي را نشان مي دهد که عليرغم تداوم محروميتها و تبعيضات نژادی، مذهبي، لساني و تاريخي و طبقاتي عليه شان، سخت به زندگي و آينده اميد وارند و برای داشتن آينده ای بهتر خود و وطن خويش سخت تلاش مي ورزند ، حتي با تن در دادن به کارهای طاقت فرسا و پايين که ديگران علاقه ای به انجام آنها ندارند، از راه حلال زندگي شان را تامين مي کنند و از راههای نا مشروع رايج چون مواد مخدر و وابستگي به تروريسم و شبکه ای آدم کشي و قاچاق تمويل نمي شوند. با نهايت فقر مي سازند، اما فرزندان خويش را به مکاتب و دانشگاهها مي فرستند. ستمها و تبعيضات آشکار را با بردباری تحمل مي کنند و مي کوشند که خودشان دنيای شان را تغيير دهند. اين داستان حقيقتي است تلخ و اما اميد وار کنند و بيانگر آغاز ملت سازی در جامعه ای هزااره. به هر حال حيف ديدم که اين نوشته ای جالب را در وبلاگ خويش نگذارم تا ديگران نيز با خوانش آن معلومات بدست آورند و اوضاع افغانستان را درک کنند.


خوشحال مي شوم که خوانندگان عزيز نظرات شان را بنويسند تا در نتيجه از مجموع اين نظرات تصويری بهتری از افغانستان و وضعيت زندگي يکي از اقوام بزرگ آن "هزاره ها " بدست آوريم!
 

 

بيگانگان: هزاره های افغانستان

بقلم: فیل زابریسکی
ترجمه ی محمد علی کریمی
( نشنل جیوگرافیک)

هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟

 

در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.

 

این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.

 

طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن- هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.

 

شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.  

 

امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستازه افغان" شده است.

همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها.  اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.

 

در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.

 

" موسی شفق"  میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.

 

"میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشچویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند.

"سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست. شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.

 

همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.  

 

این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند.

روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم."

شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.

 

شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.

 

جنگ زشتی بود: در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".

 

رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.

 

بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید: " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .

 

 تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."

 

اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.

 

از بلندای آسمان

منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.

 

زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."

 

محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."

 

همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."

 

در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکوندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .

شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است.

برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40 از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"

 

اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و شینداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.

نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید."

هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.

پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.

در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا  هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.

اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده  با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند.

بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.

 

بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند."

 

اگردر ماه می گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."

 

شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."

حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.

شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.

 

بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.

هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف  مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .

 

شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.  

 

همان طور که "دان تری" مردی  آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"

 

شعارهای دموکراتيک عملکردهای طالباني

پس از سقوط رژيم وحشتناک طالبان که بدون قانون بر افغانستان حکومت رانده و دست به کشتارهای سرخودانه مي زد، تحولات و تغييرات مثبتي در کشور ما پديد آمدند که در مجموع زندگي در سايه قانون را نويد داده و باعث اميدواری مردم گرديد. يکي از مهمترين تغييرات پيش آمده، تنفيذ قانون اساسي جديد افغانستان است که طبق آن آزادي انديشه، بيان و قلم تضمين شده و دولت متعهد به رعايت حقوق بشر و آزاديهای اساسي مي باشد. بر اساس قانون اساسي افغانستان و همچنين مطابق به قوانين و ميثاقهای بين المللي که افغانستان آنها را امضا نموده و متعهد به رعايت شان گرديده است، دولت مکلف به حمايت و پاسداری از ارزشهای دموکراتيک و آزاديهای اساسي مي باشد. لذا دولت بعنوان مجری قانون نبايد به کساني که در صدد سرکوب آزاديهای اساسي اند اجازه دهد تا با اقدامات شان، قانون اساسي کشور را نقض کنند.

