از مدتي است که نزاع بين کوچي ها و هزاره ها در دای ميرداد و بهسود مناطق مرکزی افغانستان شروع شده است. عکسهای رسيده از منطقه نشان مي دهند که کوچي ها مسلح بوده و پرچم سفيد طالبان را با خود حمل مي کنند. اين در حاليست که دولت با طالبان مذاکره داشته و تلاش دارد تا طالبان را برای پيوستن به دولت تشويق کند. در همين راستا جرگه صلح کابل نيز قرار است از سوی کرزی و طرفدارانش داير شود که البته به دلايل زيادی به تاخير افتاده است. جبهه ملي بعنوان يک اپوزيسيون قوی دولت، اعلام داشته است که در جرگه صلح شرکت نمي کند. تمام نمايندگان هزاره ها در پارلمان در اعتراض به تجاوز کوچي ها و قتل مردم و غارت منطقه توسط کوچي ها، در تحصن برسر مي برند و تهديد کرده اند که در صورت عدم حل موضوع، دامنه اعتراضات شانرا در سراسر کشور وسعت داده و به جرگه صلح نيز اشتراک نخواهند کرد. آقای خليلي معاون دوم رئيس جمهور و يکي از رهبران مهم مردم هزاره کابينه را ترک گفته و به منطقه نزاع رفته است. صبقت الله مجددی رئيس مجلس سنای افغانستان که گفته مي شود با طالبان روابط حسنه دارد ازاين اقدام خليلي ناراحت شده و با عصبيت شديد و کلمات رکيک رفتن او را به بهسود محکوم کرده است.از سوی ديگر بين پارلمان و دولت کشيده گي هايي بر سر عدم معرفي يازده وزير دولت که طبق قانون اساسي رئيس جمهور بايد به پارلمان جهت کسب رای اعتماد معرفي مي کرد، پيش آمده است.

با اين وجود اوضاع کشور آشوب زده و بحراني است. کابينه رنگ تک قومي را بخود گرفته است. تمام وزارتهای کليد در اختيار قوم رئيس جمهور است. معلوم نيست که معرفي يازده وزير جديد نيز چگونه و بر اساس چه معياری خواهد بود. شتاب از سوی پشتونگرايان کابينه در آوردن طالبان و حزب اسلامي و راندن اقوام ديگر از ارگانهای دولتي مشکوک کننده و نگران کننده است. اين در حاليست که در نه سال گذشته اکثريت کمکهای جامعه جهاني بطور غير متوازن در مناطق جنوب و شرق کشور به مصرف رسيده و يا حيف و ميل شده اند. مناطق آرام و يا به عبارت ديگر مناطق اکثريت خاموش ملت افغانستان که در آنجا اقوام هزاره، تاجيک و ازبک و ترکمن زندگي صلح آميز و مدني را داشته اند  مورد تبعيض آشکار قرار گرفته اند. بعنوان مثال از 5000 کيلومتر سرک ساخته و قير شده در افغانستان، در کل هزاره جات تنها دو کيلومتر سرگ در باميان قير شده است و آنهم توسط موسسه آغاخان. آيا اين تبعيض آشکار نيست؟

با تاسف مي توان گفت که  افغانستان سرزمين تبعيض، جهل و نژادپرستي است. بسيار بعيد است که اين کشور بسوی ملت واحد شدن پيش برود، لا اقل اينکار در زمان نزديک ممکن نيست. به همين خاطر است که تاکنون در آن کشور نفوس شماری نشده است تا آمارهای نادرست رژيم های تک قومي گذشته همچنان معتبر باشد. تروريزم، موادمخدر، انتحار، کشتار، آدم ربايي، مکتب آتش زدن، نابود ساختن آثار تاريخي و هزاران جنايت ضد انساني و ضد اسلامي توسط طالبان انجام يافته و اما رئيس جمهور مايل است که آنها را ناديده گرفته و طالبان عزيزش را به قدرت شريک سازند. فرق بين خادم و خائن اين کشور چيست؟ عده ای هستي و آبادی اين سرزمين و باشندگان آنرا آتش مي زنند و عده ای راه صلح را اختيار کرده و اين کشور را با تمام توان آباد مي سازند، اما سر انجام امتياز را همان جنايتکاران و خائنان ملي مي گيرند!

معلوم نيست عاقبت اين کشور با چنين حرکتها و پاليسها چه خواهد شد؟  

در چنين وضعيت مبهمي که شبيه به دوران آخر حکومت داکتر نجيب است و هيچ آينده ای وطن ما معلوم نيست، بايد خيلي احتياط کرد!

احزاب سياسي مقتدر وجود ندارد. لذا بر رهبران سياسي هر قوم است که مراقب اوضاع باشند، از حوادث سي سال گذشته بياموزند و به خير و صلاح مملکت خويش کار کنند.