روح الله نيکپای قهرمان ملي است، اورا محدود به يک حلقه ای کوچک قومي و منطقوی نسازيد!
سخنم با غوغاسالاراني است که کارآنها ضربه
زدن به انسانهای موفق است. آنهايي که بخاطر دلسوزی و يا هر دليل ديگر شعارهای قومي و منطقوی را سر داده و ستاره های
ملي اين وطن را به قفس قومي مي اندازند. برادران وخواهران هزاره ام، روح الله
نيکپای امروز در سطح ملي بعنوان يک ورزشکار قهرمان از سوی تمام شهروندان افغانستان
از هر قوم و منطقه ای، مطرح است و همه اين جوان موفق و پيروز را دوست دارند. در
پيروزی او نيز همگي اشک شوق ريختند و افتخار کردند و به رقص و پای کوبي پرداختند.
نمونه ای آنرا در خيلي از ولايات افغانستان ديديم. کساني که پس از پيروزی نيکپای
در صدد هويت يابي وی شدند و در نوشته هايشان او را بهسودی مي گويند. توجه کنند که در پيروزی
نيکپای در بهسود کسي به سرکها نريخته و رقص و پای کوبي نکرد، اما در خوست اين کار
شد. مردم خوست به چهره ای هزاره گي نيکپای نگاه نکردند، بلکه به افتخار ورزشي و به
همت افغانستاني او توجه کردند و اشک شوق ريختند و و به سرکها بر آمده و اظهار شادماني کردند. در استقبال از نيکپای
نيز ملي عمل شد. روح الله نه به کمک قومش بلکه به استعداد و تلاش خودش و مربيان
ورزشي اش به اين مقام رسيده است و امروز يک قهرمان ملي و دوست داشتني در سطح ملي و
جهاني است. اين قهرمان ملي را از روی دلسوزيهای جاهلانه از سکوی ملي به سطح پايين
و قفس قومي و منطقوی انتقال ندهيم. از ديد شما اين يک دلسوزی و همنوايي است، اما
در حقيقت اين بزرگترين ضربه به يک ورزشکار مطرح است. اشخاص چون روح الله نيکپای به
آساني به اين جايگاه نرسيده اند. يقينا، روح الله با گذار از موانع و دشورايهای
زياد، خود را به اين مقام رسانده و ما با ندانم کاريها و خطاهای خود او را ضربه مي
زنيم. شما که اکنون اين شعارها را سر مي دهيد برای آقای نيکپای و صدها وهزاران
نيکپای ديگر چه کرده ايد؟ آيا پيش از پيروزی، اين جوان برای شما ارزش داشت؟ او
هزاره بود؟ او يک ورزشکار محبوب بود؟ برای تشويق او برای قهرمان شدن چه کرده ايد؟
کمک مالي نموده ايد؟ تشويق نموده ايد؟ مربي ورزشي خوب برايش تهيه ديده ايد؟ کدام
مدال تشويقي برايش داده ايد؟ يک دست لباس ورزشي برايش خريده ايد؟ يک پياله شير
برايش برده ايد، يک شاخه گل برايش داده ايد؟ اگر هيچ کاری نکرديد تمام اين شعارهای
پوچ و خالي و احساساتي که امروز با پيروزی او در مسابقات المپيک مي دهيد همه دروغ
و مقطعي است. اين شعارها از احساسات تند قومي نشئت گرفته و مانند طوفان ويرانگر در گذر است. از خود سئوال کنيد،
شما برای نيکپای و ديگر ورزشکاران محروم اين جامعه چه کرده ايد؟ چه مي کنيد؟ آيا
حاضر هستيد مخارج 20 جوان ورزشکار را که استعداد قهرمان شدن را داشته باشند، تامين
کنيد تا آنها فارغ از مشکلات مالي بطور حرفه ای تمرين کنند و قهرمان شوند؟ هر وقت شما
اين کار را کرديد و آنها قهرمان شدند، آنوقت حق داريد که فرياد بکشيد و آنها را از
خود بدانيد؛ زيرا در راه قهرمان شدن شان کمک ومساعدت نموده ايد.
