روز جهاني زن بر تمام زنان جهان و مخصوصا" به زنان افغانستان مبارک باد!

نگاهي بر وضعيت زنان در افغانستان

پيشرفت  زنان در طول تاريخ افغانستان هميشه با موانع و مشکلات رو برو بوده است. جامعه افغانستان يک جامعه ايستايي و سنتي و قبيله ای و مرد سالاريست که فرصت پيشرفت را به زنان کمتر داده است. هر بار که زنان فرصتي برای حضور در اجتماع و فعاليت  يافته اند، بشدت از سوی زن ستيزان سرکوب شده اند. قوای سه گانه دولت  نيز در دست مردان بوده و آنها بخاطر حساسيتهای موجود در جامعه و يا دلايل ديگر از حقوق زنان دفاع و حمايت نکرده اند.  

دشوار ترين و سياه ترين دوره زن ستيزی در تاريخ افغانستان، در زمان حکومت طالبان بود که به زنان حتي حق گشت و گذار را نمي دادند.  پس از  سقوط رژيم قرون وسطايي و غير انساني طالبان تغييرات زيادی در وضعيت زنان  بوجود آمده است که مي توان از رفتن ميليونها دختر به مکتب، شرکت زنان در انتخابات، وجود 90 زن در پارلمان، يک وزير زن، يک والي و يک شاروال زن و هزاران کارمند زن در دواير دولتي و موسسات غير دولتي و شرکتهای خصوصي نام برد؛ اما با آن موانع و چالشهای زيادی بر سر راه پيشرفت و حضور زنان وجود داشته است.

در اين زمينه، سازمانهای حقوق بشر و سازمان ملل متحد وضعيت زنان را در افغانستان نگران کننده خوانده اند. دولت قادر نبوده است تا از حقوق زنان مطابق به قانون اساسي افغانستان حمايت کند. خشونت عليه زنان ادامه داشته است.  کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در يک مورد خبر از ثبت 80 واقعه درناک تجاوز جنسي عليه زنان در سال روان داده است. مسئول شفاخانه خود سوزی هرات داکتر عارف جلال در مصاحبه اش با راديو بي بي سي (8.3.2009) خبر از خود سوزی  76 زن در سال جاری تنها در شهر هرات که در شفاخانه آنها مراجعه کرده اند، داد. بگفته اين مسئول شفاخانه  %85 اين زنان که دست به خود سوزی زده اند،  بين 13 تا 25 ساله بودند و 59 نفر از آنها جان باختند. اين چيزيست که تنها در يک ولايت افغانستان رخ داده و آنهم در حدی که از سوی شفاخانه مذکور ثبت شده است. در ولايتهای ديگر خبرهای هولناکتر مانند اسيد پاشي بر روی دختران خردسال، گوش و بيني بريدن زنان و ...، وجود داشته است.

اينها نمونه های اندکي اند که بندرت در خبرها معکس مي شوند. مسلما" خيلي ها سکوت را بر سر و صدا ترجيح ميدهند، چون از طرف مقامات مسئول توجه نمي شود؛ مجرمان تجاوز به زنان دستگير مي شوند، ولي از طرف ماموران دولت  آزاد مي شوند؛ حتي در مواردی خود مجرمان و متجاوزان ماموران دولت بوده اند.  زنان خود را مي سوزانند، ولي پرسيده نمي شود که چرا چنين مي کنند. اگر چنين نباشد، چه دليلي دارد که صدها زن هر ساله دست به خود سوزی مي زنند  و اين خود سوزيها هر ساله ادامه يابد و بعنوان تنها راه حل از سوی زنان تحت ستم شناخته شود؟ آيا خود سوزی و خود کشي تنها راه حل باقي مانده پيش روی زنان در عصر دموکراسي و در انظار جامعه جهاني در افغانستان است؟ پس دولت برای چيست؟ رئيس جمهوری که %40 رای زنان را گرفت کجاست؟ نمايندگان پارلمان که رای زنان را گرفتند چه مي کنند؟ قانون برای چيست و کيست؟ جامعه بين برای چه در افغانستان است؟ اين همه عالم و مبلغ ديني برای چيست؟ هزاران سايت و رسانه جمعي برای چيست؟ از همه مهمتر انسانيت و وجدان و اخلاق و فرهنگ و ...، برای چيست؟

 

