هجوم کوچي ها و بي ثباتي کشور!
با اين وجود اوضاع کشور آشوب زده و بحراني است. کابينه رنگ تک قومي را بخود گرفته است. تمام وزارتهای کليد در اختيار قوم رئيس جمهور است. معلوم نيست که معرفي يازده وزير جديد نيز چگونه و بر اساس چه معياری خواهد بود. شتاب از سوی پشتونگرايان کابينه در آوردن طالبان و حزب اسلامي و راندن اقوام ديگر از ارگانهای دولتي مشکوک کننده و نگران کننده است. اين در حاليست که در نه سال گذشته اکثريت کمکهای جامعه جهاني بطور غير متوازن در مناطق جنوب و شرق کشور به مصرف رسيده و يا حيف و ميل شده اند. مناطق آرام و يا به عبارت ديگر مناطق اکثريت خاموش ملت افغانستان که در آنجا اقوام هزاره، تاجيک و ازبک و ترکمن زندگي صلح آميز و مدني را داشته اند مورد تبعيض آشکار قرار گرفته اند. بعنوان مثال از 5000 کيلومتر سرک ساخته و قير شده در افغانستان، در کل هزاره جات تنها دو کيلومتر سرگ در باميان قير شده است و آنهم توسط موسسه آغاخان. آيا اين تبعيض آشکار نيست؟
با تاسف مي توان گفت که افغانستان سرزمين تبعيض، جهل و نژادپرستي است. بسيار بعيد است که اين کشور بسوی ملت واحد شدن پيش برود، لا اقل اينکار در زمان نزديک ممکن نيست. به همين خاطر است که تاکنون در آن کشور نفوس شماری نشده است تا آمارهای نادرست رژيم های تک قومي گذشته همچنان معتبر باشد. تروريزم، موادمخدر، انتحار، کشتار، آدم ربايي، مکتب آتش زدن، نابود ساختن آثار تاريخي و هزاران جنايت ضد انساني و ضد اسلامي توسط طالبان انجام يافته و اما رئيس جمهور مايل است که آنها را ناديده گرفته و طالبان عزيزش را به قدرت شريک سازند. فرق بين خادم و خائن اين کشور چيست؟ عده ای هستي و آبادی اين سرزمين و باشندگان آنرا آتش مي زنند و عده ای راه صلح را اختيار کرده و اين کشور را با تمام توان آباد مي سازند، اما سر انجام امتياز را همان جنايتکاران و خائنان ملي مي گيرند!
معلوم نيست عاقبت اين کشور با چنين حرکتها و پاليسها چه خواهد شد؟
در چنين وضعيت مبهمي که شبيه به دوران آخر حکومت داکتر نجيب است و هيچ آينده ای وطن ما معلوم نيست، بايد خيلي احتياط کرد!
احزاب سياسي مقتدر وجود ندارد. لذا بر رهبران سياسي هر قوم است که مراقب اوضاع باشند، از حوادث سي سال گذشته بياموزند و به خير و صلاح مملکت خويش کار کنند.