امروز هر شهروند دلسوز اين وطن روح
الله نيکپای را دوست دارد و او را از خود مي داند، اما عده ای از ما هزاره ها از
پاهای روح الله نيکپای پايين مي کشيم و مي گوييم که، نه تو از همه نيستي، فقط
هزاره هستي و باز هم او را محدود تر مي کنيم و مي گوييم که از بهسود هستي. بياييم
در کارهای خويش انديشه کنيم. اگر بکسي کمکي نمي توانيم به او ضربه هم نزنيم. تلاش
ما اين باشد که از حقله ای کوچک قومي عبور کرده و به محور کلان ملي قديم زنيم و
مطرح شويم. شکايتهای ما اين است که ديگران مانع رفتن ما به دايره ای کلان ملي و
جامعه ای بدون تبعيض مي شوند. وقتي کسي در اين حقله ای کلان رسيده و بر سکوی بلند
ملي ايستاده، چرا او را پائين مي کشيد و به حقله ای خيلي کوچک يک ولسوالي و يک
قريه محدود مي کنيد؟ آيا اين بدتر از آن نيست که کسي مانع رفتن ما به حلقه کلان
ملي مي شود؟ نتيجه اين قوم و قوم گفتن بي نتيجه آن است که ديگران با ديد تعصب به
قهرمان ملي ما بنگرند و و او را پس به شما غوغاسالاران بي کار تسليم کنند و شما او
را در يک قفس قومي نفرين شده و تحريم شده و مهر و لاک شده نگهداريد. آيا اين است
خواست قوم گرايان ما؟
بياييم در کارهای خود عميقتر فکر کنيم.
پيش از آنکه کاری را انجام دهيم روی نفع و ضررش تعمق کنيم. ورزشکار محبوب همه است
و ورزش را با آلوده گي های سياسي و تبعيضات و تعصبات قومي مخلوط نسازيم. اين درست
است که ورزش نيز بنحو از انحا با ديگر مسايل جوامع انساني مانند اقتصاد و سياست
ارتباط دارد، اما ورزشکار صادق وپاک است و در اين قالبها نمي گنجد. ورزش وسيله ای است
برای مبارزه با تبعيضهای قومي و نژادی و جنسيتي. ورزش باعث يکجا شدن مردم مي شود.اين
ورزش و هنر است که دهها و صدها هزار نفر را يکجا جمع مي کند و ميليونها وميلياردها
تن رابه پای تلويزيونها برای تماشای صحنه های ورزشي مي کشاند، لذا ورزش سمبول وحدت
است و باعث يکجا شدن و همسو شدن انسانها مي شود. هر نفس ورزشي تعهدی پاکي و صداقت
و وفای به وطن و ملت است. ورزشکار و
هنرمند محبوب همه است و ورزشکار خوب در حصارهای قومي، زباني، سمتي، منطقوی، فکری،
جنسيتي، مادی، ملي نمي گنجد و فراتر از آن است و با صداقت، تلاش و زحمتهای طاقت
فرسای خويش به آسمان پاک آبي سعود مي کند و از بالا به طرفدارانش مي نگرد و ستاره ای
جهان مي شود. امروز روح الله نيکپای در چنين سکو و سطحي قرار دارد. او را نه تنها
تمام مردم افغانستان، بلکه تمام ورزش دوستان جهان دوست دارد.
پيشنهاد من بعنوان يک ورزشکار که شايد
روح الله نيکپای و ديگر ورزشکاران را بهتر
از يک غير ورزشکار درک کنم، اين است که شما بجای شعارهای اينگونه، به کارهای عملي
که ورزش وهنر را در جامعه ما تقويت و نهادينه کند، بپردازيد. به مشکلات ورزشکاران
توجه کنيد. به اصل هدف ورزش که سلامتي و باهمي و مبارزه با تنبلي و ضعفها است توجه
نماييد. ورزشکاراني را که استعداد قهرمان شدن دارند، در راه پيروزی شان تشويق
کنيد، کمک مالي و فکری کرده وآنها را به هر شکل ممکن ترغيب نماييد. نو نهالان خود
و فاميل خود را که در سن کودکي و نوجواني قرار دارند تشويق کنيد که به ورزش مورد
علاقه شان رو آورند و آنها را پيوسته حمايت کنيد تا اين نهالان کوچک امروز به
درختان قوی و پر بار فردا تبديل شوند و کل جامعه از فوايد و افتخارات آنها مستفيد شوند. به اين فکر
باشيد که در ده سال آينده، ما هزاران روح
الله داشته باشيم و المپيک و ديگر ميادين ورزشي را تسخير کنيم. جوانان ما از حملات
انتحاری وکشتن وخشونت به تمدن بشری روی آورند. تفنگ را به قلم تبديل کنند و بجای
ريختن خون انسان هموطن خود، آب به زمينهای خشک و بي حاصل اين سرزمين تشنه بريزند.
بجای انتقام و انسان کشي، صله رحم و محبت را پيشه کنند، بجای تفرقه، دوستي و وحدت
را در پيش بگيرند، بجای نوکری بيگانه، خدمت هموطن بي نوای خود را کنند. بجای جنگ، صلح را برگزينند.
اميد آن است که نسلهای آينده ای وطن ما
در صلح و دوستي و باهمي و عدالت اجتماعي و برابری باهم زندگي کنند و علوم و فنون
در اين کشور زيبا پيشرفت کند و ما شاهد افغانستان با
ثبات و سربلند و شکوفا و پويا باشيم!
با اميد دنيای فارغ
از: جنگ، جهل، مرض، گرسنگي، بي سوادی،
خشونت، محروميت و ستم!
حامد شفايي