بروی دختران خرد سال اسيد پاشيدن در کدام فرهنگ و دين و اخلاق و قاموس تعريف و جای دارد؟ ظلم بر سر زنان پاک سرشت و نجيب و با عفت  افغاني که با حوصله ترين و زحمت کش ترين و مهربان ترين  و دلسوز ترين  زنان دنيا است، در کدام فرهنگ و قاموسي، جای دارد؟ آيا چنين کارهای ضد انساني بربريت و وحشي گری نيست؟ 

 

تا به کي زنان مظلوم اين کشور چنين مظالم و بي عدالتي های رايج و سنتي و قبيلوی و ضد انساني را تحمل کنند؟

 

 برای بهبودی وضعيت زنان چه بايد کرد؟ 

بايد مطابق قانون با ناقضان حقوق زنان برخورد جدی شود.

برای بهبودی اوضاع زنان کارهای عملي انجام شود. 

 دولت مکلف است تا مطابق به قانون از حقوق اساسي زنان دفاع و حمايت کند.

 

نقش تعليم و تربيت و بالا بردن سطح دانش مردم، کمک مهم در کاهش خشونت عليه زنان خواهد داشت.

 

رسانه های جمعي مسئوليت اخلاقي در افشای جنايات، فشار بر دولت و تغيير در ذهنيت مردان زن ستيز دارند.

 

علمای ديني مسئوليت ايماني، اخلاقي، شرعي و انساني در کاهش ظلم و ستم و تامين حقوق انساني زنان دارند.

  

با اميد محو خشونت عليه زنان و رعايت حقوق بشر!

غــــوريــان/Ghuriyan

بقلم حامد شفايي

در مورد هويت غوريان بحثهای مختلفي وجود دارد که بعضي ها آنها را تاجيک و بعضي ها پشتون و بعضي ها آنها را هزاره و ترک مي گويند. از آنجايي که تاريخ را هميشه آنهايي که در قدرت بوده اند مطابق ميل و نظرشان نوشته اند و اجازه نداده اند که محققان و نويسندگان آزادانه به کاوشهای علمي بپردازند و حقايق را بي طرفانه و علمي بيان دارند، لذا در چنين جوامع استبدادی خيلي چيزها قابل شک و ترديد است و بايد مورد بررسي و باز بيني دوباره قرار گيرند.

کشور ما افغانستان نيز دچار آفت استبداد و تعصبات و تبعيضات قومي و نژدای و زباني بوده و متاسفانه تاريخ سازی دروغين و کتمان هويتهای ديگران در آن جريان داشته است. به اين خاطر است که مردم اين کشور برای يافتن حقايق تاريخي و هويت شان نياز به فضای سالم و باز داشته و سالها وقت مي برد تا حقايق روشن گردند.  به اين دليل است که مثلا" جنجال هويتي در مورد غوريها که باشندگان يک منطقه کوچک در مرکز افغانستان است بطور حسايست بر انگيزی وجود داشته است.

از نظر اين قلم اثبات واقعيت نياز به تحقيقات عميق و بي طرفانه دارد. بايد نوشته های موجود جمع آوری و همه مطالعه شوند. علاوه بر تاريخ افغانستان، تاريخ کشورهای منطقه نيز مطالعه گردند. از منابع علمي و تاريخي مختلف استفاده شود.

آنچه را که اينجانب در اينجا مي نويسم در رابطه با هزاره ها و غوريان، هزاره ها و ترکها، نقش ترکها در زبان فارسي و تاريخ منطقه و اسلام است.

اين ادعا وجود دارد که غوریها و هزاره ها يک قوم بوده اند. مورخ شهیر افغانستان، مرحوم محمد صدیق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر صفحه ۲۹، در مورد سلسله غوریان می نویسند: ( درسده دوازدهم دولت غزنوی بدست امرای غوری که از هزاره جات کنونی برخاسته بودند منقرض گردید، اما آنها هم بزودی مانند اسلاف شان راه فتوحات آسان را درهند درپیش گرفتند و درنتیجه خراسان بدست دولت دیگری از نژاد ترک با عنوان خوارزمشاهیان افتاد). آقای فرهنگ در اینجا دو موضوع را روشن می سازد. اول اینکه امرای غوری از هزاره جات بوده اند و دوم اینکه غوریان ترک بوده اند. بنا بر يکسری تحقیقات و شواهد محکم هزاره ها نیز از نژاد ترک و مغول هستند. لذا هزاره ها و غوريها از اقوام ترک تبارند که در دوره غزنويها، غوريها و حکومتهای ترک بعد از آنها زبان فارسي دری جايگزين زبان مادری شان شده است.