 

متاسفانه در قوای سه گانه ای افغانستان کساني جا گرفته اند که انديشه ای بنيادگرايي طالباني داشته و بر خلاف قانون اساسي، صد راه توسعه افغانستان مي شوند. اين جماعت آزمايش شده که متاسفانه تعداد شان نيز کم نيست، در خلال فروپاشي حکومت طالبان از فرصت پيش آمده استفاده کرده وخود را بر شاهرکهای حياتي کشور مسلط ساختند و برای فريب مردم جامه ای دموکراسي برتن کردند. دلايل ضعف دولت نيز عمدتا همين گروه است که شعارهايشان با عملکردها و اعتقاداتشان کاملا فرق دارند.

 

يکي از مهمترين نشانه های  يک جامعه ی دموکراتيک وجود آزاديهای اساسي است.  جامعه ای که در آن هر کس بتواند آزادانه نظرات و افکار خويش را بيان کند. در چنين فضای باز است که  نظرات و افکار موافق و مخالف باهم بر خورد کرده و در نتيجه غنای فرهنگي را به ارمغان مي آورند.

 

در اين زمينه اين نگراني وجود دارد که دولت افغانستان خود قانون اساسي را ناديده گرفته و راه سرکوب و محدود ساختن آزاديهای اساسي را آنهم به شيوه های خشن در پيش بگيرد. صدور حکم اعدام برای يک جواني که صرفا چند تکه کاغذ را از انترنت کپي کرده و به دوستانش داده است نشان مي دهد که اين دولت نه به قانون اساسي اش احترام دارد و نه به تعهدات بين المللي اش در رابطه با حقوق بشر و آزاديهای اساسي.

 

صدها هزار مولوی و آخوند در افغانستان وجود دارند تا مردم را در راه اسلام راهنمايي کنند و به سئوالات مردم جواب قانع کننده و علمي و منطقي دهند، اما اين است جواب منطقي: حکم اعدام و خفه کردن يک انسان کنجکاو و حقيقت جو! آن ايماني که با چهار صفحه کاغذ کپي شده از انترنت سست شود، ايمان نيست. آن ديني آسماني که 1400 در بخش وسيعي از جهان وجود داشته و هيچ قدرتي نيز تاکنون نتوانسته است  آنرا از بين ببرد، با اين چهار صفحه کاغذ کپي شده از انترنت با خطر روبرو نمي شود. آن صدها هزار مولوی و طالب و آخوندی که ازين گونه فعاليتها بترسند و اعدام را راه حل بدانند آدمهای ضعيفي اند که پاسخ منطقي و علمي ندارند، در غير اينصورت چرا بايد از کامبخشها بترسند؟ جرم اين جوانان چيست؟ آيا چون گروههای مجاهدين و طالبان و کمونيستان آدم کشته اند؟ چون اشرار و دوزدان چراغ

بدست و مردم فريب سرقت کرده اند؟ مواد مخدر کاشته و قاچاق کرده اند؟ چرا صدها جنايت

پيشه نامدار در نهادهای دولتي آزادانه و با افتخار کار مي کنند و هيچ قاضي عليه آنها حکمي را صادر نمي کند؟ چرا صدها آدم کش حرفه ای طالب بدون محاکمه از زندانها رها شده اند؟ چرا کشت و قاچاق مواد مخدر چندين برابر شده است؟  چرا فساد مالي در دستگاه دولت به اوج خود رسيده است؟ هيچ قاضي عليه اين قاتلان و جانيان حکمي را صادر نکرده است؟ اما انسانهای بيگناه چون کامبخش و محقق نسب و غيره به اعدام محکوم مي شوند!؟

 

حکم اعدام کامبخش را يک دادگاه خلاف قانون اساسي، خلاف اصول و پرنسيپ اوليه دادگاه که بايد متهم از حق داشتن وکيل مدافع بر خور دار مي شد و دادگاه علني مي بود، صادر کرده است. عليرغم اعتراضات مجامع بين المللي و شخصيتها و سازمانها و احزاب و مردم افغانستان بر اين حکم دادگاه، اما دولت افغانستان کاملا سکوت اختيار کرده است. مجلس سنای افغانستان بجای حمايت از قانون اساسي، از رای محکمه، مبني بر اعدام کامبخش، خارج از محدوده ای صلاحيت خود اعلام پشتيباني کرد که بعد از آن متوجه اشتباه خود شده و آنرا بطور شرم آوری پس گرفت.

 

چرا قانون اساسي افغانستان نقض مي شود؟ وقتي قانوني اجرا نمي شود، وجودش چه ارزشي دارد؟ بدتر از همه اينکه خود دولت منحيث مجری قانون، آنرا پايمال کند. اين تخلفات آشکار دولت از قانون، تنها در مورد آزاديهای اساسي نه، بلکه در ديگر موارد نيز ديده مي شود؛ بعنوان مثال در مبارزه با مواد مخدر، قانون افغانستان، دولت را موظف به محو کشت و قاچاق مواد مخدر مي سازد، اما دولت در فساد خودش غرق است و قاچاقيان مواد مخدر و تروريستان در درون آن جا گرفته اند. در سال 2000 و 2001 تحت امارت طالبان کشت خشخاش بطور چشمگيری کاهش يافته بود، اما در سالهای اخير به چندين برابر سعود نموده است. چرا؟ وقتي قانون اساسي کشور کشت، فروش، انبار و قاچاق مواد مخدر را منع مي کند، چرا جلو آن گرفته نمي شود؟ شرم آور است که بعضي ها اين بهانه ای نامعقول را پيش مي کشند که فقر است و از شدت فقر مواد مخدر کشت مي شود. پس در اين صورت همه ای مردم افغانستان فقير اند و مواد مخدر کشت کنند؟ اينطوری حد اقل بدون تبعيض به همه اجازه داده مي شود که مواد مخدر بکارند و بفروشند، نه اينکه درمناطق شرق و جنوب به بهانه ای فقر کشت و تجارت مواد مخدر آزاد گذاشته شود و در ديگر ساحات منع گردد. اگر قانون است بايد اين قانون اجرا شود و در اجرايش نبايد تفاوتي بين جنوب و شمال و غرب و شرق باشد.

 

سخن آخر اينکه دين برای مردم است و مردم حق دارند که پيرامون آن باهم بحث و گفتگو کنند. علمای ديني اين حق طبيعي و مسلم مردم را سلب نکنند. اجازه دهند که هرکسي نظر خود را آزادانه بيان کند و علمای ديني با بردباری و خونسردی به شيوه های علمي به آنها پاسخ دهند. تبحر و تخصص آنها در علوم ديني زماني معلوم مي شود که در يک محيط آزاد از عهده ای پاسخگويي به سئوالات و نظرات مردم بر آيند؛ در غير اينصورت هر کسي با آراستن سر و ظاهرش خود را عالم دين مي داند.

 

اگر صدای مردم به روشهای قهر آميزی چون اعدام و زندان و شکنجه خفه شود، جو خفقاني پيش خواهد آمد که که در آن بدون سئوال و حرف و شکي، هرآنچه را که ملا مي گويد بايد کور کورانه قبول کرد و عملکرد نمود، حتي اگر گفته های او باعث تباهي جامعه و کشتار انسانهای بيگناه باشد.  با اين روش دين به بازار تجارت عده ای که از آن برای کسب ثروت و قدرت شخصي خود استفاده مي جويند تبديل مي شود. در چنين فضايي درک درست از دين و خداوند بطور سنتي موروثي و تقليدی محدود مي ماند و پاسگوی انسان قرن ۲۱ نيست.