یک مطلب جالب را در سایت بي بي سي خواندم که مي گويد غوریان هزاره بوده و ایماقها و هزاره ها از یک قوم می باشند. در تاریخ اول ماه جون ۲۰۰۴ وبسایت فارسی بی بی سی  مطلبي را با عنوان بازیگر هالیوود “شاهزاده افغان” است نشر کرد که خبر داده بود هنرپیشه امریکایی آقای اسکات راینر از نوادگان جوسیا هارلن است. او بتازگی خبر شده است که جدش جوسیا هارلن، اولین امریکایی بوده که به افغانستان سفر کرده و لقب شاهزاده غوری را بدست آورده است. او زمانی از این موضوع با خبر شد که آقای بن مکنینتایر کتابی را در باره اجدادی آقای راینر نوشته است. بنقل از سایت بی بی سی دقیقا چنین آماده است : ( جد هنر پیشه هالیوود آقای اسکات راینر بنام جوسیا هارلن با هزاره های افغانستان در شاهزاده نشین غور بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور قرار دادی را به امضا رسانید که به موجب آن هارلن به رفیع بیگ کمک می کند تا در جنگ بر رقیب همسایه اش پیروز شود و در عوض او و اولادش لقب همیشگی شاهزاده غور را کسب می کنند. جوسیا هارلن در قرن ۱۹ وارد افغانستان شد و در امور نظامی مهارت داشت و امیر دوست محمد خان او را به عنوان فرمانده ارتش افغانستان استخدام نمود و در سال ۱۹۳۹ دوست محمد خان از هارلن می خواهد تا به جنگ شاهزاده ای در آن سوی کوههای هندوکش برود و در این ماجرا است که هارلن با هزاره ها و بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور این قرار داد را امضا می کند).

در مورد غوريان و هزاره ها و هويت اين دو قوم با ساير اقوام ترک تبار، نياز به تحقيق بيشتر بر اساس نورمهای استاندارد علمي و کاوشهای دلسوزانه و بي طرفانه است. اما حقيقت تلخ اين است که متاسفانه نقش اقوام ترک تبار در تاريخ افغانستان و منطقه و حتي در تاريخ جهان اسلام ناديده گرفته شده است. بايد اعتراف کرد که نقش ترکان در توسعه دین مقدس اسلام و در پیدایش و گسترش زبان فارسی بسیار مهم بوده است. اگر ترکان که حدود 1500 سال بر بخش وسيعي از کشورهای منطقه حکومت نمودند، زبان فارسي را حمايت نمي کردند، اين زبان از بين مي رفت. اين يک سئوال مهم است که چرا سلاطين ترک، زبان فارسي را که زبان مادری شان نبود، مورد حمايت قرار دادند؟

  پروفيسور البر ارتايلي Professor Dr. Ilber Ortayli  که رياست موزيم عثماني را در استامبول بر عهده دارد و از شخصيتهای صاحب نظر و بر جسته در ترکيه مي باشد، در لکچرش که از سوی انستيتوت علوم سياسي دانشگاه تالين با هماهنگي سفارت ترکيه در استونيا به تاريخ 27/5/2008 در دانشگاه تالين برگزار شد،  گفت که : (زبان فارسي هميشه مورد توجه و حمايت سلاطين ترک بوده است. در حقيقت زبان فارسي، زبان رسمي و اداری ترکها بود و زبان ترکي، زبان نظامي و ميدان جنگ آنها. ترکها نقش اساسي در حفظ و توسعه زبان فارسي داشته است). اما معلوم نيست که چرا ترکها زبان فارسي را بجای زبان مادری شان گسترش دادند؟ چرا درباری سلاطين ترک در غرني و دهلي و ...، پر از شعرای فارسي بود؟

 