 

اگر قرار باشد که علمای ديني به سئوالات و نظرات مردم از راههای مسالمت آميز جواب گفته نتوانند، پس وظيفه ای ايشان چيست؟ در کشورهای غربي پاپها کليساها را تبديل به اماکن خدماتي نموده و لذا فعالين امور ديني نقش مهمي را در ارائه خدمات به مردم دارند، اما در کشورما چنين نقش مثبتي را علمای ديني ايفا نمي کنند. آنچه را که در سالهای اخير ما شاهدش هستيم نقش منفي عده ای از ملاها و طالبها در جامعه است. آنها در جنگهای داخلي مجاهدين و کشتار عده ای زيادی از مردم بيگناه و تخريب شهرهای افغانستان نقش رهبری را داشته اند. اعمال ناشايستي چون حملات انتحاری، کشتار مردم بيگناه، نا امني، آوارگي، نشان دادن چهره ای خشن و تروريستي از اسلام،غالبا تحت رهبری ملاها اداره و اجرا مي گردند. آيا چنين اعمالي برای اسلام و مسلمانان مفيد اند؟ اسلام را خوشنام مي سازند؟ اسلام را نجات مي بخشند؟ موقعيت مسلمانان را در جهان بهتر مي سازند؟ باعث بهترشدن اوضاع در کشورهای اسلامي مانند افغانستان مي شوند؟ مسلمانان در عصر شکوفای علم و فرهنگ بايد چنين زندگي کنند؟ اگر نه، پس اين کارها چه فايده ای را دارند؟ اين اعمال تيشه زدن به ريشه اسلام اند.

 

لاوتزو فيلسوف بزرگ چين باستان در فلسفه ای "يين و يانگ" مي گويد که هرچيزی ضد خود را در درون خود پرورش مي دهد که در نهايت باعث نابودی اش مي شود، ما شاهد آن بوديم که اتحاد جماهير شوروی سابق از درون متلاشي شد. در حقيقت بقول لائوتزو سوسياليزم ضد خود يعني کپي تاليزم را در بطنش و آنهم در هسته ای رهبری خود  پروراند و اتحاد جماهير شوروی توسط رهبران درجه اول حزب کمونيست سقوط داده شد، همين تئوری خطرناک را دشمنان اسلام عليه اسلام بکار مي برند و اسلام توسط رهبران بنيادگرای اسلامي بسوی پرت گاه هدايت مي شود. آنهايي که در فکر نجات اسلام اند، بايد دين را از سياست جدا ساخته و آنرا در امواج دريای سياست غرق نسازند و آنهم در گردباد قوی گلوباليزشن. 

 

ترور بي نظير بوتو

بي نظير بوتو امروز پس از ختم سخنراني اش در راولپندی پاکستان، ترور گرديد و در شفاخانه جان داد. گفته مي شود که بسوی وی هم تير اندازی و هم حمله انتحاری صورت گرفته است، حمله ای مشابهي اين واقعه گفته مي شود به جان مصفطي کاظمي در بغلان انجام شده بود که بنا بر گفته ها ابتدا بسوی وی تير اندازی و بعد بمب را انفجار داده بودند.

 

اين حادثه ممکن است سئوالات مختلفي را در ذهن ما ايجاد کند و از جمله اينکه اين واقعه هولناک چه تاثيری را بر اوضاع پاکستان خواهد گذاشت؟

 

حزب مردم که يکي از احزاب پر طرفدار در پاکستان است، کشته شدن رهبر اين حزب مي تواند اوضاع بي ثبات آنکشور را بشدت بي ثبات تر نمايد. بوتو همچنين رهبری گروههای مخالف دولت را بر عهده گرفته بود. کشته شدن وی با انتخابات پارلماني آنکشور که قرار بود بزودی انجام شود بي ربط نمي باشد. البته هنوز معلوم نيست که چه کساني قتل خانم بوتو رابر عهده داشته اند، اما احتمالات اوليه بر اين است که افراطيون اسلامي در آن دست داشته اند. گرچه بعضي ها دولت را نيز متهم مي سازند. ولي واقعيت اين است که بنياد گرايان اسلامي در درون حکومت پاکستان بخصوص در اردو و استخبارات آن نفوذ زياد داشته و در واقع دولت پاکستان يک دولت نه بلکه "دولتها در درون يک دولت" جا گرفته اند. ازين جهت اصلاحات در نظام پاکستان مشکل است. اساسا، قوای مسلح (پوليس، ارتش و نيروهای امنيتي) مطابق به قانون اساسي کشورها در امور سياسي دخالت نمي نمايند، اما در پاکستان جنرال ضياالحق دست آنها را باز گذاشت، بخصوص در دخالت به امور افغانستان و از آن زمان قدرتهای مختلف که نام آنرا مي توان دولتها در درون يک دولت گذاشت شکل گرفت. پاکستان که از قوای مسلح خيلي مجهز و قوی بر خور دار است، دخالت اين قوا در امور سياسي و چند دستگي آشکار در اين قوا مي تواند پاکستان را به مرحله نابودی و جنگهای خونين بکشاند و اين در حاليست که آنکشور از تسليحات اتمي نيز بر خور دار بوده و يکي از نگراني های غربيها و جامعه ای جهاني افتادن اين سلاح خطرناک بدست بنيادگرايان اسلامي است. در هر صورت اوضاع پاکستان رو به وخامت است. حمله ای ديگری به قصد ترور رهبر حزب مسلم ليگ " نواز شريف" نيزانجام شد که وی در محل وقوع حمله نبود، اين نشان مي دهد که جان رهبران سياسي در پاکستان در امنيت نيست و پاکستان کاملا بسوی بي ثباتي پيش مي رود. گرچه در اين کشور يک دولت نظامي بر سر قدرت است، اما حوادث اخير پايه های دولت نظامي آنکشور را سست ساخته است.  افراسياب ختک تحليلگر و منتقد سياسي پاکستان امروز خبر از تحولات اساسي در پاکستان داد و سقوط دولت را پيش بيني نمود.  

 

قتل خانم بوتو بدون شک ارتباط نزديک با طرحهای سياسي وی و انتخابات پارلماني قريب الوقوع آنکشور دارد. اين احتمال وجود داشت که بي نظير بوتو پس از انتخابات دوباره صدر اعظم آنکشور گردد، اما مخالفنينش با اين عمل غير انساني جلو وی را گرفتند. با اينکه هنوز زود است حدس زده شود که چه کساني در قتل وی دست داشته اند، اما مخالفت طبيعي گروههای افراطي اسلامي با زنان يک امر طبيعي است. خارج از اينکه خانم بوتو چه تعهداتي به امريکا و انگليس پيش از آمدنش داده بود و چه طرحهای برای کشورش  و منطقه داشت، بودن وی بعنوان يک زن در سياست پاکستان برای افراطيون اسلامي قابل قبول نبود. 

 

حدسها بر اين است که بي نظير بوتو و نواز شريف با هماهنگي کشورهای پر قدرت جهان چون امريکا و انگليس وارد پاکستان شدند و احتمال نوع سازش سياسي در پاکستان پيش بيني مي شد، اما کشته شدن خانم بوتو و حمله به نواز شريف دلالت بر آن دارد که نفوذ بنياد گرايان اسلامي حامي طالبان و القاعده در حکومت پاکستان قوی بوده و آنکشور در معرض جنگ داخلي قرار دارد. اين ترور و دهها حمله ای انتحاری و جنگهای شديد در صوبه سر حد پاکستان همه نشانگر خراب شدن اوضاع در آنکشور بوده که نه تنها پاکستان را بلکه تمام کشورهای منطقه را مي تواند بي ثبات سازد.

 

با اين وجود اين سئوال پيش مي آيد که کي ها ازين آشوبها نفع مي برند؟ جواب آن اين است که کي ها از بحران افغانستان نفع برده و مي برند؟ بلايي که بر سر افغانستان و مردم آنکشور آمد بر پاکستان در حال آمدن است؟

 

نظر شما مهمانان عزيز در اين رابطه چيست؟