نقش ترکها در تاريخ منطقه و جهان اسلام

در دوره خراسان، اغلب پادشاهان سرزمین وسیع ماوراءالنهر، افغانستان، ایران، بخشی وسیع از هند و کشورهای عربي و بخشي از اروپا، ترک بودند. سلسله غزنویان، غوریان، خوارزمشاهیان، سلجوقیان، تیموریان، بابریان، ایلخانان، نادر قلی افشار، قاجاریان، صفویان، عثمانیان، مناطق قفقاز، همه ترک و مغول بودند که گهگاهی دامنهً حکومت شان از هندوستان تا مصر وسعت داشت. نقش آنان در دفاع از اسلام در برابر نیروهای مسیحی در جنگهای صلیبی تعیین کننده بود. مردم هند اغلب بدست همین ترکان مسلمان شدند، که ملت پاکستان و بنگلادش و مسلمانان هند تاریخ خودشان را به امرای ترک و مغول ربط می دهند. همچنین امپراتوری روم شرقی بدست همین ترکان مسلمان سقوط کرد. ناديده گرفتن نقش ترک تباران در اصل پنهان حقايق و ناديده گرفتن تاريخ گذشته ای افغانستان و خراسان و حتي ناديده گرفتن تاريخ اسلام است.

اگر اسلام امروز بسوی ضعف و ناتواني و چالشهای بزرگ مواجه شده است نيز ارتباط به نابودی امپراتوری بزرگ عثماني دارد. پشتيباني اعراب نشناليست از انگليسها در جنگ با امپراتوری عثماني در جنگهای جهاني اول و دوم باعث شد که کشورهای عربي و اسلامي از کنترل امپراتوری عثماني خارج شوند و بخشي از مستعمرات انگليس و ساير کشورهای اروپايي قرار گيرند. اين درست است که امپراتوری عثماني در جنگهای اول و دوم جهاني سقوط کرد و قلمرو وسيع آن به ترکيه فعلي محدود شد، اما نقش اعراب در خنجر زدن از پشت و تباني با انگليسها در سقوط اين امپراتوری در زمان جنگهای اول و دوم جهاني مهم بود. اگر امروز فلسطين در چنگال فاشيزم سهيونيزم قرار دارد دليل آن سقوط امپراتوری عثماني و خروج نيروهای آن از فلسطين و جای گزين شدن قوای انگليسي و سر انجام تشکيل دولت يهود به حمايت انگليس پس از سقوط امپراتوری عثماني است. به عبارت ديگر اگر امپراتوری عثماني وجود مي داشت امروز فلسطين کاملا" در کنترل مسلمانان بود، اسلام بر نيمي از اروپا حکومت مي داشت، کشورهای اسلامي دهها سال زير سلطه ابر قدرتهای استعماری نمي بودند. چالشهای موجود در کشورهای اسلامي به اين حد خطر ناک و مايوس کننده نمي بودند. در حقيقت سقوط امپراتوری عثماني آغاز ضعفها و شکستهای مسلمانان بود.

 

در خاتمه بايد گفت که تمام اقوام ساکن افغانستان گلهای سر سبد اين سرزمين و افتخارات گذشته و حال و آينده کشور عزيز ماست و بر ماست که بدور از تعصبات جاهلانه در راستای حقايق تاريخي و هويتهای اين اقوام باهم برابر و برادر بکوشيم بسوی افغانستان شکوفا و پويا گام برداريم.

--------------------------------------------------------

منابع بسياز زيادی در تاييد ترک بودن سلاطين غوری وجود دارد که در ذيل فقط چند مورد آنرا در انترنت به زبان انگليسي مي آورم:

تاريخ گذشته پاکستان:

http://www.storyofpakistan.com/person.asp?perid=P044

 

موعظ الدين محمد بن سام مشهور به شهاب الدين محمد غوری يکي از شخصيتهای کليدی است که نقش مهمي را تاسيس سلسله غوری و اسلام در شمال هند داشت. او مايل بود که حکومتش را به جنوب آسيا گسترش دهد. او ايالت غزني را از برادرش غياث الدين محمد بن سام گرفت و با تسخير مناطق زياد و مناطق غزنويان تبديل به يک امپراتور شد. توضيحات بيشتر را به انگليسي مطالعه کنيد.

http://www.storyofpakistan.com/person.asp?perid=P044

http://encarta.msn.com/encyclopedia_761588379/muhammad_of_ghur.html

 

منار پيروزی قطب الدين ايبک در دهلي از امرای ترک غور در هند Qutubuddin Aybak

http://encarta.msn.com/encyclopedia_761562896/Delhi_Sultanate.html

 

تاريخ هند و پاکستان و بنگلادش

http://www.pakistanpaedia.com/hist/hist1.html

 

تاريخ دهلي هندوستان

http://uk.holidaysguide.yahoo.com/p-travelguide-202321-delhi_history-i